مرثیه ای که در گوگل مپ پیدا نیست
یادداشت

مرثیه ای که در گوگل مپ پیدا نیست

نویسنده : اکرم انتصاری

نقشه‌ها، همسفر تمام سفرهای سال‌های گذشته‌ام شده‌اند. همه مقصدهای دور و نزدیکم در کوچه پس کوچه‌هایی خلاصه شدند که بی پرسشی با گوگل مپ آن‌ها را پیدا کردم. هر بار علامت قرمز موقعیت گوگل را بالای سر مقصدم کاشتم... اما هر موقعیتی استثناهایی دارد و «کربلا» استثنایی‌ترین موقعیت زندگی‌ام بود. بیست و پنجمِ زمستانِ سال گذشته در جنوب عراق بودم و با کربلای دهم محرمِ سال 61 هجری قمری یک خیابان و نیم فاصله داشتم. با خیمه‌گاه و تل زینبیه کمتر از این مقدار و با حرم حضرت ابوالفضل(ع) یک خیابان و یک حرم و یک بین الحرمین. فاصله من با نهر الحسینی که می‌گویند به احتمال زیاد شعبه‌ای از علقمه آن روزهاست، دو حرم و چند نیم خیابان. من در فاصله کمی از غم انگیزترین مرثیه دنیا بودم و همه این‌ها را گوگل مپ نشان می‌داد، بی آن‌که نگاهم به نقشه باشد راه افتادم. این بار نشانی مقصدم را به روش خود جست‌وجو می‌کردم. متر و معیار هر کسی متفاوت بود. یک نفر می‌گفت به اندازه یک زیارت عاشورا خواندن تا تل زینبیه فاصله است و دیگری به اندازه ادای یک نماز ظهر و عصر زیر تیغ آفتاب. یکی می‌گفت به اندازه یک روضه که دلت را خون کند و بعدی هم به رسیدن عدد 72 صلوات شماری که بسته بود دور انگشت‌اش. تل زینبیه خود روضه مجسم بود. من آن‌جا ایستاده بودم و تمام روزهای محرّمی که بر من رفته بود، تمام روضه‌هایی را که شنیده بودم به چشم می‌دیدم. از تل زینبیه تا صحنه نبرد. از بالا رفتن علی اصغر(ع) به روی دست‌های والا پدرش و از رشادت‌های برادری چون ابوالفضل(ع). از به دنبال آب رفتن سقای کاروان تا رسیدنش به آب و تشنه برگشتنش. مرثیه در مرثیه در ذهنم کلید می‌خورد. من خون می‌دیدم و اشک و آه و ماه از بلندایِ تلی که حضرت زینب جز زیبایی از آن جا ندیده بود. جلوتر رفتم. از آن خیابانی که گوگل مپ فاصله انداخته بود میان تل و حرم گذشتم تا به شش گوشه برسم. گوشه‌ها را بوسیدم و به بین الحرمین رفتم. تا خیابان بعدی  بگذرد و به آن حرم برسم. مسافت بین دو حرم برای مادرم به اندازه یک انگشت سبابه مانده بر روی دانه دوم تسبیح و صورتی خیس از اشک بود و برای پیرزن روی ویلچر دو پیاله چشم که کاسه خون شده بود. من هنوز ماتِ روضه‌ها بودم، آن هم درست در میانِ همه فاصله‌هایی که گوگل مپ نشانم می‌داد. من این بار بی نقشه راهی شده بودم اما راه گم نکردم. نشانی را از چشم‌های آدم‌ها می‌پرسیدم و به راستی که آن‌ها خوب موقعیت‌ها را نشانم دادند. این بار گوگل مپ را باز کردم و هیچ جا را نشانه‌گذاری نکردم. نشانه‌ام همان پرچم قرمز رنگی بود که بر روی گنبد طلایی امام حسین(ع) در باد تکان می‌خورد، آن پرچم خود نشانه‌ترین موقعیت زندگی ام بود که بی واهمه یافتمش...

نظرات کاربران
کد امنیتی