جادوی آقای هادی
به بهانه محبوبیت فصل سوم سریال دلدادگان

جادوی آقای هادی

نویسنده : الهام حبشی

فصل اول دلدادگان را منظم پیگیری نمی‌کردم و بیشتر ترجیح می‌دادم مثل خیلی از سریال‌های کم کیفیت تلویزیونی دیگر، خلاصه‌ای کوتاه از هر قسمت را از زبان دیگری بشنوم. اما با شروع فصل دوم سریال دلدادگان وارد فاز جدید و قوی‌تری شد. حضور بازیگران خوبی مثل آرش مجیدی، گریم، پوشش و حال و هوای نوستالژیکِ قدیمی و از همه مهم‌تر ایجاد تعلیق و گره در داستان، دلدادگان را از سیر نزولی خود بیرون کشید و به سرعت مخاطبانش را چندین برابر کرد. حالا سریال 60 قسمتی دلدادگان به روزهای آخر خود نزدیک می‌شود و اشتیاق مخاطبان را افزایش می‌دهد. دلدادگان سریالی است که از لحاظ ساخت آبرومندانه است و به شعور مخاطب توهین نمی‌کند. 

 

دلدادگان یک فلش بک مدرن

فلش بک شیوه‌ای مرسوم در سریال‌های تلویزیونی است که در سریال دلدادگان به شیوه‌ای جدید و ساختاری ساده به کار گرفته شده ‌است. یک فلش بک کلی که در میانه کار با عنوان فصل دوم اتفاق می‌افتد و ملودرام روایت را دیدنی‌تر می‌کند. برش‌های زمانی دلدادگان منطق دارند و باعث سردرگمی مخاطب نمی‌شوند. قصه‌ها منظم در کنار یکدیگر پیش می‌روند و به موقع به بخش بعدی منتقل می‌شوند. هیچ کجای سریال بی‌مورد کش پیدا نکرده و با جزئیات بی‌مورد و اضافه به آب بسته نشده است. با گذر از فصل اول به دوم و سوم شاهد حوادثی هستیم که حدس زدنشان برای مخاطب ساده نیست و هر لحظه‌اش با اتفاقات پیش‌بینی نشده و البته منطقی رو به رو هستیم که رضایت هر چه بیشتر را در پی دارد و غافلگیر می‌کند. 

 

هر شخصیت یک داستان

مدت‌ها است که تلویزیون در بخش سریال سازی چیزی به جز سریال‌هایی سراسر افت، با محتواهایی تلخ، مایوس کردن مخاطب چیز دیگری نداشته است. اما اجرا و هدایت هوشمندانه منوچهر هادی از دل قصه عاشقی امیر و ارغوان، مالک و مرضیه، نادر و فرزانه تصویری مطلوب بیرون کشیده است و به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کرده. شخصیت‌هایی که به دقت پرداخت شده‌اند، دوست داشتنی و باورپذیر هستند و همچنین هر کدام داستانی شنیدنی و پر فراز و نشیب دارند. همان‌طور که نادر (حمید گودرزی)، هاتف (شاهرخ استخری) و افسانه (پانته‌آ بهرام) به خوبی از پس نقش‌های منفی خود برآمده‌اند، شخصیت‌های مثبت هم جای خود را در دل مخاطب باز می‌کنند و پایاپای هم پیش می‌آیند و قابل لمس می‌شوند. دلدادگان با نمایش قتل هاتف به اولین نقطه عطف خود رسید و پس از آن وارد مرحله جذابیت شد. سریال بدون این‌که تبدیل به اثری خنثی و کسل‌کننده شود، از خطوط قرمز عبور نمی‌کند و در عین حال با دستی بازتر از روابط دو جنس مخالف می‌گوید و نسل جوان را راضی‌تر از گذشته پای تلویزیون می‌نشاند.

 

روی اعصاب‌های دلدادگان

منوچهر هادی کارگردان فعال سینما و تلویزیون با انتخاب چهره‌هایی جدید به عنوان قهرمان، فرصتی خوب برای مطرح شدن بازیگرانی قرار داده که سال‌ها است در سینما، تلویزیون و تائتر حضور دارند و هنوز آن طور که باید دیده نشده‌اند. سانیا سالاری بازیگر نقش ارغوان بیش از این‌که حواس مخاطب را غرق نقش‌آفرینی خودش کند، توجه تماشاچی را به نحوه خاص حرف زدنش جلب می‌کند. سامان صفاری در نقش امیر پورسلیم به واسطه چهره‌اش در فضای مجازی گل کرده است. سامان صفاری قبل از دلدادگان، با نقشی متفاوت در شیار 143 حضور داشته و حالا هنوز برای جا افتادن کار بسیار دارد. میلاد ملکی بازیگر نقش معتاد حسام و همچنین «علی سخنگو»، داماد دو روی خانواده پورسلیم از همکاران و دستیاران منوچهر هادی بوده‌اند و بیش از بازیگری، در حال دست و پا زدن هستند و تا بازیگر شدن راه زیادی در پیش دارند. پخش نامنظم سریال که به هر بهانه‌ای متوقف می‌شد، گاهی مخاطب را از دنبال کردن سریال عقب می‌انداخت و با اعتراض مردم و خود کارگردان رو به رو شد. اما خوشبختانه با شروع فصل سوم روی قاعده‌ منظمی قرار گرفت. در حالت کلی ایراد گرفتن به سریال دلدادگان، کمی بی‌انصافی است، چرا که دلدادگان در این دوره‌ای که تلویزیون تولیدات و خروجی‌های بی‌کیفیتی را ارائه داده است و باعث دلزدگی مردم از رسانه ملی شده، اتفاق نسبتا خوبی در سیر سریال‌سازی تلویزیون به حساب می‌آید. و در نهایت دلدادگان اتفاقی شیرین برای مخاطبانش را رقم زده و توانسته هر لحظه برای ذهن مشتاق مخاطب سوالات و حدس‌های زیادی را ایجاد کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها