هوای تازه برای ریه‌های روح خسته
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

نویسنده :

 از ماه رمضان زیاد شنیده‌ایم. از این‌که ماه خودسازی است، ماهی است برای تمرین نگهداری نفس و از اثراتش بر سلامتی. شاید هم برای بعضی‌هایمان تنها ثمره‌اش گرسنگی و تشنگی است و چند کیلو کاهش وزن. اما، حتی اگر ثمره‌اش تنها همان گرسنگی کشیدن باشد، حداقل اثرش استراحتی است که بعد از ۱۱ ماه به جسم‌مان می‌دهیم. بدنی که ۱۱ ماه هرچه خواسته‌ایم و توانسته‌ایم درونش ریخته‌ایم حالا به یک خانه تکانی نیاز دارد که ماه رمضان این فرصت را برایمان فراهم می‌کند. اما از بحث جسمی‌اش که بگذریم حتما این را هم شنیده‌اید که روزه‌داری فقط نخوردن نیست و چشم و گوش و زبان و همه اعضا باید استراحت داشته باشند تا گرد و غبارهای یک سال از آن‌ها زدوده شود. حقیقت این است که بسیاری از ما آن قدر که به وضع ظاهر و وزن و هیکل‌مان اهمیت می‌دهیم و به آن حساسیم، به ذهن و روان‌مان توجهی نداریم. آن‌قدر که حواسمان است که چه به خورد جسم‌مان می‌دهیم از غذاهایی که شبانه روز راهی ذهن‌مان می‌کنیم غافلیم. این می‌شود که یک دفعه به خودمان می‌آییم و می‌بینیم شاید از نظر جسمی سالم باشیم اما روان‌مان مریض است. ماه رمضان فرصت خوبی است که استراحت جسم و روان را کنار هم تمرین کنیم و نه فقط این ماه که در باقی ایام هم زمان‌هایی را به تنفس جسم و روح مان اختصاص دهیم.

رام کردن اسب چموش

با سعید نشسته بودیم و سر این‌که حرف‌هایی که درباره روزه و روزه‌داری  می‌زنند چقدر درست است یا ثاتیر دارد صحبت می‌کردیم. از این که باعث سلامتی است و این چیزها. نظر من این بود که این یک ماه چندان هم تاثیر ندارد وقتی  سحرها تا دم اذان مشغول خوردنیم و آن‌قدر می‌چپانیم توی معده گرامی تا مبادا در طول روز ذره‌ای گرسنه‌مان شود. یا کل روز را خوابیم مبادا گرسنگی به ما فشار بیاورد. یا از آن طرف وقت افطار منتظریم ا...اکبر اذان را بگویند تا با یک شیرجه جانانه به سفره افطار، از خجالت خودمان در بیاییم. سعید می‌گفت این‌ها که می‌گویی درست است اما مشکل همین است. یعنی نباید این‌طور باشد. حتی توی بازی فوتبال هم بازیکنان ۹۰ دقیقه پشت سر هم بازی نمی‌کنند و هر ۴۵ دقیقه یک وقت استراحت دارند. حالا بدن ما که ۱۱ ماه سال مدام در حال خوردنیم فکر می‌کنی به این وقت استراحت نیاز ندارد؟ اصلا چرا راه دور برویم همین گوشی جناب عالی اگر چند روز پشت سرهم دستت باشد، بازی کنی، چت کنی به این  و آن زنگ بزنی بالاخره داغ نمی‌کند؟ اگر هم یک دفعه نباشد به مرور کیفیتش را از دست می‌دهد. خواستم بحث رژيم گرفتن و ورزش را پیش بکشم که خواست به چیزی گوش کنم و شروع کرد به خواندن از روی یکی از کتاب‌های قفسه‌اش: «شاید اسب‌های چموش را دیده باشید که چقدر سخت است اگر بخواهیم آن‌ها را از جایی به جای دیگر ببریم. اگر یک لحظه از کنترل آن‌ها غفلت کنید از دست‌تان در رفته است. باید با هوشیاری وکنترل دائمی مواظب آن‌ها باشید. اگر یک لحظه غفلت کنید می‌بینید سر جای اول برگشته‌اند و باز باید از اول کار را شروع کنید. بعضی‌ها از اول تا آخر ماه رمضان یک روز هم روزه نمی‌گیرند، چون در جهت اصلاح تدریجی خود نیستند. سی منزل باید این اسب چموش را ببری تا ان شاا... در منزل سی‌ام رام بشود. شهوات و نفسانیات نیز همین طور است، اگر سی روز کنترل شوند، آهسته آهسته رام می‌شوند و زیر فرمان عقل و شریعت قرار می‌گیرند. حالا اگر در موقع افطار هوس‌ها را دوباره رها کنی، مثل آن اسب چموشی است که آن را در کنترل خود نیاورده‌ای و لذا دوباره سر جای اولش بر می‌گردد. اگر مقاومتی را که در طول روز با روزه داری به دست آورده‌ای در هنگام افطار رها کنی از آن روزه چیزی عایدت نشده است.» حرف‌هایش به نظرم جالب آمد، عنوان کتاب هم بود «روزه، دریچه‌ای به عالم معنا». خودش پیشنهاد کرد کتاب را بخوانم بعد اگر هنوز حرفی بود دوباره بحث کنیم. 

 

به غذای ذهنت هم نگاه کن

وارد اتاق که شدم دیدم یک گوشه کز کرده و غم و ماتم از سر و صورتش می‌بارد. نزدیکش رفتم و گفتم:‌ «چیه؟ کشتی‌هات غرق شده یا دُلارات رو باد برده؟» یک دفعه بی مقدمه گفت:‌ «چرا من آن‌قدر بدبختم نازی؟ همه دارن کِیف دنیا رو می‌کنن اون وقت ما این گوشه دنیا افتادیم تو بدبختی و فلاکت؟» بعد صفحات جدیدی را در اینستا نشانم می‌داد که صاحبانش یا در سفر دور دنیا بودند یا مشغول پختن بهترین غذاها توی آشپزخانه‌هایشان یا عکس‌هایی از اتاق نشیمن و تراس‌های زیبا و خانه و زندگی لاکچری‌شان. حقیقت این بود که سپیده دختر ناشکری نبود. آدمی نبود که حسرت زندگی کسی را بخورد اما دیده بودم که وقتی توی اینستاگرام می‌چرخید و پست‌های مختلف دوستان و غیر دوستانش را که با رنگ و لعاب زیاد داشتند از لحظات خوب و خوششان می‌گفتند تماشا می‌کرد، بعدش می‌رفت توی خودش. حتی بعضی‌هایشان را هم با ذوق نشان من می‌داد که چقدر همیشه خوشحال هستند. چقدر زندگی‌هایشان رنگارنگ است و ... چند باری هم به شوخی و جدی می‌گفت اگر این‌ها دارند زندگی می‌کنند پس ما داریم چه کار می‌کنیم؟ از آن طرف پیگیر اخبار هم بود و به قول خودش نمی‌خواست از جریان‌های روز بی‌خبر باشد. این اواخر حتی صبح‌ها، اولین کارش بعد از بیدارشدن چک‌کردن شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های خبری شده بود. خلاصه این‌که داشت از این رو به آن رو می‌شد. با شنیدن آن چراها فهمیدم ماجرا از کجا آب می‌خورد. جالب یا شاید هم تأسف برانگیز این بود که او مراقب وضع ظاهری و سلامت جسمی‌اش بود اما اصلا حواسش به خورد و خوراک ذهن و روانش نبود و حالا آن همه غذای بی رویه کار دستش داده بود. 

 

