جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

نویسنده : نیلوفر عیدی

صفر، نهصد و دوازده، پانصد و هفتاد و نه...

از زبان نفهمیِ ریاستِ به ظاهر محترمِ آرام‌ستان به تنگ می‌آیم، بدون هیچ حرفی از اتاقش بیرون می‌زنم، نامه دانشگاه را توی مشتم مچاله می‌کنم و بی درنگ شماره استاد را می‌گیرم تا تمامِ تلخی‌هایم را به جانِ او بریزم. صفر، نهصد و دوازده، پانصد و هفتاد و نه... ال جیِ کوچکم را پرت می‌کنم روی چمن‌های خیسِ رو به روی ساختمان و خیلی منطقی با خودم شرط می‌کنم صبحِ روزِ تعطیلِ استاد را زهرمار نکنم. خودم را پهن می‌کنم روی سنگ‌های سبز و سفیدِ کنار چمن و در ذهنم نقشه‌های شومی برای قتل مدیر بدجنس آرام‌ستان می‌کشم که ناگهان چشمم می‌افتد به مرد میان‌سالی که همان حوالی تاب می‌خورد. کیف و دفتر و ال‌جیِ کوچکم را روی چمن رها می‌کنم و مثلِ برق خودم را به او می‌رسانم: سلام، من دانشجوی سالِ سه جامعه‌شناسی هستم (توی دلم به این رشته و دردسرهایش فحش می‌دهم) برای کار تحقیق یکی از درس‌هام می‌خواستم چند دقیقه باهاتون مصاحبه کنم، خیلی کوتاه... کلاهِ سفیدش را از روی سرش برمی‌دارد، به نقشِ ریزم نگاهی می‌اندازد و بعد با یک لبخندِ مهربانانه پیرمردی را صد متر جلو تر با انگشتش نشانه می‌رود و می‌گوید: «شیخِ ماست این پیرمرد! بیست ساله کارش حفاری قبوره! تا فردا صبح هم باهاش حرف بزنی جوابتو میده» چین‌های روی صورتم باز می‌شود و توی دلم خدا را شکر می‌کنم که اعصاب استادم را مثلِ همیشه با غر و لندهای گاه و بی‌گاهم خراب نکرده‌ام... چند دقیقه بعد درست رو به روی پیرمردِ گورکنِ با سواد و با تجربه‌ای ایستاده‌ام. گاه‌به‌گاهی لا‌به‌لای پاسخ‌هایی که به سوال‌هایم می‌دهد کلامی از علامه جوادی آملی وام می‌گیرد، گاهی برایم مولانا و حافظ و سعدی می‌خواند، گاهی هم گریزی به اشعار حکمت‌آموزِ پروین می‌زند. ذوق می‌کنم از این همه دانش و آگاهی. برایم از سال‌های دورش در بهشتِ زهرا می‌گوید و نماز میت‌هایی که برجنازه‌های تهرانی خوانده است. حالا ده سال است توی مشهد گور گود می‌کند و برجنازه‌های مردم تلقین می‌خواند و لبخند و شعر و حدیث را از گوشه زبانش نمی‌اندازد. جنازه‌ای می‌آورند، می‌گوید: «بیا نماز میت و تلقین و مراسم تدفین رو از نزدیک ببین.» ترسم می‌ریزد و توی دلم می‌گویم: «زنده‌ها که ترسناک ترند» پیرمرد بالای سر جنازه تلقین می‌خواند و کسی انگار با صدای پروین توی گوشم می‌گوید: بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمانِ منند/ قدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من…

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
فتوچاپ

فتوچاپ 536

٩٧/٠٣/٠٣
داستان انتخاب سفرها و ایرانگردی‌های جواد قارایی، مستندساز

بیایید همه ایرانگرد باشیم!

٩٧/٠٣/٠٣
تلگجیم

تلگجیم 536

٩٧/٠٣/٠٣
جانونی

ضرورت ایجاد رشته خرمالوژی و پختن زولبیای خانگی

٩٧/٠٣/٠٣
چهره هفته

کارلوس کی روش

٩٧/٠٣/٠٣
ساختنیجات

انگیزه مطالعه زیر یک نور نرم و یواش!

٩٧/٠٣/٠٣
درباره فصل سوم «شهرزاد» که با پیچش داستانی در اپیزود چهاردهم، انتظار برای دو قسمت پایانی هیجان انگیزش را

فرضیه هایی برای پایان شهرزاد

٩٧/٠٣/٠٣
درباره لیگ ملت‌‎های والیبال و بازی‌های تیم ملی کشورمان در این رویدادها

باز هم لیگ جهانی

٩٧/٠٣/٠٣
به بهانه ساخت سری جدید و قدرتمند انیمیشن کاپیتان سوباسا، محبوب‌ترین شماره 10 دنیای فوتبال

بازگشت فوتبالیست ها

٩٧/٠٣/٠٣
یادداشت

علیه نون دونی‌ها

٩٧/٠٣/٠٣
پایان نامه

پیامکی از دیار فانی!

٩٧/٠٣/٠٣
جارچی

جارچی 536

٩٧/٠٣/٠٣
تا جام جهانی

پر حاشیه مانند فهرست بازیکنان حاضر در روسیه

٩٧/٠٣/٠٣
یادداشت

عصبانی کننده!

٩٧/٠٣/٠٣
به بهانه رمضان کریم، درباره نان نوشتیم و فرهنگی که این خوردنی محترم با خودش به مردم کشورمان سنجاق کرده اس

خدا نان داد

٩٧/٠٣/٠٣
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و رفع فیلتر

٩٧/٠٣/٠٣
گفت‌و‌گوی جیم با فرهاد سال افزون، پاسور تیم ملی والیبال

می رویم و نهایت زورمان را می زنیم

٩٧/٠٣/٠٣
شگرد

قابلیت‌های جدید استوری اینستاگرام

٩٧/٠٣/٠٣
نگاهی کوتاه به پیوند نان با آداب و رسوم شهرهای مختلف کشورمان

نان و ادب

٩٧/٠٣/٠٣
دات کام

«اینپین» اپلیکیشنی خلاقانه و کاربردی برای انتخاب ملک

٩٧/٠٣/٠٣