ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم

جرس فرياد مي‌دارد که بربنديد محمل‌ها

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

حافظ

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

با مرگ بجنگ

از آن خويشي تو

اما از آن بسيار ديگراني نيز

الياس علوي

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

آهاي آدم‌هاي مريخي

سنگ نيندازيد

نمي‌بينيد مگر دستمال تکان مي‌دهيم؟

نتوانيم اگر باد تکان مي‌دهد

ما که دعوا نداريم

انسان‌هاي بسيار به ديدارتان مي‌آيند

آب داريد اگر کنار بگذاريد

ما نان مي‌آوريم...

مزدک پنجه‌اي

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

چه وحشتي دارد نوشتن

نوشتن و روبه‌رو شدن

چه وحشتي دارد ننوشتن

خاموشي و تاريکي و گم شدن

سارا محمدي اردهالي

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کسي حس هم آوايي نداره

دلم ميلي به تنهايي نداره

به جز چشمت که يک فصل جديده

جهان فصل تماشايي نداره !

سعيد توکلي

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

يک بار آن همه نزديک

يک بار اين همه دور

راستي من در کجاي جهان تو ايستاده‌ام؟

ليلي آوا

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

چرا مي‌ترسي؟

چرا نيمه‌هاي شب‌ از خواب مي‌پري؟

مرگ، آن‌چه را که زندگي خواهي کرد

مي‌تواند از تو بگيرد

نه آن‌چه را که زندگي کرده‌اي.

فضيل حسنو داغلارجا

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ *** ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

اين همان دشتي است که در آن

جنگي رخ نداده

هيچ سرباز گمنامي اين‌جا جان نداده

اين همان دشتي است که سبزه‌هايش

دست در دست‌اند

هيچ بناي يادبودي اين‌جا

سر بر آسمان برنياورده

تنها قهرمان اين دشت آسمان است

پرندگان بي‌صدا بر فراز اين دشت

پرواز مي‌کنند

بر فراز اين گستره آزاد پر باز مي‌کنند

هيچ کس در اين زمين نکشت، کشته نشد

مقدس اين دشت

که کس از آن خبردار نيست

مقدس اين دشت که هوايش رام است

و مردمان گرامي‌اش مي‌دارند

با فراموش کردن نامش

ويليام ائي استففورد

نظرات کاربران
کد امنیتی