عبدی نشو!
دست‌پخت جدید شبکه نسیم، یک برنامه گفت‌وگو محور است که نه تنها نتوانسته مخاطب به تلویزیون بیاورد که سال‌

عبدی نشو!

نویسنده :

قرار شده بود اسمش «عبدی‌شو» باشد؛ مثل همه‌ فلان‌شوهایی که از سر و کول تلویزیون بالا می‌رود و با حس بانمکی زیادی ایهام شو به معنی نمایش و شو در معنی فعل امر از مصدر شدن را با هم یک‌جا می‌آورند. اما عبدی‌شو تبدیل به «شبی با عبدی» شد. یکی متفاوت با سایر برنامه‌ها؟ نه! خیلی متفاوت، خیلی ضعیف‌تر و خیلی معمولی. شبی با عبدی فرمول موفق «بازیگر + مجری + سلبریتی + تماشاچی در استودیو + مهمان + نمایش» را پیاده کرد اما نه خندوانه شد و نه دورهمی. یک کپی دست پایین و بلاتکلیف. در این شماره سعی داریم به پاسخ این سوال برسیم که چرا شبی باعبدی کام همه را تلخ کرد و اصلا چه اصراری به این همه شوسازی هست؟ شوهایی که فعلا دست‌پخت جدیدشان تنها خاطره خوب سال‌ها کار سینمایی اکبر عبدی را در ذهن‌مان مخدوش کرده 

است و بس.

تقطیع یا تدوین؟

خاصيت برنامه‌های ضبطى تلویزیونی اين است كه مثل فیلم و سریال نیاز به تدوین دارد و بعد از ضبط خیلی چیزها به قول اهالی تصویر باید در تدوین دربیاید. اما درآمدن در برنامه‌های ضبطی تلویزیونی با درآمدن در سریال و فیلم تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. آثار نمایشی تصویری، چندین لوکیشن در حال و هواهای مختلف دارد که هر کدام باید در جایی تصویربرداری شود و هنر کارگردان، تدوین‌گر و البته بازیگر، حفظ حس و حال و فضای داستان و اصطلاحا نگه داشتن راکورد و تنظیم دقیق ریتم و هارمونی فیلم است تا چندین پلان مختلف که در نقاط متفاوت و در زمان‌های جدا از هم گرفته شده؛ یک دست و هماهنگ باشد. اما در تدوین تلویزیونی، از آنجا که یک لوکیشن و دکور ثابت وجود دارد که بخش‌های مختلف برنامه در همان ضبط می‌شود؛ بیشترین و مهم‌ترین کار تدوینگر این است که حتی اگر برنامه در روزهای مختلف ضبط شده یا بین بخش‌های ضبط چند ساعت فاصله بوده، ریتم و یک‌دستی را نگه دارد؛ این‌ها همه چیزهایی است که با هم در شبی با عبدی وجود ندارد! برای کش ندادن بیش از حد مرثیه سرایی همین بس که بعد از گفت‌وگوی عبدی با رضا شفیعی‌جم، یک بار در لحظه برخاستن از صندلی با هم دست دادند و خداحافظی کردند، بعد کات خورد و بار دیگر جلوی در خروج از دکور این مراسم را انجام دادند؛ یعنی حفظ خوش ریتمی یا نگه داشتن حال و هوای برنامه و نواختن چشم بیننده پیش‌کش، در شبی با عبدی ما بعضی صحنه‌ها را دوبار می‌بینیم؛ در واقع بخش‌های مختلف فقط تقطیع شده و به هم وصل شده‌اند؛ همین.

بداهه بزنیم، بره!

