قصه های رضا
بیوگرافی عطاران را از زبان همسایه بغل دستی‌اش بخوانید

قصه های رضا

نویسنده : نیلوفر عیدی

«رضا عطاران» از آن سینماگرانی است که بر همگان علی‌الخصوص مشهدی‌ها واجب است بیوگرافی‌اش را حفظ باشند و خب از آن‌جا که حافظه‌ها قصه‌ها را راحت‌تر از بر می‌شوند ما در این مختصر، مهمات زندگیِ رضا خانِ عطاران را با چاشنیِ قصه از زبانِ دوست خیالی‌اش برای‌تان تعریف کردیم تا فردا روز زبانم لال نگویید بیوگرافی عطاران‌مان را نمی‌دانید!

مهمان دردسرساز
هنوز زلزله نیامده بود. صدای بوق ماشین‌ها معنای ترافیک می‌داد، مهم‌ترین خبر هواشناسی بارش‌های پراکنده در اردیبهشت ماه بود و صدای آژیر آمبولانس‌گاهی از لا به لای درز پنجره‌ها به داخل خانه نفوذ می‌کرد. همسایه‌ کناری‌مان، آقای عطاران، مهمانی داشت که برای آمدنش حسابی اطرافیان را توی دردسر انداخته بود. خاصه خانمِ آقای عطاران که درواقع می‌شد مادرِ مهمانِ دردسرساز! بالاخره بیستم اردیبهشت 1347 مهمان‌شان از راه رسید. اسمش را نمی‌دانستم، حتی جنسیت‌اش را هم مطمئن نبودم. مادرم برخلاف سایر خانم‌های محله‌مان، معاشرتی نبود. امیدوار بودم به رسم معمول آن زمان برای تقدیم چشم روشنی به منزل آقای عطاران برود و به این ترتیب من از رازِ آن مهمانِ دردسرساز باخبر شوم. اما مادرم به سنت همیشگی‌اش یعنی خانه نشینی وفادار ماند. هنوز زلزله نیامده بود. بعضی شب‌ها صدای مهمان آقای عطاران را از پنجره‌ باز اتاقم می‌شنیدم که با آواهای گوش خراشی، چراغ خانه‌ میزبان را تا صبح روشن نگه می‌داشت. شهریور اگر با همان سرعت جلو می‌رفت، عمرِ مهمان همسایه در بیستمین روز  به چهار ماه می‎رسید. اما شهریور برای مردم کاخک در دهمین روز متوقف شد! زلزله‌ای که منتظرش نبودیم با قدرت 6.4 ریشتر از راه رسید و من در مراسم ختم خانم عطاران، اسم آن مهمانِ دردسرسازِ مرموز را فهمیدم: رضا، فرزند سوم خانواده‌ عطاران.
ماجرای تلفظ اولین کلمه
مادرم بعد از آن اتفاق سنت خانه نشینی‌اش را کنار گذاشت و روزی یک‌بار رضا را به منزل‌مان می‌آورد. آن مهمانِ مرموزِ همسایه حالا سفره نشینِ خانه‌ ما شده بود و اولین کلمه‌اش را هم توی منزل ما به زبان آورد که انصافا کلمه‌ مشکلی بود: «تلویزیون»! البته بعدها علتش را وقتی برای تماشای تلویزیون به منزل ما می‌آمد فهمیدم، شاید هم بعدتر که رفت تهران. خرداد سال 65 دیپلمش را در رشته‌ اقتصاد گرفت و بعد از آن هم برای ادامه تحصیل در رشته‌ طراحی صنعتی راهی تهران شد. با وجود اختلاف سنی‌مان حسابی با هم رفیق شده بودیم. قرار شد هر ماه برایم از تهران نامه بفرستد. در اولین نامه‌اش که برخلاف وعده‌مان چهارماه بعد از سکونتش در تهران برایم نوشت قید کرده بود که به‌رغم علاقه‌ای که به رشته‌ تحصیلی‌اش دارد، دلش می‌خواهد بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون شود. البته خیلی هم در نظرم عجیب نیامد. سال‌هایی را به یاد آوردم که در تئاتر مشهد با «حسن حامد» کار می‌کرد و در مدت کوتاهی رزومه‌ پر پیمانی برای خودش دست و پا کرد، از «موش عاشق» و «شیطان سفید» بگیر تا «یادگار سال‌های شن» و «ملاقات با آقای می‌سی‌سی‌پی». سال 73 اولین کمدی‌اش را در «ساعت خوش» به کارگردانی «مهران مدیری» بازی کرد و  رسما کمدین تلویزیون شد. سال 77 هم در برنامه‌ تلویزیونی «مجید دلبدم» بازی کرد و جزیی از نوستالژی ماندگار بچه‌های امروزی شد. خلاصه آن سال‌ها، سال‌های خوب رضا بود. از سال 76 تا 82 را خودش در یکی از نامه‌هایی که برایم نوشته بود، سال‌های طلایی دوران فعالیتش نامید. سال‌هایی که مجموعه‌ «قطار ابدی»، «سیب خنده» و «کوچه اقاقیا» را کارگردانی کرد و گروه موسیقی «دمپایی» را راه انداخت. سال 83 اولین سریال مناسبتی برای ماه رمضان را کارگردانی کرد: «خانه به دوش». البته این را برایم ننوشته بود، خودم روی تیتراژ سریال خواندم: «کارگردان: رضا عطاران». سال 84 خودش نامه نوشت که: «قبل از این‌که اسمم را روی تیتراژ سریال بخوانی و زنگ بزنی برای دعوا و داد و بیداد، خودم مثل بچه‌ آدم برایت می‌نویسم که قرار است «متهم گریخت را برای رمضان امسال کارگردانی کنم.» البته هیچ کدام‌شان به اندازه «بزنگاه» که برای رمضان 87 کارگردانی کرد رضا را  مورد توجه رسانه‌های جمعی قرار نداد. خلاصه آن سال‌ها حسابی توی اولین کلمه‌ای که به زبان آورد غرق شده بود، توی «تلویزیون».
گیاه‌خواری در سینما
رضا یک عادت قدیمی داشت. به جز بهمن سیگار دیگری نمی‌کشید. به فکر ضررش هم نبود. در نهایت همسرش «فریده فرامرزی» که مثل خود رضا بازیگر بود و در همان سال‌های طلایی رضا، سال 73، باهم ازدواج کرده بودند، توانسته بود برایش عادت جدیدی به وجود بیاورد: گیاه‌خواری! از سال 76 تا همین حالا گیاه‌خواری و سینماگری را ادامه داده و همه‌جور نقشی را بازی کرده است. از یک معلم شسته رفته‌ مودب در «ورود آقایان ممنوع» بگیر تا پیک الهی در «اخلاقتو خوب کن» و یک شوهر بی‌خیال و روی اعصاب در «خروس جنگی» یا یک پسر آسمان جل در «نهنگ عنبر»، اولین فیلم سینمایی‌اش را هم سال 90 ساخت: «خوابم می‌آد» و اتفاقا برای همان فیلم هم سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در بخش نگاه نو را گرفت. سال 92 هم برای بازی در «طبقه‌ حساس» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. بعدها شنیدم که در نشست خبری همان فیلم به خبرنگارها گفته: «من برای خنداندن مردم شلوارم را هم پایین می‌کشم!» که خب البته برداشتی بوده از یکی از سکانس‌های فیلم اما یادم هست که با واکنش اهالی سینما مواجه شد. به هرحال خیلی دلم می‌خواست همان وقت‌ها در جواب منتقدان بگویم یا بنویسم: رضاست دیگر! همان مردِ بی‌نقابِ سینما که اگر گاهی ملامت هم می‌شود بهای «خودش بودن» را می‌پردازد! داغ‌ترین خبری که از او در یکی از رسانه‌ها خواندم مربوط می‌شود به سال 93 که برای موفقیت‌های هنری که برای بازی در «طبقه‌ حساس»، «رد کارپت» و «کلاشینکف» به‌دست آورده بود لقب سودآورترین بازیگر سینمای ایران را به او داده بودند. به حق هم لقب برازنده‌ای بود! به هرحال فکر نمی‌کنم کسی از یاد برده باشد که نهنگ عنبر2 با بازی او 20 میلیارد تومان فروش داشت. این روزها هم خدا می‌داند با «هزارپا» قرار است چه سر و صدایی راه بیندازد این مهمانِ دردسر سازِ خانواده‌ عطاران.
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