بگذاریم روان‌مان هوایی بخورد

«تو چرا خیلی وقته نمیای تو اینستا و گروه‌ها سری بزنی؟» این واکنش اکرم بود به تصمیم چند روزه‌ای که من برای استفاده نکردن از فضای مجازی گرفته بودم. نه اینستاگرام را پاک کردم و نه از گروه‌های مورد علاقه‌ام خارج شدم. فقط به خودم گفتم چرا فکر می‌کنم اگر چند هفته به ذهن و روانم استراحت بدهم قرار است از دنیا عقب بمانم؟ حالا نه فاز غم برداشته بودم، نه افسردگی داشتم. البته از حق نگذریم یکبار به خودم آمدم و دیدم زیادی دارند وقتم را می‌گیرند و روز و شب ساعت‌ها به دنیای پشت این ویترین‌های مجازی خیره شده بودم. جدا از وقت و هزینه‌ای که حرام می‌شد، حال و حس بدی بود که کم کم داشت در روان و جانم ریشه می‌کرد. بدبین و عصبی شده بودم. هر روز اخبار سیاه و بد را می‌خواندم و می‌فهمیدم چقدر جهان جای زشت و نفرت‌انگیزی است. انگار روحم اکسیژن کم آورده بود و به تازه‌سازی نیاز داشت. شنیدن و دانستن آن همه خبرهای بد، چیز بدی نبود اما وقتی می‌دانستم که نمی‌توانم کار زیادی بکنم بیشتر آزرده و عصبی می‌شدم. این‌که تمام انرژی مثبت یا منفی‌ام را در یک فضای غیرواقعی خالی، من هم واقعا چه اثری برای جهان داشت؟ بعد تصمیم گرفتم به روحم یک هوای تازه هدیه کنم، یک تنفس! دور از هیاهوی دنیای مجازی و به جای دور زدن در میان خبرهای ناگوار، وقتم را برای چیزی خرج کنم که حالم را بهتر کند. گرهی از گره‌های جهان باز کنم. دوستی داشتم که ماه رمضان از این فضاها کمی فاصله می گرفت. با خودم فکر کردم خب اگر او می‌تواند چرا من نه؟ اگر ماه رمضان می‌شود این کار را کرد چرا در بقیه ماه‌های سال هم زمانی را به رساندن هوای تازه به ریه‌های روح‌مان اختصاص ندهیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
ساختنیجات

به استقبال سرما با پاپوش‌های دست بافت

٩٧/٠٩/٢٢
روی پرده

بمب نه، ولی عاشقانه!

٩٧/٠٩/٢٢
فتوچاپ

فتوچاپ 560

٩٧/٠٩/٢٢
این روزها دوربین مخفی‌ها هم مثل هزاران چیز دیگر از تلویزیون به اینستاگرام کوچ کرده‌اند

«شما خود دوربین مخفی هستید»

٩٧/٠٩/٢٢
اینستادونی

اینستادونی 560

٩٧/٠٩/٢٢
دات کام

دیجیتالی کردن عکس‌های قدیمی

٩٧/٠٩/٢٢
درباره «ونوم» محصول جدید مارول، که تکلیف مشخصی با خودش معلوم نیست

ونوم یک اکشن دست و پا شکسته

٩٧/٠٩/٢٢
شگرد

چگونه از ADSL راحت شویم؟

٩٧/٠٩/٢٢
جانونی

بفرمایید قهوه ختم‌تون رو بنوشید!

٩٧/٠٩/٢٢
روایت‌هایی درباره راه‌های جالب آشتی‌کردن

قهر... قهر... تا روز قیامت روزهای بچگی

٩٧/٠٩/٢٢
یادداشت

برای «سِن سی» مهربانم

٩٧/٠٩/٢٢

بترس و بمیر ولی لایکم کن

٩٧/٠٩/٢٢
پایان نامه

نخود نخود هر کی رود به کار خود!

٩٧/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 560

٩٧/٠٩/٢٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آجیل ارزان

٩٧/٠٩/٢٢
چهره هفته

چهره هفته 560

٩٧/٠٩/٢٢
کمـپانی پیشروی چینی که ایـــــن روزهــــا با ترامـــپ دســت و پنجــه نرم ‌می‌کند

#huawei

٩٧/٠٩/٢٢
گل‌های باارزش و 3 امتیازی این روزهای مدافعان در لیگ، می‌تواند سرنوشت قهرمانی را تغییر دهد

head طلایی

٩٧/٠٩/٢٢
گفت‌و‌گو با ملی‌پوش ایرانی که نامزد بهترین تیرانداز سال 2018 جهان شده است

هدفم فقط طلای المپیک است و بس

٩٧/٠٩/٢٢
درباره فیلم «حیوانات آمریکایی» و سوژه‌اش که واقعاً گران‌ترین کتاب دنیاست

سرقت احمقانه کتاب 8 میلیون دلاری

٩٧/٠٩/٢٢