داریم با حسین حسین پیر می‌شویم
یادداشت

داریم با حسین حسین پیر می‌شویم

نویسنده : مازیار حکاک

 محرم برای من از کتیبه‌های محتشمی شروع شد که نمی‌دانستم علت نصبش چیست اما خوب یادم هست که در 5 سالگی گاراژ قدیمی محل به یکباره تغییر هویت داد، شب‌ها تکیه حسینی می‌شد و کلی آدم را با شور و حال درون خودش جا می‌داد. از همان سال‌ها و از همان تکیه‌های کوچکی که کنار هیئت اصلی با چادرهای مادرهای‌مان راه می‌انداختیم محرم برای من رنگ و بوی دیگری دارد. انگار تمام سال را به عشق این چند روز زنده‌ام و هوا را نفس می‌کشم. گویی تمام روزهای سال را متر می‌کنم تا به محرم برسد. تا دوباره کتیبه‌های محتشم را در ذهنم متصور شوم، دوباره همان گاراژ، همان حال و هوای دوست داشتنی. 

 در سال‌های کودکی جنس پیراهن مشکی، نوع پوشش و حتی رنگ زنجیر برایم اهمیت داشت. اما حالا فقط و فقط خود عزاداری برایم مهم است. نه مداحش مهم است و نه هیئتش. گاهی محل کار روضه گوش می‌کنم، گاهی در ماشین، گاهی در خانه و گاهی کنار ایستگاه‌های صلواتی سطح شهر. هر سال احساس می‌کنم که بیشتر از این واقعه می‌‌فهمم. حوادث و اتفاقات زندگی من را بیشتر به عاشورا واقف می‌کند ولی با این همه خودم می‌دانم که هنوز هم چیزی نمی‌دانم و نتوانستم از دریای فضایل امام حسین علیه السلام حتی قطره‌ای درک کنم. شاید تا سال پیش روضه حضرت رقیه سلام ا... علیها یا حضرت علی اصغر علیه السلام برای من که فرزندی نداشتم دردناک بود اما قابل لمس نبود اما حالا که دختری بیست و چند روزه دارم و تمام عشق و دوست داشتنم در او خلاصه می‌شود با فکر کردن به مصائب عاشورا بیشتر آتش می‌گیرم. انگار خدا این هدیه را به قبل از محرم امسالم رسانده که حال و هوای محرم امسال را برایم متفاوت کند. 

 با این که نوع عزاداریم برایم خیلی مسئله نیست اما ترجیح می‌دهم در سادگی عزاداری کنم. برای همین است که سال‌ها روز عاشورا را در ولایت مادری یعنی قدمگاه نیشابور سپری می‌کنم. آنجا هنوز سادگی عزادرای‌های قدیمی، زنده است. نفس پیرغلامان امام حسین گرم است و اگرچه صدای‌شان خش دارد و گاهی با لهجه محلی می‌خوانند اما نوا و حزن‌شان طوری است که بی‌اختیار اشک آدم جاری می‌شود. روز عاشورا تعزیه از جنس قدیمی‌اش برپاست و هر چقدر هم که شما حواس‌تان به دسته‌ها و هیئت‌ها پرت شود باز هم خیمه سوزان ظهر عاشورا جگرتان را آتش می‌زند. خلاصه این که عزاداری بی تکلف است و همین به دنیا می‌ارزد. 

 وقتی به گذشته نگاه می‌کنم هنوز هم علت عشق به امام حسین(ع) در کودکی را نمی‌فهمم اما هر چه که هست خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که بزرگترها من را به مجلس امام حسین علیه‌السلام  برده‌اند. حتما این شعر را شنیده‌اید که می‌گوید: «داریم با حسین حسین پیر می‌شویم/ سرخوش زجوانی از دست داده‌ایم.»

نظرات کاربران
کد امنیتی