اصیل و مهربان همچون قشم
یادداشت

اصیل و مهربان همچون قشم

نویسنده : مریم شیعه زاده

سفر وقتی سفر می‌شود که لابه‌لای مردم عادی طی شود. وقتی که در بازارهای محلی قدم زد، برای تردد در شهر از وسایل حمل‌ونقل عمومی استفاده کرد، از غذاهای خاص همان‌جا چشید و مهم‌تر این‌که در مناسبات‌شان حضور داشت. این‌طور سفر لذت‌بخش‌تر می‌شود. خاطره‌اش عمیق‌تر می‌شود و تجربه‌اش چندین برابر بیشتر. سال گذاشته، حوالی همین ایام برای اولین‌بار به قشم رفتم. جزیره‌ای که معمولا برای خرید راهی آن می‌شوند اما چیزی که مرا به آن‌جا کشاند، فقط و فقط بکری‌اش بود. جزیره‌ای اصیل، خوش خلق با زیبایی‌های خدادادی که هیچ‌کدامش سازه دست بشر نیست. تاسوعا و عاشورا را در بین مردم مهربانش بودم. راستش را بخواهید اولین‌باری نبود که در ایام مذهبی راهی سفر می‌شدم. پیش از این هم بارها تجربه‌اش کرده بودم. شب‌های قدری که گذشت را در بین مردم دوست‌داشتنی روستایی کوچک، حوالی شهرستان کردکوی؛ سپری کردم. تاسوعا و عاشورای دوسال پیش را به تماشای تعزیه‌خوانی مردم خوب قدمگاه نیشابور نشستم و نه تنها شب‌های ویژه مذهبی و عزاداری‌ها که خاطره‌انگیزترین‌ اعیاد هم، همان‌هایی بود که در سفر تجربه‌شان کردم. اما در بین همه‌ این‌ها، حکایت قشم چیز دیگری بود. 

تحمل هرم گرمای روزهای قشم برایمان سخت بود. صبح تا ظهر را در هتل استراحت می‌کردیم، بعدازظهرها برنامه طبیعت‌گردی بود و شب‌ها را تا صبح در خیابان قدم می‌زدیم. ایستگاه‌های صلواتی در خیابان‌های اصلی شهر، تا دیروقت پذیرای مردم بودند. آن موقع شب پیدا کردن مسافر در خیابان کار سختی بود و فقط ساکنان جزیره بودند که به نوای نوحه‌ ایستگاه‌ها، گوش جان می‌سپردند. نوحه‌ای که صدایش کسی را آزار نمی‌داد و محتوایش تعجب‌برانگیز نبود و از ریتم معقولی برخوردار بود. در کنار ایستگاه‌های بزرگ‌تر، پرده‌های پرژکتور بود و صندلی‌هایی که مردم روی آن بنشینند و تصاویر حرم امام‌‌ شهیدشان را ببینند. نیازی نبود کسی نوحه بخواند. مردم چند دقیقه‌ای روی صندلی می‌نشستند و توی دل‌شان روضه‌خوانی می‌کردند و بی‌صدا و آرام اشک می‌ریختند و می‌رفتند. قشم حقیقتا اصیل است. این اصالت را می‌شود همه‌جا دید. از نذر و نوحه گرفته تا غم و ماتمش. روزهای تاسوعا و عاشورا را نمی‌شد از دست داد. مسیر عزاداری و پیاده‌روی هرسال مردم مشخص بود. گرما حریف این مردم نبود. 

آن‌ها عجیب حواس‌شان به یکدیگر بود. در طول پیاده‌روی بارها و بارها، درست جایی که احساس می‌کردم دیگر تحمل گرما را ندارم، نم خنکی روی صورتم می‌نشست. صورتم را که برمی‌گرداندم با لبخندی مواجه می‌شدم که در چند قدمی‌ام ایستاده بود. زنانی با لباس محلی و شال‌های بزرگ مشکی به مردم آب‌پاشی می‌کردند. با وسیله‌ای کوچک که محلول آب و گلاب را نرم و آهسته به هوا می‌پاشید. در عزاداری مردم قشم این صحنه را بسیار می‌بینید. همین‌طور زنان و نوجوانانی که با پارچ‌های بزرگ آب و دو سه لیوان در بین جمعیت حضور دارند. هسته‌ اصلی عزاداری مردم قشم را جوانان تشکیل می‌دهند. آن‌قدر زیاد که به زحمت می‌شود در بین‌ زنجیرزنان و کسانی که سنج به دست دارند و بر طبل می‌کوبند، یک میان‌سال پیدا کرد. هیئت‌ها بزرگ‌اند و هماهنگ. مثل این‌جا نیست که در هر محله، چند هیئت وجود داشته باشد. شیعه و سنی با هم عزاداری می‌کنند و حالا باید رفته رفته متوجه شده باشید که چرا می‌گویم قشم اصیل است و مهربان. 

با همه‌ این‌ها، بگذارید اعتراف کنم که دوری از مشهد در ایام مذهبی، دلتنگی عجیبی دارد. فکر حرم امام رضا(ع) و دوری از آن، به سادگی از سرتان بیرون نمی‌رود و لابه‌لای اشک‌های‌تان، حتما دو سه قطره‌اش برای این دوری است. اولین‌بار این را زمانی فهمیدم که در شب ولادت امام‌ حسین(ع) رو‌به‌روی گنبد حرمش، جایی که همیشه آرزویش را داشتم نشسته بودم و دلتنگی برای حرم امام رضا(ع) لحظه‌ای رهایم نمی‌کرد.

نظرات کاربران
کد امنیتی