جارچی 559

٩٧/٠٩/١٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و خاموشی چراغ

٩٧/٠٩/١٥
اینستادونی

اینستادونی 559

٩٧/٠٩/١٥
فتوچاپ

فتوچاپ 559

٩٧/٠٩/١٥
درباره «آستیگمات» دومین ساخته مجید رضا مصطفوی

تراکم خنده‌دار بدبختی

٩٧/٠٩/١٥
برای ابوالفضل زرویی نصرآباد که نوشته‌هایش را دوست می‌داشتم و جاده ناهموار طنز را برای نسل ما صاف کرد

اسطوره سبیلوی من

٩٧/٠٩/١٥
یادداشت

نگاهی کوتاه به زندگی و افتخارات اصغر فرهادی از ابتدا تا به امروز

٩٧/٠٩/١٥
یادداشت

بده بستون های سینمایی

٩٧/٠٩/١٥
چهره هفته

چهره هفته 559

٩٧/٠٩/١٥
پایان نامه

کتاب، چمبه، حمید هیراد!

٩٧/٠٩/١٥
شگرد

فالوورهایتان را بترکانید (قسمت دوم)

٩٧/٠٩/١٥
بیفور ویژه

زوج دیکتاتورِ جیمی

٩٧/٠٩/١٥
یک پرونده پر و پیمان درباره اصغر فرهادی و سبک فیلم‌سازی منحصر به ‌فردش که اسمش این هفته با انتشار همه می‌

سرِّ فرهادی

٩٧/٠٩/١٥
#توئیتری_ها

توئیتری ها 559

٩٧/٠٩/١٥
ناصرخان اکتور سینما

ببخشید شما؟

٩٧/٠٩/١٥
کدام کارگردان‌ها بیشترین شباهت را به فرهادی دارند؟

فرهادی‌بازها، فرهادی‌سازها، فرهادی شده‌ها!

٩٧/٠٩/١٥
هــمه چــیز درباره مهــم‌تــرین ارز ایــــن روزهــای دنــیــای تکــنولوژی

#ETHEREUM

٩٧/٠٩/١٥
دستپخت آخر آقای کارگردان، زیر ذره‌بین نقد

همه چیز درباره دانستن است

٩٧/٠٩/١٥
دات کام

پت و مت بسازید!

٩٧/٠٩/١٥
تمام شواهدی که نشان می‌دهد فرهادی درحال تغییر رویه در مسیر فیلمسازی‌اش است

فاز نو

٩٧/٠٩/١٥