فرضیه هایی برای پایان شهرزاد
درباره فصل سوم «شهرزاد» که با پیچش داستانی در اپیزود چهاردهم، انتظار برای دو قسمت پایانی هیجان انگیزش را

فرضیه هایی برای پایان شهرزاد

نویسنده : سید مصطفی صابری

قسمت چهاردهم فصل سوم «شهرزاد» سه روز قبل با یکی دو غافلگیری جالب پخش شد و اگر طبق قرار قبلی فصل سوم واقعاً شانزده قسمتی باشد و از آن جایی که فصل چهارمی فعلاً در کار نیست باید به انتظار دو قسمت هیجان‌انگیز پایانی شهرزادی باشیم که نزدیک به سه سال است آن را تعقیب کردهایم و از معدود تجربههای سریال‌بینی ما مطابق الگوهای جهانی است. 

 

شهرزادِ یک، دو و بالاخره سه

فصل اول «شهرزاد» با یک دورخیز جدی تبلیغاتی شروع به کار کرد. مانور روی تیم پخش‌کننده خارجی که قرار بود سریال را جهانی کنند و نتیجه کارشان برای ما نامعلوم ماند. منتهی قبل از پخش قسمت اول فصل اول سریال، مخاطب منتظر تماشای یک سریال ویژه بود. بِرند «حسن فتحی» که «پهلوانان نمیمیرند»، «شب دهم»، «میوه ممنوعه» و «مدار صفر درجه» را در کارنامه داشت با تیم بازیگرانی مثل شهاب حسینی، ترانه علیدوستی و مصطفی زمانی و علی نصیریان، در کنار حال و هوای سریال که از پوسترهایش معلوم بود اتمسفری ورای آثار تلویزیون دارد، همه خبر از یک اتفاق مهم داشتند و از قضا فصل اول توانست انتظارات را برآورده کند و یک عاشقانه پر از احساسات را در دل روایتی از یک مقطع تاریخی پرچالش به تصویر بکشد. اما فصل دوم داستان کاملاً درجا زد و شخصیتهای تازه داستان به خصوص بلقیس دیوانسالار که جایگزین بزرگ آقا شده بود نتوانستند در پیشبرد درام تاثیری داشته باشند. سکانسهای طولانی از دعواهای شاپور بهبودی و همسرش ثریا، کتک خوردن‌های صابر عبدلی، عشق و عاشقی نصرت و شربت، بحثهای کسل کننده فرهاد و همقطارانش و ... همگی در هر قسمت بدون آنکه کلیت داستان را جلو ببرند به کشدار شدن داستان دامن می‌زدند. از طرفی ترانههای سریال که یکی از دلایل خاطرهانگیز شدن فصل اول بودند در فصل دوم با حواشی همراه بودند و همه این موارد دست بهدست هم دادند تا فصل دوم موفق نباشد. کوتاه شدن تعداد قسمتهای فصل دوم و کم شدن زمان پخش فصل سوم با پایان فصل دوم تصمیمات مهمی بودند که سریال را نجات دادند تا با پخش فصل سوم حدود دو ماه بعد از پایان فیلمبرداری، شهرزاد دوباره جان گرفت و قصه‌گو شد؛ یعنی از دام تکرار به بیان داستان اصلی و خرده داستانهای فرعی پرداخت و تا اینجا هم موفق بوده است. 

 

چرا فصل سوم پایان شهرزاد است؟

اواخر پائیز 96 بود که ترانه علیدوستی با انتشار یک پست اینستاگرامی از شخصیت شهرزاد خداحافظی کرد. چند وقت بعد تعدادی از عوامل در گفتوگوهایی اذعان کردند که برای فصل جدید با آنها تماسی برقرار نشده است. شهاب حسینی هم گفت که در فصل چهارم حضور نخواهد داشت. هر چند فروش خوب فصل سوم میتواند ترغیب کننده عوامل برای ساخت فصل چهارم باشد اما به نظر میرسد حسن فتحی کارگردان و نغمه ثمینی فیلمنامهنویس اثر، ترجیح میدهند تجربه فصل دوم تکرار نشود و در ذهن مخاطب تصویر خوبی از این سریال باقی بماند؛ پیچشهای داستانی و حذف چند شخصیت مهم در فصل سوم هم گویای همین موضوع است. با این شرایط اگر در تدوین دو قسمت آخر تغییری ایجاد نشود تنها دو قسمت دیگر از شهرزاد باقی مانده است که میتواند همراه با پایان غافلگیرکننده‌ای باشد. 

