جواني مثل پيامبر

جواني مثل پيامبر

نویسنده :

خواستيم از جواني بگوييم، از جواني کردن، از جواني که جواني کردن را خوب بلد است، از جواني که مي‌شود نماينده همه جوان‌ها باشد، از جواني که کارهاي زيادي انجام داده، حرف‌هاي زيادي داشته، زندگي پر و پيمانش را که بررسي کنيم به خيلي چيزها مي‌رسيم به خيلي از نشانه‌ها، نشانه‌هايي که براي جوان بودن و جواني کردن مي شوند راه حل باشند، چراغ راه باشند. اين‌ها تکه‌هاي زندگي يک جوان هستند، تکه‌هايي که همه‌شان با هم جوان را مي‌سازند، جواني که سرور جوانان زمانه خودش است، جواني که مثل پيامبر است.

11 شعبان است. ماه پيامبر، «شبه پيامبر» حسين به دنيا مي‌آيد. نوزاد را به آغوش امام علي مي‌دهند. مي‌پرسد: «نامش چيست؟» امام حسين مي‌گويد: «علي! اگر هزار فرزند داشته باشم نام همه را علي خواهم گذاشت.»

مرد مسيحي مي‌خواست وارد مسجدالنبي شود، نمي‌گذاشتند. اين‌جا محل عبادت مسلمانان است. گفت: «ديشب خواب پيامبر شما را ديدم و خواب مسيح را، مسيح گفت اسلام اختيار کن، حالا آمده‌ام تا پيش نزديک‌ترين شما به پيامبرتان، مسلمان شوم.» همه امام حسين را نشان دادند. مرد خواب را برايش گفت. او علي‌اکبر را صدا زد. مرد علي اکبر را که ديد روي پاهايش افتاد و گفت: «‌خوش آمدي يا رسول‌الله!»

مسافري وارد مدينه شد به دنبال جايي‌ براي ماندن بود. راهنماي‌اش کردند. رفت تا به در خانه‌اي رسيد که باز بود. نوجواني هيجان زده و با پاهاي برهنه به استقبالش آمد. بعدا فهميد نوجوان مهمان نواز علي اکبر است پسر امام حسين!

معاويه از اطرافيانش پرسيده بود: «چه کسي براي خلافت از همه بهتر است؟» همه گفته بودند: «تو اي معاويه!» و معاويه جواب داد: «سزاوار خلافت‌، علي اکبر پسر حسين است که پدر بزرگش رسول خداست، شجاعت از بني‌هاشم دارد و سخاوت و فخر از ثقيف.»

معاويه که مرد، يزيد به وليد بن عقبه گفت: «از حسين بيعت بگير. بيعت نکرد‌، سرش را بفرست.» وليد بن عقبه حسين را خواست. امام حسين علي را خواست، گفت: «پسر عموهايت را جمع کن. امشب که رفتم دارالاماره شما هم بياييد. صداي‌تان که کردم با شمشير‌هايتان داخل شويد.» وليد گفت: «بيعت» حسين گفت: «هيهات!» مروان به وليد گفت: «بکش!» حسين فرياد زد. علي اکبر و عموزاده‌ها آمدند داخل. حسين در کنار قامت علي‌اکبر و عباس و بقيه از دارالماره خارج شد.

امام حسين چه گفته بود و علي‌اکبر چه جواب داده بود، معلوم نيست. هر چه بود توي صحرا بهانه خوبي بود که پدر شرم در آغوش گرفتن جوانش را کنار بگذارد و علي اکبرش را توي بغل بگيرد. آدم ياد پيامبر مي‌افتد که حسين را مي‌بوسيد، حالا اما امام حسين است که «شبيه پيامبر» را مي‌بوسد.

علي‌اکبر که رفت سمت ميدان، حسين چند قدم به دنبالش رفت. دست بلند کرد به آسمان و گفت: «‌خدايا شاهد باش شبيه‌ترين انسان در صورت و سيرت و سخن به پيامبرت را به ميدان مي‌فرستم. ما هر وقت دلتنگ پيامبر مي‌شديم، او را نگاه مي‌کرديم. خدايا برکات آسمان و زمين را از آن‌ها بگير.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