بهترين‌ها و بدترين‌هاي سال 2010
پيش‌بيني برندگان جايزه‌هاي «اسکار» و «تمشک طلايي»

بهترين‌ها و بدترين‌هاي سال 2010

نویسنده :

يقينا اين روزها، يعني اواسط ماه جولاي، براي پيش‌بيني در مورد بهترين و بدترين‌هاي سينماي سال 2010 که شانس برد و باخت در جوايز «اسکار» و «تمشک طلايي» را دارند کمي زود است؛ با اين حال و با درنظر گرفتن اين موضوع که در سال گذشته 4 فيلم از 10 فيلمي که نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين فيلم شدند (از جمله فيلم «صندوقچه رنج» که فيلم برنده اسکار بود) در فصل تابستان اکران شده بودند و ذکر اين نکته که اين روزها فيلم‌هاي خوب و بد زيادي در سينماهاي جهان به نمايش در مي‌آيند، «جاناتان کراو» و «مت ويتفيلد» 2 نفر از منتقدان صاحب‌نام سينماي جهان، نظرات خود را درباره بهترين و بدترين‌هاي سال 2010 در سايت «ياهونيوز» ارائه کرده‌اند که در ادامه به آن‌ها نگاهي مي‌اندازيم.

بهترين فيلم؛ سرآغازدر رده دوم؛ استخوان زمستان
بدون شک، «کريستوفر نولان» کارگردان بي‌نظيري است، او تا حالا فيلم‌هاي پرآوازه‌اي مثل «يادآوري»، «بي‌خوابي»، «بتمن آغاز مي‌کند»، «پرستيژ» و «شواليه سياه» را ارائه کرده است که همه آن‌ها به غير از «بي‌خوابي» در فهرست 250 فيلم برتر پايگاه IMDB قرار گرفته‌اند. حالا در سال 2010 او فيلم «سرآغاز» با بازي «لئوناردو ديکاپريو» را به‌نمايش درآورده که يک تريلر علمي تخيلي تفکر برانگيز است. «دي‌کاپريو» در اين فيلم نقش «دام کاب»، رهبر يک گروه سارق «استخراج ‌کننده» را بازي مي‌کند؛ کساني که تخصص آن‌ها دزديدن رازها از ناخودآگاه انسان‌هاست. اين حرفه براي «کاب» به قيمت از دست دادن هر چه دوست داشته تمام شده و از او يک فراري ساخته است. آخرين ماموريت مي‌تواند بهترين فرصت براي رهايي او باشد. اين بار «کاب» بايد به‌جاي دزديدن ايده، آن را در ذهن افراد کار بگذارد. اين فيلم در اولين هفته نمايش با استقبال تماشاگران روبه‌رو شده و امتياز آن در پايگاه IMDB به 9.1 رسيده و در جايگاه سوم قرار گرفته است.

فيلم ديگري که امسال با سرعت در تعقيب «سرآغاز» است، «استخوان زمستان» ساخته «دبرا گرانيک» است. اين فيلم روايتگر سختي‌هاي دختري ۱۷ ساله به نام «ري دالي» است که به اجبار، قصد يافتن پدر فراري‌اش در کوه‌هاي «اوزارک» را دارد. پدر خانواده که به دليل جرائم مواد مخدر قبلا دستگير شده بود، با گرو گذاشتن خانه‌شان موقتا آزاد و سپس فراري شده ‌است. بنابراين «ري» مجبور است پدرش را پيدا کند تا خانواده‌اش را از آوارگي در زمستان سخت آن منطقه نجات بدهد. اين فيلم برنده جايزه بزرگ هيئت داوران بخش داستاني فيلم‌هاي آمريکايي از جشنواره «ساندنس» ۲۰۱۰ شده ‌است و شانس بسيار زيادي در اسکار امسال دارد.

