طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
یادداشت

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

نویسنده : اکرم انتصاری

مدرسه‌ای که بودیم به آن‌ها می‌گفتیم فرهنگ لغت. به آن کتاب‌های سنگین و پر صفحه قسمت مرجع کتابخانه. نمونه کوچک‌ترش را هم در کتاب ادبیات‌مان داشتیم، صفحه‌های آخر، قبل از تاریخ ادبیات شاعر و نویسنده‌ها. عادت‌مان شده بود که معنی کلمه‌های سخت و ندانسته را از آن جا پیدا کنیم و برای امتحان و کنکور، حفظ‌شان. از کلمه‌های اصل و نسب‌دار شعرهای رستم و سهراب گرفته تا کلمه‌های ریشه‌دار درس بر دار کردن حسنک وزیر از تاریخ بیهقی و یا کلمه‌های عربی ناآشنا را. خوب یادم است که معنی کلمه‌هایی را که امروز از آن‌ها می‌نویسم بدهکار همان فرهنگ لغت لاغر و چند صفحه‌ای آخر کتاب فارسی‌ام. سهل و ممتنع را، زعارت، تضریب و همین طور معنی افراط و تفریط را. این دو کلمه آخر، آن روزها برایم کلمه‌های دور از ذهنی بودند. دوست داشتم، دست بگذارم روی میانه هرقضیه‌ای و خودم را به راست و چپ نزنم، حالا هرچه قدر که بر اساس قوانین و فرمول‌های فیزیک حفظ تعادل کار سختی باشد. به قولی نقشه راه هم داشتم. «خیر الامور اوسطها»، بهترین کارها، میانه و معتدل‌ترین آن‌هاست. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، کلمه‌ها و نقشه‌ها گاهی گم می‌شوند. گم که نه، خاک می‌خورند گوشه ذهن آدم. باید توفانی بیاید، سیلی سرازیر شود، ریزگردی آسمان را بپوشاند و یا زلزله‌ای بیاید تا کلمات ذهنی‌ات دستپاچه شوند و بدتر از مسئولان ستاد اتفاق‌های غیر مترقبه، غافلگیر شوند. آن وقت است که از پس سلول‌های خاک گرفته‌ات بیرون می‌خزند، یادشان می‌افتی و ندانم‌کاری‌ها در ذهنت رژه می‌روند. پیش‌لرزه این روزهای من سریال پایتخت بود و زلزله اصلی چندریشتری که همه ذهنم را کن‌فیکون کرد قسمت‌های آخرش. همان سکانسی که پرچم سیاهی منقش به نام محمد رسول الله- که برای‌مان از بهترین و نیکوترین نام‌هاست- را دیدیم و گفتیم داعش. نقی! ماشین رو به‌رویی! همان سکانس مقابلی که پرچم منقش به اسم محمد(ص) از نفربر بیرون آمد و در باد تکان خورد. سونامی من همان سکانسی بود که بازیگر درشت هیکل نقش داعش روپوش سفید پوشید و ذکر پشت ذکر گفت تا آماده کشتن آدم‌ها شود و برسد به هم‌نشینی و هم‌سفرگی با رسول خدا. افراط، همان کلمه خاک خورده حالا برایم از هر طرف کلمه داعش بیرون زده است، از الف و دال و از دندانه‌های شینش، از کسره و انحنای عین و تفکری که پشت آن خوابیده و غرق خون است. شاید افراط روزی کلمه لاجون و نزاری بوده که طعم سیاست‌زدگی، خودسری و یا یک غرور احمقانه را چشیده است و حالا طبل توخالی شده که صدایش گوش عالم و آدم را کر می‌کند. زیاده حرفی نیست، مواظب کلمات‌مان باشیم. مواظب چاقی دروغینِ تفکرات‌مان...

* عنوان از محمدعلی بهمنی

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

آمار عادل خراب شده؟

٩٧/١٠/٢٧
آیا تلویزیون بدون عادل فردوسی‌پور و با محمدحسین میثاقی توانسته تجربه برنامه‌سازی موفقی از شروع جام ملت

بدل عادل

٩٧/١٠/٢٧
آنتن

سوژه هست ولی کم است!

٩٧/١٠/٢٧
درباره شخصیت فیروز کریمی که او را نسبت به بقیه متمایز می‌کند

کمدین جدی فوتبال

٩٧/١٠/٢٧
جارچی

جارچی 565

٩٧/١٠/٢٦
آشنایی با کشتی‌گیر پهلوانی که یک قدم تا آرزوی بزرگ خود فاصله دارد

صادق‌زاده یک گام تا «پهلوان باشی»

٩٧/١٠/٢٧
بیفور ویژه

بیاین با هم تعامل کنیم!

٩٧/١٠/٢٧
یادداشت

ابد و هر روز

٩٧/١٠/٢٧
درباره آمار عجیب و غریب « فیروز کریمی» در سرمربیگری تیم‌های مختلف؛

مرد هزار تیم

٩٧/١٠/٢٧
یادداشت

گل‌های نخوردنی

٩٧/١٠/٢٧
نمایشـــــگاه CES با دنـــیایـــی از اختراعــــــات جدید در لاس‌وگــــاس به اتمـــام رسید

#Consumer_electronics_show

٩٧/١٠/٢٧
ناصرخان اکتور سینما

چی از جون تلویزیون می‌خواهید؟

٩٧/١٠/٢٧
ساختنیجات

صرفه جویی اقتصادی با لباس‌های قدیمی

٩٧/١٠/٢٧
جانونی

آینده‌ای که در تفاله‌های قهوه پیدا می‌شود

٩٧/١٠/٢٧
شاخ هفته

دوز احساس

٩٧/١٠/٢٧
درباره مسیری که میثاقی تا رسیدن به پرکارترین مجری ورزشی صدا و سیما طی کرد

کی بود؟ چی شد؟

٩٧/١٠/٢٦
پایان نامه

مبانی ویزیتوری یک

٩٧/١٠/٢٧
#توئیتری_ها

#رژیم_گرفتن

٩٧/١٠/٢٧