آيا دلتان وابسته است؟!
چگونه رابطه‌هاي عاطفي را کنترل کنيم

آيا دلتان وابسته است؟!

نویسنده :

حتما شده است که شما هم کسي را دوست داشته باشيد؛ آن‌قدر که احساس کنيد به او وابسته شده‌ايد! آن يک نفر مي‌تواند همسرتان باشد، دوست صميمي‌شما باشد، پدر و مادر يا يکي از اعضاي خانواده‌ باشد پس گير ندهيد که اين يک نفر چه کسي است! بالاخره شما توي اين زندگي چند ساله‌تان به يکي وابسته شده‌ايد يا عده‌اي گفته‌اند شما به فلاني وابسته‌ايد! اين وابستگي‌تان مي‌تواند خوب باشد يا بد باشد؛ مي‌تواند کمک حالتان بوده باشد يا حال‌تان را گرفته باشد، وابسته بودن در مورد آدم‌هاي مختلف متفاوت است؛ چون ميزان و نوع آن متفاوت است. اما آن‌چه در اين شماره جزر و مد به آن مي‌پردازيم وابستگي‌هاي عاطفي است.

بي تو هرگز!
وابستگي به ديگران انواع مختلفي دارد يک نوع وابستگي زماني است؛ که طبق آن، ما در امور زندگي‌مان به آدم‌هاي ديگر وابسته‌ايم و همه کار و زندگي‌مان وصل به آن‌هاست و بدون آن‌ها نمي‌توانيم قدم از قدم برداريم حتي اگر آن‌ها نباشند ما احساس ناتواني مي‌کنيم. در اين حالت اين نوع وابستگي مي‌شود يک نوع اختلال شخصيتي که براي خودش ماجراها دارد! و نوع ديگرش زماني است که ما از روي عاطفه و محبت به ديگران وابسته مي‌شويم. وقتي شما در ارتباط با کسي چنان مجذوب وي شويد که احساس دروني محبت و دوست داشتن به او داشته باشيد و يک رابطه عاطفي بين شما شکل بگيرد؛ يعني به آن آدم وابسته شده‌ايد و وقتي فکر مي‌کنيد، احساس مي‌کنيد يک لحظه هم بدون او نمي‌توانيد زندگي کنيد يعني زيادي فيلم هندي ديده‌ايد و حال‌تان ناجور است و دز وابستگي‌تان زده است بالا! وابستگي در آدم‌ها از زمان تولد ايجاد مي‌شود، وقتي نوزادي را از مادرش جدا مي‌کنيم صدايش در مي‌آيد و خانه را مي‌گذارد روي سرش! يعني از همان کودکي‌مان وابستگي به آدم‌ها را تجربه مي‌کنيم و همين‌طور که بزرگ‌تر مي‌شويم با گسترش دامنه روابط با ديگران، دوستان زيادي پيدا مي‌کنيم که دوستشان داريم و ممکن است به آن وابستگي پيدا کنيم. البته اين وابستگي‌ها مي‌تواند هم خوب باشد هم بد. به طور معمول دوست داشتن اطرافيان‌مان موجب رشد رواني و هيجاني ما مي‌شود و مي‌تواند سلامت روان‌مان را تامين کند. وقتي ما توي زندگي‌مان کساني را داشته باشيم که آن‌ها را دوست داريم و وابسته به آن‌ها هستيم اين موضوع به ما اميد و نشاط مي‌دهد و مي‌تواند در رشد و توسعه استعدادهاي‌مان به ما کمک کند. اما اين‌ ماجراها تا زماني است که اين وابستگي متعادل و منطقي باشد و افراطي در آن وجود نداشته باشد وگرنه بدجور دردسرساز مي‌شود. از آن‌جا که ما آدم‌ها معمولا زيادي جوگير هستيم؛ براي همين بيشتر دچار وابستگي افراطي مي‌شويم و بيشتر با دوست داشتني‌هاي‌مان درگيري داريم!

وابستگي از نوع بدش!
وقتي تمام افکار، احساسات و زندگي‌تان بشود دوست داشتن يک نفر و دوري او را حتي براي چند لحظه هم نتوانيد تحمل کنيد؛ يعني وابستگي‌تان خيلي زياد است! اين وابستگي ممکن است مادر و فرزندي باشد؛ طوري که مادر اجازه دور شدن فرزندش را از خود حتي براي يک روز هم ندهد، ممکن است بين همسراني باشد که زندگي‌شان را خلاصه کرده‌اند در کنار هم نشستن و حرف‌هاي عشقولانه زدن و حتي مي‌تواند بين دو دوست باشد که شبانه روزشان شده است با هم درس خواندن با هم بيرون رفتن و... يک رابطه عاطفي شديد که تبديل مي‌شود به يک وابستگي افراطي غير معقول، اول از همه به خود آدم آسيب مي‌رساند. وقتي شما وابستگي درستي نداشته باشيد اين آسيب‌ها را مي‌بينيد:

مضطرب و نگرانيد

همه‌اش مي‌ترسيد نکند دوست‌تان با شما قهر کند يا نکند با اين هم‌کلاسي جديدتان رفيق شود و شما را فراموش کند و وقتي همه فکر و ذکرتان اين چيزها مي‌شود دائم نگرانيد که اين دوست داشتن از بين برود و ترس اين که کسي را که دوست داريد از دست بدهيد شما را ناراحت و مضطرب مي‌کند.

