اجی مجی عطاران!
یک پرونده پر و پیمان پیرامون رضا عطاران که با «هزارپا» دوباره رکورد فروش تاریخ سینمای ایران را شکست تا در

اجی مجی عطاران!

نویسنده : محمدناصر حق خواه

آینده‌ عجیبی در انتظارش نبود. نه به‌خاطر قد و قامت کوتاه و چشم و ابروی نداشته و موهای از اول کم‌پشتش. به خاطر اینکه خودش هم زیاد از خویشتن خویشش توقعی نداشت! از مشهد و بعد از چند سال تئاتر صحنه‌ای و تلویزیونی اجرا کردن آمده بود تهران تا دستش جایی بند باشد. نه سوپراستار شدن می‌خواست نه شاید می‌دانست پرفروش‌ترین آدم سینما در دهه هفتاد کیست؛ چه برسد که خود را پرفروش‌ترین بازگر دهه نود سینمای ایران ببیند. هرچه او در ناصیه خود هیچ نمی‌دید و نمی‌بیند و هیچ برایش مهم نبود و نیست که در کائنات چه می‌گذرد؛ آقا یا خانم کائنات اما برایش خواب‌های دیگری دیده بود. پسرجوان از مشهد آمده، هرچه که بود و هرکار می‌کرد، یک قدم به موفقیت نزدیک می‌شد؛ موفقیتی که برای بقیه موفقیت بود و برای خودش، چیز خاصی نبود. گران‌قیمت‌ترین باشد؛ سریال‌هایش بعد از یک دهه هنوز تر و تازه باشد، مردم برایش سر و دست بشکنند و خیلی چیزهای دیگر مهم نبود. او چه کارگردان، چه بازیگر، چه نویسنده و چه خواننده، یک‌تنه جلو می‌رفت و همه مدعیانی که برای آینده‌شان خواب‌های شیرین می‌دیدند را جا می‌گذاشت اما همان‌ها دوستش داشتند؛ توی همین سینمایی که به قول مهران مدیری اگر ببینی کسی دارد از تو جلو می‌زند خرد و خمیرش می‌کنی. شاید همه این چیزهاست که عطاران را هرکجا که باشد و توی هر قالبی که ریخته شود دوست داشتنی می‌کند. شاید چون مایه‌اش خوب است و بدون تلاش برای اینکه به قالب شکل دهد یا خود را از قالب بیرون بکشد؛ هم قالب را زیبا می‌کند و هم مایه خود را بیشتر نشان می‌دهد. هر کجا که باشد... مثلا همین ‌جاهایی که در ادامه می‌خوانیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها