کيفرحقيقت دردل داستان
مروري بر سينماي «فتحي» با تکيه بر فيلم داستاني «کيفر»

کيفرحقيقت دردل داستان

نویسنده :

علي نيک‌فرجام

«حسن فتحي» با سريال تلويزيوني «شب دهم»، بيش از يک دهه است که در ياد و خاطره مردم ايران ماندگار شده است. با نگاهي به سير زندگي هنري فتحي به نکته جالبي مي‌رسيم و آن، مسير حرکت محکم و استوار او از سمت تئاتر به تلويزيون و از تلويزيون به سمت سينما است و در واقع نقطه قوت حرکت او همين قسمت دوم است؛ چرا که بسيار بودند کارگرداناني که از تلويزيون به‌عنوان پله پرشي براي سينما استفاده کردند ولي نتوانستند خود را با مديوم‌هاي سينمايي تطبيق بدهند و به ناچار دوباره به تلويزيون پناه آوردند، اما در مورد فتحي اين موضوع اصلا صادق نيست، او نه‌تنها با سريال‌هاي موفقي چون «شب دهم»، «ميوه ممنوعه»، «مدار صفر درجه» و «اشک‌ها و لبخندها» توانسته بينندگان تلويزيوني خود را قانع کند بلکه با ساخت‌هاي سينمايي قابل توجهي مثل «ازدواج به سبک ايراني» و «پستچي سه بار در نمي‌زند» اثبات کرده است که علاوه بر تلويزيون، مقياس‌هاي سينما را نيز به‌خوبي مي‌شناسد. آخرين ساخته سينمايي‌اش که «کيفر» نام دارد و در ادامه اين مطلب به مرور آن مي‌پردازيم.

داستاني به ظاهر ساده
«برزو» (با بازي هومن برقنورد) زمان زيادي تا اعدام برايش باقي نمانده است، او اکنون به جرم قتل در زندان است و برادرش «سيامک» (مصطفي زماني)، همسرش «سپيده» (مريلا زارعي) و «جمال» (امير جعفري) به‌دنبال تهيه پول ديه هستند تا بتوانند رضايت خانواده شاکي را جلب کنند. اما در همين گير و دار، کيف پول توسط دو موتورسوار از جلوي بانک دزديده مي‌شود و سيامک که در تعقيب آن‌هاست ناگهان سوار اتومبيلي مي‌شود که راننده‌اش از سيامک مي‌خواهد با هم به تعقيب دزدان بروند. زمان اعدام نزديک و نزديک‌تر مي‌شود و کماکان خبري از سيامک و پول‌ها نيست و اين در حالي است که به اين تصور دامن زده مي‌شود که سيامک با سارقان هم‌دست بوده است. اما داستان به همين‌جا ختم نمي‌شود و با ورود شخصيت‌هاي جديد، همه چيز رنگ و بوي تازه‌اي از خيانت، ماجراجويي و کلاف‌هاي سردرگم به خود مي‌گيرد.

ارزش روايت در داستان کيفر
هفته پيش با نگاهي انتقادي، در مورد نبود داستان و يک سير روايي مشخص در فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» نوشتيم و ذکر کرديم که ممکن است اين نوع فيلم‌سازي، طرفداران زيادي در تمام جهان داشته باشد ولي اکثريت قريب به اتفاق تماشاگران ايراني علاقه‌مند به شنيدن داستان‌هاي کلاسيک‌اند، داستان‌هايي که از يک نقطه شروع بشوند و پس از پرورش شخصيت‌ها و معرفي تمام و کمال آن‌ها، در نقطه‌اي مناسب به پايان برسند و اين دقيقا همان اتفاقي است که در داستان فيلم «کيفر» ساخته «حسن فتحي» روي مي‌دهد، البته اين سخن به اين معني نيست که ارزش هنري يکي از اين دو فيلم را بر ديگري ارجح بدانيم بلکه درمي‌يابيم با دو هنرمند روبه‌رو هستيم که يکي فيلم‌هاي شخصي‌تري مي‌سازد و ديگري تمام توانش را روي اين موضوع متمرکز مي‌کند که تماشاگر را با آرامش به دنبال داستان‌هاي خود بکشاند. داستاني که از بطن اجتماع بيرون مي‌آيد و عناصرش براي تماشاگري که در کوچه و خيابان قدم مي‌زند آشناست.

در جست‌وجوي حقيقت
«کيفر» از آن داستان‌هايي است که تماشاگرش را با چندين گره داستاني روبه‌رو مي‌کند او را با فکر و ذهني درگير به دنبال خود مي‌کشاند، در ابتداي داستان، او را همراه با جواني مي‌کند که در آستانه اعدام قرار دارد و با نشان دادن صحنه‌هاي رويارويي خانواده با اين ماجرا، احساس همذات پنداري تماشاگر را با سوژه ابتدايي داستان طلب مي‌کند، اما ديري نمي‌گذرد که با اشاراتي منطقي به بيننده مي‌فهماند که زمان آن رسيده تا سير اصلي داستان را شروع کند و در جست‌وجوي گمشده ديگري باشد که آن گمشده همانا «حقيقت» است، حقيقتي که در هزارتوي داستاني پر از نازيبايي‌ها چنان گم شده است که بايد سال‌ها تمام خيابان‌هاي شهر را به دنبال آن بگرديم و اين سير اصلي از زماني آغاز مي‌شود که شخصيت اصلي داستان (سيامک) خود را به‌صورت تمام و کمال به ما معرفي مي‌کند.

جايگاه تعليق در فيلم کيفر

کيفر نه يک «فيلمفارسي» است و نه يک اثر جنايي صرف، تماشاگر ايراني، در اين فيلم يکي ديگر از تجربيات محدود خود را که از سرگذراندن داستاني پيچيده است طي مي‌کند و اگر اشتباه نکرده باشيم، مي‌توانيم اين پيچيدگي داستان يا در اصطلاح «تعليق» را هدف اصلي «فتحي» معرفي ‌کنيم، تعليقي که با به‌کار‌گيري روش‌هايي کلاسيک از طرف نويسنده (عليرضا نادي) محقق شده است؛ به‌عنوان مثال، در زمان‌هاي مناسب، شخصيت‌هاي جديدي به داستان افزوده مي‌شوند که ما قبلا آن‌ها را نديده‌ايم و يا حضور ديالوگ‌هايي که با دادن اطلاعاتي محدود، بيننده را آگاهانه يا ناآگاهانه به سمت قضاوت‌هاي صحيح و ناصحيح در مورد شخصيت‌هاي داستان مي‌برند. اما اين‌ها کافي نيست تا انتظارات بيننده حرفه‌اي سينما را از يک اثر ماجرايي برآورده کند. حتما به ياد داريد که چندي پيش تماشاگران ايراني به‌زيبايي هرچه تمام‌تر مفهوم واقعي يک ماجرا را همراه با شخصيت‌پردازي حرفه‌اي در فيلم تحسين شده «درباره الي» به کارگرداني «اصغر فرهادي» تجربه کردند، حال آن‌که نقطه قوت درباره الي يعني شخصيت‌پردازي باورپذير در اين‌جا تبديل به ضعف فيلم «کيفر» شده است و ناتواني کارگردان يا بازيگران در به تصوير کشيدن شخصيت‌هاي باورپذير ضربه شديدي در يک سوم پاياني، به داستان زده است و بيننده بهت‌زده را در پايان داستان با شخصيت‌هاي مخوف‌اش مانند جمال و اسمال‌چارلي (جمشيد هاشم‌پور)، در حالي روبه‌رو مي‌کند که با هيچ ترفندي نمي‌تواند حقيقت وجودي آن‌ها را بپذيرد و اعمال تعريف شده را در طول داستان به آن‌ها نسبت بدهد.

نظرات کاربران
کد امنیتی