احساس پوچي و تنهايي

چون همه هدف‌هاي زندگي‌تان را توي اين رابطه عاطفي خلاصه کرد‌ه‌ايد و انگيزه تمام کارهايتان خوشحالي و شادماني کسي است که دوستش داريد؛ ديگر هدفي نداريد براي همين تصور بدون او بودن آزارتان مي دهد و احساس پوچي و تنهايي مي‌کنيد.

رفتار تسليم جويانه

چون زيادي به دوست‌تان وابسته‌ايد و او را بيش از حد دوست داريد اگر بگويد تمام کارهاي من را از صبح تا شب انجام بده، تحقيقات دانشگاهم را کامل کن، همه پول توجيبي‌ات را به من بده و... حاضريد هر کاري را برايش انجام دهيد تا خوشحالش کند، حتي اگر آن کار به ضرر خودتان باشد و يا شما را از برنامه‌هاي زندگي‌تان بيندازد، حاضريد همه کارهاي مهم خودتان را کنار بگذاريد و در خدمت او باشيد! چون مي‌ترسيد از دست‌تان ناراحت شود قبول مي‌کنيد کارهاي او را انجام دهيد آن وقت مي‌شويد آدمي که هميشه تسليم است.

افسرده مي‌شويد

اگر شما زيادي به مادرتان وابسته باشيد دائم نگران او هستيد و به اين فکر مي‌کنيد که اگر يک روز بخواهيد از او جدا شويد چه مي‌شود؟ يا از دست دادنش براي‌تان سخت و غير ممکن است و... همين فکر‌ها شما را علاوه بر غمگين کردن، افسرده هم مي‌کند.

وابستگي‌تان را کنترل کنيد
خودتان حتما حالا فهميده‌ايد وابستگي افراطي چه بلاهايي سرتان مي‌آورد و مي‌تواند تمام زندگي‌تان را به هم بريزد، پس بهتر است از همين لحظه تجديد نظري در مورد دوست داشتن‌هاي افراطي خود بفرمائيد؛ براي اين که وابستگي‌تان را بياوريد پايين و روي درجه تعادل قرارش دهيد ما چند پيشنهاد داريم.

تا وقتي ندانيد دليل وابستگي شما به ديگران چه چيزي است نمي‌توانيد آن را کنترل کنيد. پس مرحله اول براي مديريت وابستگي اين است که دلايل آن را شناسايي کنيد. اين که شما به يک نفر وابسته‌ايد مي‌تواند دلايل زيادي داشته باشد مثلا شخصيت او، کار يا رفتارش يا نياز شما به بودن با او يا هر چيز ديگري؟! وقتي ريشه وابستگي را پيدا کنيد آن وقت راحت‌تر مي‌توانيد آن را کنترل کنيد.

حالا رفتارهايي که وابستگي را بيشتر مي‌کند کم کنيد. مثلا اگر هر روز صبح با دوست‌تان قرار داريد تا همديگر را بيدار کنيد يا هميشه با هم تا دانشگاه مي‌رويد يا بدون همديگر سر هيچ کلاسي حاضر نمي‌شويد. اين‌ رفتارها را به مرور حذف کنيد تا بتوانيد بر روابط‌تان مديريت داشته باشيد.

به خودتان اعتماد کنيد و خودتان را دوست داشته باشيد. داشتن رابطه عاطفي با ديگران به معناي دوست نداشتن خود نيست؛ پس براي اهداف، کار و زندگي خودتان به طور مستقل ارزش قائل شويد چون قرار نيست همه چيز را فداي يک نفر کنيد. اين کار به معني خودخواهي هم نيست چرا که وقتي به خواسته هاي خودتان احترام بگذاريد ياد مي‌گيريد به خواسته‌هاي ديگران هم احترام بگذاريد.

ارتباطات خودتان را گسترش دهيد؛ يعني سعي نکنيد فقط با يک نفر در ارتباط باشيد. اگر به خانواده‌تان زيادي وابسته‌ايد سعي کنيد دوستان زيادي پيدا کنيد و وقت‌تان را بين خانواده و دوستان‌تان تقسيم کنيد يا برعکس اگر همه زندگي‌تان دوست‌تان است و آن‌قدر به او وابسته شده‌ايد که خانواده را فراموش کرده‌ايد رفت و آمد‌هاي دوستانه‌تان را کمتر کنيد و زماني هم با خانواده باشيد. وقتي با آدم‌هاي زيادي باشيد و روابط گسترده داشته باشيد ديگر فرصتي براي وابستگي‌هاي افراطي باقي نمي‌ماند.

فراموش نکنيد کاهش يا کنترل وابستگي به معناي دوست داشتن نيست بلکه به معناي کنترل احساسات افکار و هيجانات شما است. چون دوست داشتني که با وابستگي افراطي همراه باشد اجازه درست زندگي کردن را به شما نمي‌دهد، اما رابطه عاطفي منطقي و درست به شما در رشد هيجانات و احساسات‌تان کمک مي‌کند. پس براي هر رابطه عاطفي اهداف منطقي و درستي تعريف کنيد که نه به شما ضرري برسد نه به طرف مقابلتان.

نظرات کاربران
کد امنیتی