زير ‌‌ژانر ويدئو ‌‌گيم
30جيم نما

زير ‌‌ژانر ويدئو ‌‌گيم

نویسنده :

چندين سال از ساختن فيلم بر اساس کتاب‌‌هاي مصور مي‌‌گذشت و انواع و اقسام «مردان‌‌ايکس» و «مرد‌‌عنکبوتي» به سينما آمده و فروش‌‌هاي نجومي کرده بودند که «رابرت رودريگوئز» تصميم گرفت در اقتباس خودش از روي کتاب‌‌هاي مصور «فرانک ميلر»، دست به نوآوري بزند و به جاي تبديل کتاب به فيلم، فيلم‌‌اش را تبديل به يک کتاب مصور کند. نتيجه انقلابي بود که در عرصه گرافيک فيلم‌‌ها ايجاد شد و حالا همه مي‌‌توانستند تصميم بگيرند که چه قسمتي از تصوير رنگي باشد و کدام قسمت سياه و سفيد. به نظر مي‌‌رسد همين روند در مورد بازي‌‌هاي کامپيوتري هم دارد تکرار مي‌‌شود. بازي‌‌هاي «مهاجم مقبره» (tomb raider)، «اهريمن ساکن» (resident evil) و «شاهزاده ايراني» (prince of Persia) يکي پس از ديگري به فيلم برگردانده شدند و فروش‌‌هاي خوبي هم داشتند تا اين‌‌که يکي گفت چرا ما فيلم را هم به ويدئو‌‌گيم تبديل نکنيم. نتيجه چيزي است که به اعتقاد نگارنده يک زير‌‌ژانر جديد محسوب مي‌‌شود. قضيه باز هم طبق معمول از انيميشن‌‌هاي ژاپني شروع شد. يک انيميشن 45 دقيقه‌‌اي به نام «خون: آخرين خون‌‌آشام» (BLOOD: the last vampire) که راجع به يک شکارچي خون‌‌آشام‌‌ها بود و در يکي از اين صحنه‌‌هاي شکار به سنت بازي‌‌هايي مثل «مکس‌پين»، نما را از بالاي شانه نقش اول و بدون کات طراحي کرده بودند و دقيقا مثل بازي شده بود. اما اولين کاربرد منطق بازي در فيلم‌‌هاي سينمايي هاليوودي بر مي‌‌گردد به فيلم مسابقه مرگ (death race) و بازيکن (gamer) که در آن انسان‌‌هاي زنده مي‌‌بايست براي آزادي خودشان در يک بازي شرکت مي‌‌کردند و اگر برنده مي‌‌شدند، جايزه‌‌شان آزادي از زندان بود. تا اين‌جا هنوز قضيه جدي نبود و خبري از يک زير‌‌ژانر مستقل نبود تا اينکه 2 سال پيش فيلمي در ژانر کمدي رومانتيک تين‌‌ايجري روي پرده رفت به نام «اسکات پيلگريم عليه جهان» (scott pilgrim vs. the world) که در آن براي اولين بار علاوه بر گرافيک بازي، از منطق روايي بازي‌‌هايي مثل «مورتال کومبات» و «تکن» نيز وام گرفته شده بود. اسکات مي‌‌‌‌بايست براي به دست آوردن دختر رؤياهايش 7 حريف عشقي را نابود مي‌‌کرد. براي اولين بار منطق قصه هم تبديل به يک بازي مرحله‌‌اي شده بود. گرافيک کار را هم که ديگر نگوييد. هر حريفي که حذف مي‌‌شد تبديل به سکه‌‌هاي جايزه مي‌‌شد و امتياز به يک مقدار که مي‌‌رسيد، اسکات يک جان اضافه هم مي‌‌گرفت.

حالا فيلم «مشت بازنده» (sucker punch) نيز امسال به بازار آمده که در ژانر فرار از زندان (تيمارستان) قرار مي‌‌گيرد. کاراکتر اصلي براي رهايي از اين ديوانه‌‌خانه بايد 5 شيء را به دست بياورد. براي به دست آوردن هرکدام از اين اشياء هم بايد با غول‌‌هاي مختلف بجنگد و پيروز شود. 4 نفر ديگر هم در اين راه او را همراهي مي‌‌کنند. خداييش ياد بازي نداي وظيفه (call of duty) مي‌‌افتيم! چيزي که باعث مي‌‌شود دو فيلم اخير زير‌‌ژانر به حساب بيايند و فيلم قبلي نه، اين است که اين‌‌ها علاوه بر گرافيک کامپيوتري، از منطق روايي بازي نيز پيروي مي‌‌کنند و دليل اين که يک ژانر مستقل نيستند هم اين است که ما هنوز چيزي به نام پيرنگ بازي نداريم. اين‌جا هم قصه‌‌ها يا تين‌‌ايجري هستند و يا فرار از زندان و موضوع خود بازي نيست که يک ژانر مستقل محسوب شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی