وقتي جوان نردبان مي‌شود

وقتي جوان نردبان مي‌شود

نویسنده :

سعيد برند

حقيقتش را بخواهيد از برنامه‌هاي الان خبري ندارم. (منظورم از برنامه، برنامه‌هاي مفرح شبکه استاني نيست، برنامه‌هاي درسي را عرض مي‌کنم) اما در دوران راهنمايي برنامه روزهاي سه‌شنبه ما «ورزش، حرفه و فن، جغرافيا و پرورشي» بود. حقير خيلي از اين برنامه کيف مي‌کردم خصوصا وقتي که شيفت ظهرها بوديم. چون به راحتي مي‌شد زنگ اول و آخر را پيچاند. يک وقت فکر نکنيد که مي‌خواهم در مورد عواقب فرار از مدرسه بنويسم چون عاقبت فرار از مدرسه مشخص است و فرار کننده از مدرسه مي‌شود يکي مثل من و من دوست ندارم در مورد چيزهاي تابلو مطلب بنويسم. نظر من بيشتر به زنگ دوم يعني درس حرفه و فن برمي‌گردد. در خط چهارم از پاراگراف دوم صفحه 127 کتاب درسي حرفه و فن تعريف دقيق واژه «ابزار» به اين صورت نوشته شده بود: (البته شايد هم خيلي دقيق نباشد به هر حال سال‌ها مي‌گذرد و ما در دوران دانشگاه درس حرفه و فن نداشتيم که مجددا درسهاي‌مان را تکرار کنيم)

* ابزار: ابزار در واقع يک ابزار است(!) که آدم‌ها در انجام کارهايشان از آن استفاده مي‌کنند. خصوصا اگر آن کار با دست خالي انجام نشود يا به سختي انجام شود. مثل قاشق، آفتابه، نردبان و...

* آلت دست: آلت دست در واقع يک انسان است که خواسته يا نخواسته ابزار يک آدم ديگري مي‌شود. (در داستان‌هاي عشقي به آلت دست، «بازيچه» نيز مي‌گويند.) براي درک بيشتر موضوع به ابزار مثال زده شده در تعريف ابزار توجه کنيد. مثلا يک نفر، يک فرد ديگر را نردبان خودش قرار مي‌دهد تا از آن بالا رود و پله‌هاي ترقي را تي بکشد. درست مثل حالتي که يک نفر پايين ديوار ايستاده و براي نفر دوم جا پا مي‌گيرد تا وي از ديوار مردم بالا رود. البته يادتان باشد در هنگام رويت اين صوانح (جمع صحنه) با پليس 110 تماس بگيرد. ( اين جمله محتواي اخلاقي مطلب است. راستش را بخواهيد دبير جديد تحريريه خيلي اصرار دارد مطالب بنده حتما محتوي داشته باشد.)

320 کلمه مقدمه نوشتم که بگويم بعضي‌ها، از جوانها صرفا به عنوان يک ابزار براي پيشبرد کارهاي خودشان استفاده مي‌کنند و وقتي هم که خرشان از پل گذشت... اگر کليت اين حرف را قبول نداريد، ادامه مطلب را بخوانيد و اگر کليتش را قبول داريد، وقتتان را تلف نکنيد و برويد به صفحه 16.

يک نامزد انتخاباتي قبل از برگزاري انتخابات (به هنگام نطق قبل از مراسم شام): جوانان عزيز بفرماييد از چلو کباب‌ها هم نوش جان کنيد، از جيب بيت‌المال است و طعم دل‌پذيري دارد. همين جور که دو لپي ميل مي‌فرماييد به عرايض اين خادم پير (يعني من) توجه کنيد. بنده به شما جوانان عرض مي‌کنم که اگر من رأي بياورم عمرا بگذارم کسي پير شود، قانوني تصويب مي‌کنم که کسي از 40 سالگي بالاتر نرود. تازه ازدواج موقت جوانان، مسکن جوانان، اشتغال جوانان، تحصيل جوانان و پيکان جوانان هم رو شاخشه! پس همه با هم پاي صندوق‌هاي راي. عزيزان فردا شله داريم حتما تشريف بياوريد، سطل خالي جوان هم پذيرفته مي‌شود.

يک استاد دانشگاه در حضور رئيس دانشگاه: به جان خودم نباشد به جان عمه جناب اينيشتين من فقط به خاطر جوانان مستعد و خوشگل و مشگل دانشگاه است که اصرار دارم اين ترم را هم تدريس کنم وگرنه بنده اصولا پولکي نيستم و به ماديات توجهي ندارم. هر چند مي‌دانم خودتان هم مي‌دانيد کار کردن با جوان سخت است و مزاياي خاص خودش را دارد و چيزي را از بنده دريغ نمي‌کند.