 

چرا دو قسمت پایانی جذاب است؟

خطر لو رفتن داستان

سروان آپرویز در طول فصل سوم نشان داد که انگیزه زیادی برای انتقام گرفتن از خاندان دیوانسالار دارد، او میتواند حتی فرهاد که یک جوان باهوش است را وارد بازی خودش کند. از طرفی چرخش شخصیت قباد، بهخصوص بعد از شنیدن داستان عشق بزرگ آقا به شهرزاد، خط داستانی مربوط به او را در مسیر تازهای قرار میدهد. محبوبیت این شخصیت علی رغم منفی بودنش، زمینه را برای یک پایان فداکارانه توسط او به نفع شهرزاد و فرهاد فراهم می‌کند. به خصوص این که قباد حالا می‌داند رفتار خودخواهانه بزرگ آقا، منشاء بدبختی و مرگ بسیاری از اطرافیانش بوده. رفتار شهرزاد هم در قسمت سیزدهم و چهاردهم به صورت خیلی ناگهانی با قباد تغییر کرد و همین موضوع هم این گمانه را ایجاد میکند که در صورت حذف شخصیت فرهاد در پی ماجراجوییهایش، و با توجه به تغییر رفتار قباد، گزینه دومی برای پایان داستان وجود دارد. در کُما بودن هوشنگ، زندانی بودن اکرم و این که هر کدام ممکن است با پرده‌برداری از آنچه میدانند پایان را عوض کنند، هم میتواند برگ برنده داستان باشد بدون اینکه نیازی به حذف فیزیکی فرهاد یا قباد باشد. شیرین هم با حمایت صابر عبدلی و با تکانههای شدید روحیاش میتواند تاثیر زیادی در دو قسمت پایانی داشته باشد. در این شرایط حالتهای زیادی میتوان برای داستان فرض کرد و برخلاف سریالهای ایرانی، نمیتوان به راحتی حدس زد چه اتفاقی خواهد افتاد. 

چرا فصل سوم توی ذوق زد؟

هر چند ریتم بهتر داستان، زوم کردنش از رقابت بین خاندان‌‌ها به ابعاد احساسی داستان، حذف تراژیک یکی دو شخصیت و جمع کردن خرده داستان‌‌های فرعی مثل همسر دوم هوشنگ، باعث جذابتر شدن فصل سوم شدند اما باز هم در این فصل هم نواقصی وجود داشت. از جمله این‌‌که از آن ترانه‌‌های شورانگیز خبری نبود تا قسمت چهاردهم که یک خواننده جدید به کار اضافه شد به نام امیر بانی که شعر افشین یداللهی در فصل اول که شخصیت غزل شاکری برای فرهاد سروده بود را با حزن جالبی بازخوانی کرد. خودکشی هوشنگ باورپذیر نبود، یک خودکشی مالیخولیایی در لحظه‌‌ای که شخصیت روابطش با همسر اولش ترمیم شده و در حال نشان دادن خانه جدید به اوست، اما عذاب وجدان به‌‌خاطر خیانت به همسر و کشور باعث می‌‌شود هوشنگ خودش را از تراس خانه جدید پرت کند پائین. چسباندن اعترافات سرهنگ تیموری توسط فرهاد و صابر به درجه‌‌های او با هیچ منطقی جور در نمی‌‌آمد. آن همه زحمت برای شکار مهره به این مهمی و اعتراف گرفتن از او با یک اقدام احمقانه و بی منطق تباه شد. دوقطبی رفتار کردن شیرین در قبال فرزند اکرم که مثلاً ریشه در مشکلات روحی سابق او دارد با بهبود نسبتاً سریع وضعیت روحی‌‌اش جور در نمی‌‌آید. فصل سوم پر بود از تلاش فرهاد و دوستانش برای نجات دکتر مصدق. تکرار موقعیت حضور آن تیم در کافه، نگاه نگران به اطراف و ذکر یکسری مباحث تکراری شامل ترس و تردیدها از خطوط داستانی ضعیف فصل سوم بود. همان‌‌طور دیالوگ‌‌های تکراری که شامل اهمیت انتقام از پولدارها توسط آپرویز به اکرم گفته می‌‌شد و قربان صدقه‌‌هایی که در خط داستانی صابر و شیرین بود. بماند که در داستان معلوم نیست منابع مالی صابر و شیرین برای پیشبرد نقشه‌‌هایشان بعد از خروج از دفتر وکیل صدق نوری چیست؟

نظرات کاربران
کد امنیتی