اندر حکایت مریدان و حال شهرام
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و حال شهرام

نویسنده : مهدیه جوادی

درکتاب الاحوالات ابوجارچی ابن جیم خراسانی فی بلاد الجیم آورده‌اند که روزی مریدان در محضر درس ابوجارچی نشسته بودندی و سوالات خویش از پیرنا همی‌پرسیدند و حکمت‌های ناب می‌شنیدندی. پس یکی از مریدان برخاستی و گفت: یا خفن! شنیده‌ایم که مولانا شهرام جزایری آن مختلف اقتصادی و اسمی رندان، آن فرار کرده و برگشت داده شده به زندان یک بار دیگر دستگیر شده است و وکیل وی بگفته: «موکلم ناراحتی قلبی دارد و به شدت نگرانیم.» حال باید برای حل مشکل او چه کرد و این صواب نباشد که چنین استاد رندی در بند به سختی همی‌افتد: ابوجارچی رو به مریدان کردی و بگفت: «باید در سلول او چند کیسه عدس خالی کنندی.» مریدان را از این پاسخ عجب حاصل گشت و رو به ابن جیم گفتند: از چه سبب چونان گویی؟! ابن جیم گفت: از آن سبب که مولانا جزایری با عدس مودت بسیار دارد، از قضا وی با وجود مشکل قلبی، در بار عدس پنهان گشته و بدون تنگی نفس و هیچ دردی در عروق و آئورت و قفسه سینه مشغول عبور از مرز بوده است. اکنون نیز در کنار عدس آرامش خواهد یافت و قبلش آرام خواهد گرفت. مریدان با شنیدن این حکمت نعره‌ها زدندی و جامه‌ها دریدندی و برای خرید عدس و ارسال آن به زندان به سمت خوار بار فروشی‌ها رفتندی لیکن با قیمت جدید حبوبات مواجه گشته و اجداد و بستگان نسبی و سببی ایشان در خوار بار فروشی مقابل چشم‌شان ظاهر گشت و فهمیدند که گرانی شهرام و بهرام ندارد و این از بازی‌های روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٥/١٨
٠
٠
خخخخخ...چقدر جالب و زیبا بووود ‌‌‌دمتون گرم
پربازدیدتریـــن ها