جمله «بداهه بزن بره» را احتمالا در پشت صحنه سریال‌های ۹۰ شبی اوایل دهه 80 بیش از هر کجا می‌شنیدیم؛ جایی که ساعت ۵ تصویر می‌گرفتند، ۷ به باکس تدوین می‌رسید و ۱۰ هم روی آنتن بود! پس متنی هم اگر بود باید فدای وقت می‌شد و بازیگران دست در کیسه نمک شخصی‌شان می‌کردند و با چهارتا تکیه کلام و چشم و ابرو کج و راست کردن بداهه می‌زدند برود تا شبی دیگر و قسمتی دیگر. اما مخاطب آن روزهای تلویزیون هنوز اینستاگرام ندیده بود؛ نمی‌توانست شوخی‌هایی آزادانه‌تر با نمک بیشتر و حرف‌های رکیک‌تر را در قاب‌های یک دقیقه‌ای اینستاگرامی ببیند؛ اما مخاطب امروز می‌تواند. حالا علاوه بر محبوبیت شخص اکبر عبدی باید چیز دیگری هم باشد که مخاطب گوشی را یک ساعت زمین بگذارد و صفحه تلویزیون را ببیند؛ متن خوب، متن خیلی خیلی خوب لازم است که پشتش نویسندگانی کاربلد و سینه سوخته باشند که درد مردم را در زرورق شوخی و با چاشنی تیکه به از ما بهتران، توی دهان سلبریتی محبوب بگذارند تا به دل بچسبد یعنی همان فرمول دورهمی. اما شبی با عبدی یک عبدی دارد که هرچه بگوید مردم می‌خندند اما یک شب، دو شب نهایتا یک هفته، بعد از آن گوش‌شان دنبال حرف شنیدن است؛ اما بخش‌های نمایشی شبی با عبدی تبدیل شده به گفت‌وگوهای طولانی و بی نمک و بی‌قصه عبدی و پارتنرش که می‌خواهند در را روی پاشنه نمک عبدی بچرخانند، اما این در، با قلمی قوی روغن کاری نشده و به یک سمفونی بی‌روح و گوش‌خراش می‌ماند.

کشکول یا شو؟

سنتی در تاریخ مملکت ما بوده و حتی امروزه هم تلاش‌هایی برای احیای آن شده به نام کشکول نویسی. به این صورت که حکیمی در رساله‌ای بلند بالا هر آنچه از حکمت و وعظ و متل و روایت و شعر در ذهن داشته روی کاغذ پیاده می‌کرده تا برای خواننده عام هم سرگرمی بیاورد و هم چیزی به او یاد داده باشد. خواندن این کشکول‌ها برای مثل منی که هم تلویزیون را تجربه کرده و هم تلگرام، هنوز هم جذاب است؛ اما برای یک برنامه تلویزیونی از هر چیزی بدتر است. تنوع و نوآوری و شگفت‌زده کردن مخاطب، هم برنامه‌ساز را قلقک می‌دهد و هم مخاطب را به وجد می‌آورد اما از هر دری سخنی گفتن و هر لحظه به چیزی نوک زدن، نه برنامه‌ساز را راضی می‌کند و نه مخاطب می‌فهمد که چه می‌بیند، از همه مهم‌تر این‌که هویت برنامه زیر سوال می‌رود؛ دقیقا اتفاقی که برای شبی با عبدی افتاده است. آیا این برنامه برای یافتن استعدادهای تازه است؟ اگر بله چرا ساز و کارش شبیه هر چیزی هست غیر از استعدادیابی؟ این‌که ما دست گروه‌های طنز استیجی شهرهای کوچک را بگیریم و آنتن تلویزیون سراسری را چندین دقیقه در اختیارشان بگذاریم تا لوس‌ترین و سطحی‌ترین شوخی‌ها را انجام دهند، استعدادیابی است یا تمهیدی همراه با تیزبازی و بچه زرنگی برای مجانی پرکردن آنتن؟ بخش‌های نمایشی چرا این‌همه از برنامه سوا افتاده و هرکدام به سمتی می‌روند؟ مهمان‌های تکراری که هرکدام پیش از این دوبار در خندوانه و دورهمی تخلیه اطلاعاتی شده‌اند به چه درد عبدی می‌خورند که با کاریزمایِ نداشته‌اش در اجرا، این بازار شام را روی آنتن ببرد که نه سری دارد و نه ته، نه معلوم است چه فکری پشت آن است نه این‌که چه می‌خواهد بگوید. ترکیبی از همه‌چیز و هیچ چیز.

نظرات کاربران
کد امنیتی