در تشریح مختصر رابطه پیچیده خشم با تصمیم‌های مهم ما
یادداشت

در تشریح مختصر رابطه پیچیده خشم با تصمیم‌های مهم ما

نویسنده : الهام یوسفی

 شاید توضیح تیترِ به عمد طولانیِ این متن، چندان ضرورتی هم نداشته باشد، از آن جهت که به حد کفایت گویای موضوعی هست که می‌خواهم درباره آن حرف بزنم؛ اما بگذارید برای شفاف‌تر شدن این موضوع وارد مصادیق شویم؛ به طور ویژه مصداق بسیار رایج پوشش و رابطه ناشناخته آن با خشم! بسیار دیده‌ام که خانم‌ها یا آقایان متشخصی که افرادی با پوششی غیرعرفی یا ناهنجار را آدم‌های بی‌خانواده، بدون قیدوبند یا لاابالی می‌دانند. قصد من انکار کلی این مسئله یا دفاع از پوشش آن آدم‌ها نیست، بلکه می‌خواهم روی دیگر سکه را نشان دهم؛ درباره حضور نامرئی یک عنصر هدایت‌گر به نام خشم! بسیاری از افرادی که آن‌ها را ناهنجار می‌دانیم، اگر در یک رابطه دوستانه بررسی شوند بیش از آن‌که مستحق سرزنش باشند، نیازمند درمان هستند. عموم این آدم‌ها در یک پروسه نسبتاً مشابه به صورت ناخودآگاه افسار زندگی خود را به دست خشم‌های خود سپرده‌اند. دختر یا پسری که از مادر و پدر یا اطرافیان مذهبی- از نوع ایرادگیر و دائماً در حال تحمیل عقاید- خود خشمگین است. فردی که ضربه مالی یا روانی از جانب فرد مذهبی یا جامعه‌ای که مذهب برآن حکومت می‌کند دیده و آن را به کل مذهب تعمیم داده است و ده‌ها مورد مشابه دیگر. این فرد در یک پروسه آزاردهنده خشم و میل به انتقام به صورت ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه تصمیم می‌گیرد با رفتارهای خود از والدین یا جامعه انتقام بگیرد. دختری که می‌داند نوعی از پوشش یا آرایش او باعث آزار پدر و مادر یا حاکمان می‌شود و از بازخوردها هم همین نتیجه را دریافت می‌کند، به جای عقلش با خشمش تصمیم گرفته است. حواسش نیست که رفتار او بیش از آن‌که از آسیب‌زننده‌ها انتقام بگیرد و به آن‌ها ضربه بزند، به نوعی «خودزنی» شباهت دارد. مثل کودکی که سر خودش را به دیوار می‌کوبد چون می‌داند این موضوع پدر و مادرش را عصبی می‌کند اما چیزی که واقعا آسیب می‌بیند سر خود اوست. او زبانی برای گلایه و بروز خشم ندارد و راهی کودکانه را انتخاب می‌کند. شاید ما هم راهی جز ابراز کودکانه خشم برای بخشی از جامعه باقی نگذاشته‌ایم! اما این انتهای قصه نیست، خیلی از ما هم اجازه می‌دهیم خشم به صورت‌های مختلفی ما را هدایت کند و افسار زندگی ما را در دست بگیرد. حالا من دارم سعی می‌کنم بعد از هر تصمیمی از خودم این سوال را بپرسم که آیا این تصمیم از دریچه عقل بیرون آمد یا از چاه تاریک خشم‌های ناشناخته‌ام؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
همه چیز درباره مهم ترین اتفاق شبکه های اجتماعی در سال 2018

#رسوایی_فیسبوک

٩٧/٠١/٣٠