مردي که تاريخ شفاهي 40 سال سينماهاي مشهد است

مردي که تاريخ شفاهي 40 سال سينماهاي مشهد است

نویسنده :

روز ملي سينما بهانه خوبي است براي قدرداني از زحمت‌کشان اين عرصه، آدم‌هايي که از سينما نه شهرت عوامل روي صحنه نصيب‌شان شد نه ثروت برخي ديگر! محمد حسن سلطاني نماينده‌اي است از قشر سينمادارها که معمولا هم مورد توجه قرار نمي گيرند. کارش را از 16 سالگي با فروش تنقلات در آنتراکت‌هاي سينما سانترال قديم شروع کرده و بعدها تا مديريت چند سينماي مطرح شهر هم پيش رفته و حالا بازنشسته شده است. دعوت‌مان براي حضور در دفتر جيم را با روي گشاده‌اي پذيرفت. آلبوم بزرگي به همراه داشت که پر بود از عکس‌هايش در کنار هنرمندان قديمي و جديد طي 40 سال. از سينما ماياک گفت که آتش گرفت، از ديده بان که حالا پاساژ شده، از آسيا که چون خاطرات يک نسل سينماروي آن زمان، امروز به انباري تبديل شده است. از خاطراتش در سينما سانترال که حالا پارکينگ است و از روزهايي که در سينما کريستال گذرانده و حالا اداره‌اي را در آن جا مي‌بيند، نسل آن روز بهانه‌هاي ساده اي براي شادي داشت، يا بازي‌هاي ابومسلم با اکبراوتي معروفش يا فيلم‌هاي سينماها به صرف نوشابه و کيک! بيشتر سينماها را با اسامي قديمي‌شان مي‌شناسد دياموند که حالا شده هويزه، شهر فرنگ که شده آفريقا، آريا که امروز با نام قدس مي شناسيم و... از خاطره فيلم معروف شعله مي‌گويد با آن جبار سينگ معروف که با هجوم عجيب مردم مواجه شد. از اکران نوروزي افعي و فيلم‌هاي ايرج قادري که گوياي وضع آن‌روزهاي سينما بود. حتي آتش‌سوزي سينما آفريقا حين اکران کينگ کونگ را به‌ياد دارد و زخمي‌ها و يک نفر کشته آن واقعه را. مي‌گويد بعد از هويزه آفريقا هم تعمير مي‌شود و ما هم اميدواريم. خاطراتش از پرده‌هاي قديمي سر در سينماها که نقاشي مي‌شدند شنيدني است، پارچه‌هاي کتوني که معرف فيلم‌ها بودند، بعد پرده‌هاي 3 تکه قديمي و کم کم بنرهاي امروزي، سلطاني که تجربه مديريت سينما آفريقا را در کارنامه سينمايي اش دارد به نوعي تاريخ شفاهي سينماداري مشهد در 40 سال اخير است ولي افسوس که براي حرف‌هاي شيرينش بيش از اين جايي نداشتيم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات