تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

نویسنده : نعیمه زینبی

یک

نشسته‌­ایم در یک اتاق و منتظر کسی هستیم. از چایی که جلوی‌مان هست خیلی خوشمان نمی‌­آید. آن‌قدر می­‌خواهیم دور از او باشیم که حتی  از خوردن چایی که یک گوشه‌­اش به او برخورد داشته باشد اکراه داریم. مردی بلند قامت روبه‌روی‌مان نشسته و به سوالات‌مان پاسخ می‌­دهد. مرد طنین صدایش آرام است. مرد آخرین باری که گریه کرده دو روز پیش بوده. این مرد بارها و بارها گریه کرده. وقتی که ناراحت است دیگر یادش نمی‌ماند «مرد که گریه نمی­‌کند». اشک‌هایش سرازیر می­شود. وقتی می­بیند دخترک معصوم چهارساله فرصت نداشته بتواند موهای عروسکش را ببافد و قبل از کشفِ الفبا و نوشتن بابا آب داد برای رفتن انتخاب شده، طاقتش طاق می­‌شود. او یاد پسرک سه ساله‌­اش می‌­افتد و دیگر دست خودش نیست که بتواند از گیر بغض­‌های فروخورده نجات پیدا کند. در خانه سکوت می­‌کند. عزادار دخترک است. شب از خواب می­‌پرد و زن که شوهر مهربانش را خوب می­‌شناسد از او می­‌پرسد: باز امروز مورد بد به تورت خورده؟

دو

سال‌ها گذشته ولی هنوز عادت نکرده که کنار بیاید. هنوز برایش سخت است. تحمل ندارد. کافی است پایین برود و چشمش بیفتد تا شب بارها یادش بیاید. بعد از 20 سال هنوز حالش گرفته می­‌شود. به همین خاطر وقتی ماموریت می‌­رود می‌­نشیند توی ماشین و از جایش تکان نمی­‌خورد. فقط به پدال گاز و ترمز و فرمان و خیابان توجه می­‌کند تا دیگر به هیچ چیز دیگری فکر نکند. بقیه خیال می­‌کنند سر و گوش او پر است از این‌ها. برایش عادی شده و عاطفه‌­اش با این چیزها تکان نمی­­‌خورد. ولی خودش خوب می­‌داند که فقط کافی است یک بار چشمش به چشم کسی افتاده باشد تا حمل جنازه‌­اش خواب را از چشم‌­های او بگیرد. وقتی جوان توی جاده به شوخی گفت کی نوبت ما می‌­شود و چند دقیقه بعد پشت ماشین بود، دو روز سر کار نرفت. همان جوانی که در پاسخ شوخی­‌اش گفته بود: هر وقت قسمتت باشد. قسمتی که انگار توی جاده منتظرش بود. بعد از آن سال‌ها در جواب شوخی دیگران هیچ چیز نمی‌­گوید. سکوت می­‌کند. حتی وقتی به او می­‌گویند کی نوبت خودت می­‌شود بگذارنت عقب ماشین، هیچ نمی‌­گوید! خودش می­‌داند چقدر دلش می­‌خواهد همیشه پشت این ماشین خالی بماند.

سه

ما به این آدم‌ها می‌­گوییم: نعش­کش، مرده‌­کش! با آن‌ها مهربان نیستیم. انگار انتقام‌­مان از مرگ را از آن‌ها می‌­گیریم. مجبورند شغل‌شان را از ما پنهان کنند. مجبورند تا از کنجکاوی نگاه و کراهت رفتارمان دور باشند. مجبورند تا نقل مجلس و شوخی­‌ها نشوند. مجبورند تا کسی حال مرده‌­ها را از آن‌ها نپرسد. قیمت قبر جا نپرسد. آدرس قبرهای کولردار اکازیون را نپرسد. مردان شریفی که  از صدای زنگ تلفن خودشان هم هراس دارند. نگرانند نکند آنور خط خبر خوبی در انتظارشان نباشد. مردان مهربانی که به تلخی مرگ عادت نکرده­اند. به رنج هم‌وطنانشان. به شیون بازماندگان. مردان صبوری که بچه‌­هایشان شغل آن‌ها را جایی نمی­‌گویند و هیچ وقت حرف کار را خانه نمی‌­آورند تا کسی آزرده خاطر نشود. مردانی که باید به احترام آن‌ها و صبوری­‌شان ایستاد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شگرد

چطور بدون اجازه در اینستاگرام تگ نشویم؟

٩٧/٠٧/٢٦
فتوچاپ

فتوچاپ 553

٩٧/٠٧/٢٧
تلگجیم

تلگرام طلایی 553

٩٧/٠٧/٢٦
آنتن

ای دودی که می­روی به حلقم ...

٩٧/٠٧/٢٦
شاخ هفته

پیراهن پیچ اسکن گل‌گلی

٩٧/٠٧/٢٧
نگاهی به افزایش دوربین های موبایل و کاربردشان در عکاسی

#camera_phone

٩٧/٠٧/٢٦
جارچی

جارچی 553

٩٧/٠٧/٢٧
به بهانه محبوبیت فصل سوم سریال دلدادگان

جادوی آقای هادی

٩٧/٠٧/٢٧
5 قدم و چند نکته در مدیریت مصرف مواد غذایی

چطور مفید و به صرفه بخوریم؟

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

کنار قدم‌های جابر (قسمت سوم)

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

دروغ فروشی

٩٧/٠٧/٢٦
پایان نامه

ما و این همه ورزش پنهانی

٩٧/٠٧/٢٦
چهره هفته

چهره هفته 553

٩٧/٠٧/٢٦
کاروان پاراآسیایی کشورمان با مجموع 136 مدال، حسابی درخشید

خودباوری در حد تیم ملی

٩٧/٠٧/٢٧
این روزها نه تنها اینستاگرامرها و توئیتری‌ها رابطه دوستانه‌ای با هم ندارند که گاهی لشگرکشی هم می‌کنند

توئیت علیه پست

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

توئیتر

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

نانِ توریسم را آجر نکنید

٩٧/٠٧/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و بسته‌های خاک بر سری

٩٧/٠٧/٢٧
توئیتری ها

#ورزش

٩٧/٠٧/٢٦
درباره «شاهین ایزدیار» که در مسابقات پاراآسیایی یک فوق ستاره بود

مایکل فلپس ایرانی

٩٧/٠٧/٢٧