جیم - سقوط یک امپراطوری www.jeem.ir
سقوط یک امپراطوری
شاخ هفته

سقوط یک امپراطوری

نویسنده :

دو شب قبل کنکور، در اتاقم را با شتاب باز کردم و یک مرتبه روپوش سرمه‌ای رنگ مدرسه‌ام که به پشت در آویزان بود، سقوط کرد. و جای بدی هم سقوط کرد. صاف افتاد داخل سطل آشغالی که پشت در بود. انگار که از قبل هدف کاملا مشخص و نشانه گذاری شده بود.

قبول دارم که من هم مانند هزاران دختر دبیرستانی دیگر، دل چندان خوشی از روپوش‌های گشاد و بددوخت مدرسه نداشتم. و طبیعتا قصد خداحافظی با این گونی کهنه را داشتم. ولی آن قدر هم ازش بیزار نبودم که بخواهد به چنین شکل فجیعی خودکشی کند. انگار که نماد دوازده سال دوران دانش آموزی‌ام بود. دانش آموزی که دیگر نیستم. نمی‌توانم بگویم از اینکه دوران نشستن پشت این نیمکت‌های سفت و سخت تمام شد غمگینم، اما خوشحال هم نیستم. دلم تنگ خواهد شد.

فکر می‌کنم بزرگ‌ترین درسی که از تمام این دوازده سال گرفتم، این بود که «درس خوان» بودن آخرش به هیچ جای کار آدم نمی‌آید. از اولین سالی که پایم به این امپراطوری باز شد، هی دویدم و دویدم که نمره‌ بیست پای کارنامه‌هایم بخورد. و احتمالا از این به بعد هم باید باز بدوم و بدوم. ولی لذت بردن از تحصیل جای دیگر است، چیز دیگر است. من آدمی نیستم که بخواهم پند و اندرز بدهم، ولی شما را به خدا، بچه‌هایتان را درس خوان بار نیاورید. بچه‌ها را «کتاب خوان» بار بیاورید. بین این دو فرق است. و چه فرق عظیمی. 

بچه‌های کتاب‌خوان معمولا درس خوان از آب درمی‌آیند و دانش بیشتری نسبت به همسن و سالانشان دارند. ولی همه‌ بچه‌های درس‌خوان الزاما خردمند نیستند. لازم است آدم با اندوخته‌ رضایت بخشی کوله‌بار دانش‌آموزی‌اش را زمین بگذارد. باید بین کودک شش ساله و انسان بالغ هجده ساله تفاوت باشد. تفاوتی خوش جنس. نه از جنس انتگرال گرفتن و ب.م.م درآوردن و دانستن اینکه در کدام صیغه نون مضارع حذف نمی‌شود و...‌! معین دهاز در کتاب «اگر دیکتاتور بودم» حرف جالبی می‌زند: «مدرسه زمان را از ما می‌گرفت. علاقه به کتاب را می‌کُشت. از مطالعه، دانستن و آگاهی بی‌زارمان می‌کرد. اگر دیکتاتور بودم، مدرسه‌های بیشتری می‌ساختم». این حرف شاید در بعضی موارد صدق نکند. ولی من به چشم خود دیدم که مدرسه‌ها فرصت «خردمند» شدن را از بچه‌ها می‌گیرند. بچه‌ها را «درس‌خوان» بار می‌آورند. راهش همان است که گفتم. بچه اگر کتاب خوان باشد، هیچ چیز جلودارش نخواهد بود. بچه‌ها این حق را دارند که از مطالعه لذت ببرند. از دوران تحصیل‌شان لذت ببرند و سال‌ها بعد با حسرت از آن یاد نکنند. این دوازده سال شیرین است. اگر مسیر درست پیموده شود.

پ.ن: با غول کنکور مواجه شدم و نوشتن از آن خودش یک عزم و اراده ی جدا می‌طلبد. ان شاا... که نتیجه‌ها رضایت بخش باشد، برای همه‌مان.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
پایان نامه

ننگارید، ننگارید!

٩٧/٠٥/٢٥
تلگجیم طلایی

تلگرام طلایی 547

٩٧/٠٥/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و پسر گمشده

٩٧/٠٥/٢٥
کوتاه و مختصر درباره سازمان هنری رسانه‌ای اوج

ایستاده با اوج

٩٧/٠٥/٢٥
چهره هفته

علی صفری شهردار قزوین

٩٧/٠٥/٢٥
دات کام

چگونه بفهمیم تلگرام‌مان توسط دیگری خوانده می‌شود؟

٩٧/٠٥/٢٤
آنتن

روش اختصاصی جیم در سوسک کشی!

٩٧/٠٥/٢٤
«تنگه ابوقریب» را باید تماشا کرد نه فقط به خاطر سیمر‌غ‌ها و نه نفس‌هایی که 'گاهی در طول 90 دقیقه بند می‌آی

دلم دلتنگ تنگستان

٩٧/٠٥/٢٥
جارچی

جارچی 547

٩٧/٠٥/٢٥
شگرد

تکنیک‌های عکاسی از حیوانات

٩٧/٠٥/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 547

٩٧/٠٥/٢٥
معرفی 5 شخصیتی که دیدن بازی‌های‌شان در تنگه ابوقریب شما را غافلگیر خواهد کرد

شاخ‌های تنگه

٩٧/٠٥/٢٥
یک بسته پیشنهادی درباره این سوال که: ورزش مناسب من چیست؟

چه ورزشی برای چه حال و روزی؟

٩٧/٠٥/٢٥
ساختنیجات

جایی برای جوراب‌های کوچک و خانه به هم ریز

٩٧/٠٥/٢٤
شاخ هفته

رازهایتان را حفظ کنید

٩٧/٠٥/٢٤
یادداشت

احیای تلویزیون با رشیدپور

٩٧/٠٥/٢٥
یادداشت

بالاخره بَدمَن داستان برنده شد

٩٧/٠٥/٢٤
یادداشت

پسرم، زن نگیر!

٩٧/٠٥/٢٥
یادداشت

تنگۀ ایران

٩٧/٠٥/٢٥
چرا تنگه ابوقریب به عنوان نقطه عطفی در سینمای دفاع مقدس کشورمان محسوب می‌شود؟

سدی که شکست

٩٧/٠٥/٢٥