يک کارگردان زماني که مي‌خواهد براي فيلمش بودجه بگيرد: جناب ضرغام‌زاده اينا، باور بفرماييد مخاطب من جوان است و هدف ساخت بنده از اين فيلم در درجه اول فرهنگ‌سازي نسل جوان مي‌باشد. بنده به فروش اين فيلم يا زبانم لال به شهرت فکر نمي‌کنم. من دوست ندارم اين جوانان پاک بروند پيش ديش و عيش و نوش و غيره و ذلک! بودجه را کمي پر ملات کنيد که جوانان در خطرند.

مربي تيم ملي کاراته با مانع دست ول در مصاحبه با برنامه 80 : آقاي سعدي‌پور شما چرا داد و قال مي‌کني؟! شمرده، شمرده حرف بزن تا جوابت رو بدهم. نيت بنده جوان‌گرايي است. گفتم چند نفر از تيم ملي جوانان در اردوي بزرگ‌سالان شرکت کنند تا ميدان ديده شوند. چرا الکي تهمت مي‌زني که من به بهانه اردوي تيم ملي براي پسر آقاي وزير پاسپورت گرفتم تا ببرمش اون‌ور آب، تا آب بازي کند؟! مگه ما خودمون کمبود آب داريم؟!

رييس شرکت کاريابي طوس گستر آفتاب شرق و شرکا به هنگام اخذ پروانه کسب: هدف از خلقت بنده و شرکا اين بوده تا براي جوانان عزيز کار پيدا کنيم. پس به اميد روزي که هيچ جوان بي‌کاري وجود نداشته باشد و در شرکت ما هم تخته گردد. حتي اگر ما از گشنگي مرديم فداي يک تار موي جوانان.

پدر زن آدم در جلسه خواستگاري: چون به جوان جماعت بها مي‌دهم و تو هم جوان خوبي بودي اجازه دادم بياي با دخترم صحبت کني و بگي چطور مي‌خواي خوشبختش کني، حالا علي‌الحساب تا جلسه بعدي خواستگاري به بابات بگو همون وام ما رو رديف کنه، ببينم چقدر جربزه داري پسرم؟!

پدر خود آدم به هنگام منت‌کشي از مادر خود آدم: خانم از خر شيطان بيا پايين. حالا بنده به جهنم. اين جوان چه گناهي کرده است که مي‌خواهي از وجود نعمت مادر محرومش کني؟! طلاق که نشد کار! حالا اگه خيلي اصرار داري و مي‌خواهي بروي، برو ولي گيتار رو با خودت نبر! تا بتوانم براي دل اين جوان مادر از دست داده موسيقي مجاز بزنم. راستي مهريه‌ات را هم نگير تا بتونم با پولش براي اين جوان مادر از دست داده خونه بخرم!

متصدي خانه سالمندان به هنگام جذب مشتري: بارها و بارها گفته‌ام هدف ما اصلا پير و پاتال‌ها نيستند. ما بايد کاري کنيم تا نسل جوان به ما نزديک شود و در هنگام پيري خودش با پاي خودش بيايد براي ثبت نام، نه اين‌که فرزندانش آن‌ها را کشان کشان بياورند. چه‌قدر بايد اين آسفالت‌هاي دم در را تعمير کنيم؟! پس زنده باد نسل جوان که روشن فکر است و آينده‌نگر. به اميد پيري زودرس شما جوانان.

يک عدد رفيق ناباب: ببين من دلم به حال جواني‌ات مي‌سوزد. تا کي مي‌خواهي عاطل و باطل ول بچرخي؟! بيا اين دو بسته نمک يددار رو ببر اون ور خيابون بلکه به نون و نوايي برسي جوان!

حقير سر تا پا تقصير در روز اول استخدام در جيم: به جان امير سعيد صبا، بنده فقط براي نسل جوان مي‌نويسم، چرا که به راستي دغدغه و نياز نسل جوان همانا دغدغه و نياز من است. بنده به هيچ وجه اهداف شوم سياسي ندارم، شما اجازه بدهيد من توي جيم بنويسم کلي حرف دارم براي جوان امروز.

و اما نمونه عيني و کاملا تابلوي استفاده ابزاري از جوان (البته نوع بي غل و غش و انساني‌اش): يک پيرزن به هنگام عبور از عرض خيابان: هووي جوون! مگه کوري مادر جان؟! بيا قربون قدت اين کيف من رو ببر اون ور خيابون، نميميري که؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی