گيردادن سه پيچ به 3 پيچ!
تکرار مشابهت‌هاي 3 ساخته تابستاني سهيلي‌زاده در يک وجب‌جا؛

گيردادن سه پيچ به 3 پيچ!

نویسنده :

«اگه فاصله افتاده / اگه من با خودم قهرم / تو کاري با دلم کردي / که فکرشم نمي‌کردم»! اين صداي آشناي علي لهراسبي است که با اين ترانه در پايان «فاصله‌ها» مجموعه 50 قسمتي شبکه سوم سيما، هر شب به روي آنتن مي‌رود. صدايي که عجيب تاثيرگذار است و انصافا براي مخاطب عام و خاص شنيدن‌اش جالب! اما اگر کمي تامل کنيد مي‌توانيد به راحتي متوجه شويد که اين صدا را با همين ملودي اجرا سال گذشته هم در سريال «دلنوازان» ساخته حسين سهيلي‌زاده شنيديد. اين تنها وجه اشتراک سريال «فاصله‌ها» با ساخته‌هاي قبلي سهيلي‌زاده نيست. شونصد و شصت‌تا مشابهت‌ ديگر در سريال‌هاي او مي‌توان يافت که براي مخاطب جالب توجه است. در اين‌جا با عنايت به موضوع مشترک سه ساخته تابستاني سهيلي‌زاده در 3 سال گذشته (ترانه مادري، دلنوازان، فاصله‌ها) ‌مي‌خواهيم به کمک همديگر مشابهت‌‌ها و تکرارهاي فاجعه‌بار اين آثار را گلچين نماييم و به نقاط قوت و ضعف اين تکرار اشاره کنيم. با ما همراه باشيد...

اپيزود اول؛ تکرار در محتوا / گيردادن سه پيچ به يک پيچ!
سهيلي‌زاده چه سفارشا و چه اختيارا 3 سالي است که تابستان‌ها با موضوع خانواده به جان سريال‌هاي شبکه سوم سيما مي‌‌افتد. موضوعي که سفارش خوره‌اش عالي است! تکرار موضوع خانواده اصلا بالذات چيز بدي نيست، اما اين‌که شيوه تکرار در نوع داستان‌نويسي و محتوا چه‌قدر مثبت بوده است و چه‌قدر منفي.

اصلا ما مي‌گوييم مفاهيمي که در سريال‌هاي استاد انتقال مي‌يابد همه‌اش خوب(!) اما يکي به ما بگويد از سريال فاصله‌ها چه چيز تازه‌اي ياد گرفته است که در دلنوازان و ترانه مادري نبود؟! آن‌قدر آموزه‌ها و مفاهيم در اين 3 اثر يکي بوده است که چيز تازه‌اي دست آدم را نمي‌گيرد. از طرفي ديگر در برخي موارد آدم به کارشناسان مذهبي اين‌گونه آثار شک مي‌کند که مدرک کارشناسي‌شان را از کجا گرفته‌اند. داخل پرانتزش مي‌شود: (تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل!)

عرض کرديم! بالذات اين‌که صدا وسيما به ساخت سريال‌هايي با موضوعات خانوادگي همت گمارد بد نيست! (چشم بسته غيب گفتيم!!)

اپيزود دوم؛ تکرار در تکنيک‌هاي غلط / جان من جا بخور!
اصول تکنيکال سريال‌هاي 3گانه سهيلي‌زاده - اگر بشود گفت 3گانه - کلا باد هواست. در صفحه قبل به اين اصول اشاره مفصل شده است. تنها در اين‌جا مي‌خواهيم تکرارهاي اين اغلاط تکنيکي را در هر سه سريال به عرض برسانيم:

هيچ فکر کرده‌ايد اين سريال اصلا گره‌افکني ندارد. در هر سه سريال سهيلي‌زاده شما گره‌اي در داستان نمي‌بينيد. مثلا اوج گره‌افکني در «فاصله‌ها» شايد همين دعواي محسن و فرهاد باشد، که آن هم از همان اول مشخص بود فرهاد يک کلاهبرداري کرده است که محسن نتوانسته تاب بياورد و او را به زندان انداخته است. ديديد چه ساده! موارد ديگر هم شايد اين باشد که در هر سه سريال ما مي‌توانيم ساده‌تر از يک بچه 5 ساله و خيلي در لايه‌هاي باز مغزمان راه‌حل به پرسوناژها بدهيم. اما چرا خود آن‌‌ها در داستان اين را نمي‌فهمند خدا مي‌داند.

اگر تکرارهاي تکنيکال سبک يک سازنده سريال باشد، زياد هم بد نيست. مثلا سيروس مقدم در ساخته‌‌هايش اين مسئله را به وضوح نشان مي‌دهد که البته آن هم خودش مورددار است. منظورم سريال‌‌هاست نه سيروس مقدم!

اپيزود سوم؛ تکرارهاي رو... / من اين‌جا، تو اون‌جا، اون اون‌جا...
يکي از بارزترين مشابهت‌ها و تکرارهاي کارهاي خانواده سهيلي‌زاده همين استفاده از يک اکيپ خاص عوامل است. از بازيگر گرفته تا تدوين‌گر! براي الصاق اين بخش از مطلب در پايان «منفي» و «مثبت‌»‌چيني‌هاي مغزمان شما را به جدول اين مشابهت‌ها رهنمون مي‌سازيم.

منفي‌اش مي‌شود اين‌که تکرار حضور بازيگرها در نقش‌هاي مشابه مي‌تواند باورپذيري مخاطب را آن‌قدر عميق کند(!) که يک وقت خدايي نکرده برود و بشود همان شخصيت! آخر يکي نيست بگويد آقاي سهيلي‌زاده مگر نمي‌تواني از بازيگر ديگري استفاده کني که اين‌قدر از اين تيم استفاده مي‌کني. اين خطرناک‌ است حسن!! ‌ببخشيد حسين!

اگر بازيگران به حول و قوه الهي خوب بازي کنند شايد بتوان اميدوار بود که کمي نقششان باورپذير باشد و براي مخاطب اثرگذار باشد. البته اين دقيقا نقطه مقابل منفي‌بافي بالاست. يعني چوب دو سر طلا!

نظرات کاربران
کد امنیتی