ننگارید، ننگارید!
پایان نامه

ننگارید، ننگارید!

نویسنده : سعید برند

خب همان‌طور که دیگر همه آدم و ایضا عالم فهمیده‌اند، هفته گذشته روز خبرنگار بود!! اصولا موجودات روی کره زمین به دو دسته تقسیم می‌شوند، آنانی که با خبرنگار و مقوله خبرنگاری کنار می‌آیند و آنانی که آبشان با موجودات دسته اول در یک جوی نمی‌رود! پرواضح است که ما جزو دسته دوم هستیم و اصلا برای همین است که یک هفته بعد از روز خبرنگار به سراغ‌شان رفتیم.

اولین چیزی که بنده در رابطه با خبرنگاری درک نمی‌کنم همین اسمش هست! تشکیل شده است از خبر به علاوه نگاری، یعنی «کسی که خبر را می‌نگارد» در حالی که این خبر است که ما را می‌نگارد! تصور بفرمایید خبر آمده است که «سکه مرز ۴ میلیون تومان را رد کرد» انصافا الان این خبر را خبرنگار می‌تواند بنگارد، یا خبر توانسته خبرنگار که هیچ بلکه تک تک ما را یکجا ‌بنگارد؟! یعنی خبر توانسته فاتحه زندگی ما را بنگارد!!

دوم این‌که هر خبری ارزش نگاشتن ندارد، مثلا خبر آمده است «انواع پراید، کیلویی دو تا ۹ میلیون تومان گران شده است» وژدانن ما اینقدر پوست کلفت شده‌ایم که دیگر این میزان از گرانی را خبر محسوب نمی‌کنیم، بعدشم اصلا چه کاری است که یک نفر بیاید این‌ها را بنگارد و به خورد مردم دهد، هر کسی خواست پراید بخرد خودش متوجه می‌شود که پراید گران شده، حالا یک از همه جا بی‌خبر می‌آید این خبر را می‌نگارد، بعد جوراب نانو فروش قطارشهری همین خبر را می‌خواند و با خود می‌گوید پراید کشید بالا!! لذا او نیز از دو تا ۹ هزار تومان می‌کشد روی محصولاتش! بعد همه همین جور می‌کشند بالا! جز قشر آسیب‌پذیر که چیزی برای بالا کشیدن ندارد! پروتزکار محل هم قیمت‌ها را می‌برد بالا، ملک گران می‌شود حتی کار به جایی می‌رسد که سیب‌زمینی هم خودش را موز می‌کند و در نهایت وزیر کار استیضاح می‌شود! در حالی که اصلا نه آن جوراب نانو فروش قصد خرید پراید داشت، نه آن پروتزکار و نه حتی آقای پورابراهیمی! و همه این‌ بالا کشیدن‌ها از جایی شروع شد که خبرنگاری، این خبر را نگارید! برادر جان، خواهر جان، جان ما ننگارید، بگذارید مردم زندگی‌شان را بکنند.

نظرات کاربران
کد امنیتی