بدترين فيلم سال؛ روز ولنتايندر رده دوم؛ آخرين بادافزار
از فيلمي مانند «روز ولنتاين» که پر از هنرپيشگان برنده جايزه اسکار صاحب نام مانند «جوليا رابرتز»، «جيمي فاکس»، «کتي بيتس» و «شرلي مکلين» است که تحت کارگرداني «گري مارشال» قرار دارند انتظار بيشتري مي‌رفت تا حداقل قابل تحمل باشد، ولي نيست. در واقع «روز ولنتاين» بدترين فيلمي است که در سال اخير اکران شده است؛ از خط داستاني پيش پا افتاده آن گرفته تا ديالوگ‌هاي وحشتناک و غير قابل تحملش و شوخي‌هاي مبتذل و شرم‌آوري که دستمايه خنده قرار گرفته است. به شما توصيه مي‌کنيم که حتي يک لحظه از وقت باارزشتان را براي ديدن اين محصول بي‌فايده مصرف نکنيد.

و اما فيلم حماسي تخيلي «آخرين بادافزار» که با سرعت در تعقيب «روز ولنتاين» مي‌باشد يک اثر نااميد کننده ديگر از کارگردان صاحب نام هندي‌الاصل «ام ‌نايت شيامالان» است. اين فيلم سينمايي که از روي يک سريال پرطرفدار کارتوني ساخته شده است، متاسفانه جذابيت‌هاي نسخه کودکانه قبلي را ندارد و با کسب امتياز 4.3 از کاربران پايگاه IMDB به‌عنوان اثري نااميد کننده در پرونده کارگردان شناخته شده است؛ کارگرداني که با آثار تحسين شده‌اي مثل «حس ششم» و «نشانه‌ها» به شهرت رسيد و با فيلم‌هاي نااميد کننده‌اي چون «نشانه‌ها» و «بانويي در آب» هر چه به‌دست آورده بود را از دست داد.

بدترين بازيگر مرد؛ جان تراولتادر رده دوم؛ تام کروز
اگر هنوز کمي زود باشد که بخواهيم در مورد بهترين‌هاي بازيگري صحبت کنيم ولي يقينا تابه‌حال تکليف بدترين‌ها مشخص شده است. فيلم اکشن «از پاريس با عشق» به‌طور کلي مجموعه‌اي از مسخره‌بازي‌هاست؛ ظاهرا کارگردان قصد داشته با بيشترين سرعت، خود را به سمت جمع‌آوري مجموعه‌اي از اشتباهات سينمايي پيش ببرد و در اين ميان، «جان تراولتا» با آن کله طاس و ريش بزي و شخصيت بد دهان، گل سرسبد تمام اين اشتباهات است. در واقع «از پاريس با عشق» فيلمي است که به لطف سوژه آبکي، بازي مضحک «تراولتا» و کارگرداني پوچ «پير مورل» از دل يک فيلم اکشن، تبديل به يک ملغمه خنده‌آور شده است.

«تام کروز» هم با فيلم «شواليه و روز» در رقابت شديدي با «جان تراولتا» قرار دارد. در اين فيلم «کامرون دياز» در نقش زني به نام «جون» بازي مي‌کند که در حال مسافرت و ترک کشور است. اما هر کجا که مي‌رود مردي به نام «ميلر» با بازي «تام کروز» به دنبال او مي‌آيد و او را پيدا مي‌کند. «جون» تمام راه‌ها را امتحان کرده است اما فرقي نمي‌کند؛ در هر حالتي و در هر شرايطي چه در هواپيماي اختصاصي و چه در جمع ماموران امنيتي بالاخره «ميلر» از يک جا پيدا مي‌شود و او را با خود مي‌برد.

اگر فيلم «شواليه و روز» را يک فيلم «کمدي جاسوسي» بدانيم، در يک کلام مي‌توانيم بگوييم که در هيچ کدام از اين ژانرها به موفقيت دست پيدا نکرده است و کارگردان فيلم سعي کرده است تا با گنجاندن صحنه‌هايي مانند فرار از دست گاوهاي خشمگين، بيننده پرتوقع خود را راضي کند که البته نتوانسته به اين هدف برسد. به هر حال بينندگاني که نام «تام کروز» را در ابتداي فيلم مي‌بينند و خاطراتي مانند «ماموريت غيرممکن» را از او دارند هرگز نمي‌توانند نقش‌آفريني‌هاي مضحک و به‌اصطلاح کمدي او را باور کنند.

نظرات کاربران
کد امنیتی