خاله بازي در پنجاه شب

خاله بازي در پنجاه شب

نویسنده :

يک جوري مقابل هم ايستاده‌اند که انگار هفت پشت غريبه هستند. آن‌چنان از حرف‌هاي هم تعجب مي‌کنند که انگار پيش از اين اتفاق با هم زندگي نمي‌کردند و تازه با هم آشنا شده‌اند و خيلي اتفاقي کارشان به بحث و جدل رسيده است. قبل از اين که ما در قاب تلويزيون آن‌ها را تماشا کنيم‌، انگار زنده نبوده‌اند و يک باره يک نويسنده يا کارگردان اين عروسک‌هاي خيمه شب بازي را زنده کرده است... قرار است از داستان فاصله‌ها بگويند ولي اين آدم‌ها زيادي کاغذي هستند‌، هر چند سعي مي‌کنند خودشان را شناسنامه‌دار و زنده نشان بدهند، از اصطلاحات امروزي ما استفاده مي‌کنند، شبيه ما لباس مي‌پوشند و ادعايشان اين است که مشکلاتشان شبيه مشکلات ما جوان‌هاي امروزي است. اما در اصل آن‌ها دارند ما را بازي مي‌کنند و ما، خاله بازي آن‌ها را تماشا مي‌کنيم. سازندگان اين مجموعه توي اين خاله بازي اسم چند تا مسئله روز را هم آورده‌اند که ما در اين يادداشت به چندتاي آن‌ها اشاره کرده به نحوه پرداختشان در سريال مي‌پردازيم.

رستم و سهراب در کوچه پس کوچه‌هاي تهران
فردوسي وقتي داستان رستم و پسرش سهراب را مي‌نوشت، فکر نمي‌کرد اين تراژدي تا کوچه پس کوچه‌هاي تهران امروز کش بيايد و بشود قصه نسل سوم ما! در اين سريال با يک سهراب وراج پر رو و يک رستم متعصب و زخم خورده طرف هستيم. البته يک رستم و سهراب ديگر هم در سريال با ورژني متفاوت حضور دارند و براي اين که رعايت انصاف بشود اين‌جا ريگ توي کفش آقاي رستم است و جناب سهراب حسابي بي‌گناه و سربه زير از آب درآمده است. حرف فردوسي را وسط کشيدم که بدانيد تا بوده آقايان پدر و پسرهايشان نتوانستند خوب همديگر را بشناسند و از پس اين ماجرا قصه‌هاي تلخ و سوزناکي را شکل داده‌اند و قبول کنيد، آن‌قدري که نويسنده اين سريال اصرار دارد، تقصير ساسان نگون بخت و تکنولوژي‌هاي جديد نيست که سعيد براي حرف‌هاي باباي دلسوزش تره هم خرد نمي‌کند، بلکه دقيقا تقصير باباها و پسرها است که به جاي اين‌که در کنار هم زندگي کنند و ساعات زندگيشان را با هم بگذرانند مي‌روند وقتشان را با کار و تکنولوژي‌هاي جديد پر مي‌کنند و يکهو چشمشان را باز مي‌کنند و مي‌بينند اي دل غافل يک عمر گذشته و آن‌ها مثل چندتا غريبه با هم زندگي کرده‌اند و آن‌وقت جور کارهايشان را ما بايد بکشيم و اين سريال‌هاي آبکي که هر شب بايد تحمل کنيم.

تربيت ديني از نوع حسين سهيلي‌زاده
سعيد و عموي مثبتش در ماشين نشسته‌اند. عموي مهربان مي‌پرسد‌: مي‌داني ما چرا از کار تو (گرفتن پول نزولي) ناراحت شديم و داشتيم مي‌مرديم از ناراحتي! سعيد سريع جواب مي‌دهد: بعله چون خدا گفته اين کار را نکنيم. عمو مي‌گويد: بله پسرم اما خوب است که تو علت اين مخالفت را بداني و تند‌تند و طوطي‌وار شروع مي‌کند به گفتن مفاهيمي که مي‌خواهند در مورد عمل ربا بگويند. سعيد هم به حرف‌هاي عمو گوش مي‌دهد و از آن‌جايي که سريال هر دقيقه‌اش کلي آب مي‌خورد! سريع متوجه کار بدش مي‌‌شود و از عمو به خاطر اين روشنگريش تشکر مي‌کند، عمو هم براي اين که تربيتش را کامل کند يک کتاب از توي آستينش در مي‌آورد و روبه دوربين مي‌گويد اين کتاب را هم بخوان سعيد جان تا کاملا شيرفهم و اصلاح بشوي، پول هم اگر خواستي بيا پيش خودم! در پايان سعيد متنبه از عمو تشکر مي‌کند و مي‌رود تا گند ديگري بزند!

پسر آدم، دختر غير آدم!
پسري که خيلي سر به زير و انسان و نمازخوان و خانواده‌دار است وارد محيطي مي‌شود که يک دختر بد، زيرآب‌زن، حسود، فضول و بي‌اخلاق آن‌‌‌جا کار مي‌کند، اين دو نفر در اول آشنايي‌شان حتي روابط انساني هم با هم ندارند و يک دفعه روابطشان چنان گل و بلبل مي‌شود که حتي نمي‌توانند فکر کنند که يک روز همديگر را نبينند، آخرش هم ما نمي‌فهميم چي شد که اين دو تا اين‌‌طور عاشق و شيفته شدند. از طرف ديگر اصل ماجرا در جامعه جور ديگري است و معمولا دخترهايي که به دنبال عاطفه هستند درگير پسراني مي‌شوند که به دنبال ماجراجويي و تجربه کردن اين‌جور روابط هستند. ولي در سريال‌هاي آقاي سهيلي زاده، دختر ماجرا يک گذشته تيره و تار دارد و دنبال تيغ زدن و سود بردن است و ما نمي‌دانيم تکليف قصه اصلي جامعه چه مي‌‌شود و اين ماجرا به چه درد پسرها و دخترها مي‌‌خورد و ظاهرا اين طرح اشتباه فقط باعث عادي سازي اين موضوع براي جوان‌هاي جامعه است.

من نمي‌خواهم نصيحت بشنوم
چپ مي‌روند، راست مي‌آيند براي هم سخنراني مي‌کنند. بچه براي بابا، بابا براي خواهرش، خواهر براي شوهرش و عموجان براي همه، مدام ميتينگ برگزار مي‌کنند. در بيشتر سکانس‌‌ها يکي از آدم خوب‌هاي داستان است که دارد طرف مقابلش و همچنين ما تماشاگران را با جمله‌هاي کليشه‌اي و اشک و آه آبکي نصيحت مي‌کند. قرار است بچه‌هاي سر به هواي سريال که سردسته‌‌شان سعيد است و ما، با شنيدن اين نصايح متنبه و متحول شويم. سکانس‌هايي که مخاطب از اين وراجي‌هاي نصيحت‌گونه راحت مي‌شود، بيشتر مربوط به صحنه‌هايي است که آدم بدهاي ماجرا در آن حضور دارند و ما به لطفشان کمي نفس راحت مي‌کشيم و فيلم تماشا مي‌کنيم. خوب بود آقاي سهيلي زاده و نويسنده‌اش به جاي اين همه حرف زدن به سراغ يک ايده خلاقانه مي‌رفتند و کمتر تماشاگر را به خنده مي‌انداختند!

قهرمان اصلي: کارگردان
قلم و کاغذ را برداشته‌ام و دارم نکات اخلاقي و غير‌اخلاقي که کارگردان دلسوز در سريالش جا داده يادداشت مي‌کنم. فضولي، دروغ، پنهان‌کاري، فيلم و سي‌دي بي‌ادبي، موسيقي مبتذل، رفتن به مسجد، نماز جماعت، دزدي، کلاه‌برداري، رفتن به مهماني‌هاي آن‌چناني، بدقولي، خبرچيني، دوبه‌هم‌زني، تهمت و... به ليست که نگاه مي‌کنم دلم مي‌خواهد دست کارگردان محترم اين سريال را ببوسم و بگويم رها کنيد آقا! اين‌طوري که خودتان را هلاک مي‌کنيد باور کنيد خدا به اندازه وسع هر کس از او توقع دارد. حالا لازم نيست همه مسائل جامعه را توي يک سريال 50 قسمتي حل کنيد. اين همه عجله براي چيست؟ تلويزيون که حالا حالا‌ها بساط برنامه‌هاي 50 قسمتي و مناسبتي‌اش به راه است. اگر اين تابستان نتوانستيد همه معضلات اخلاقي جوان‌ها را حل کنيد تابستان ديگري هم در راه است، شايد در سريال چهارم بشود بعضي از اين مسائل را حل کرد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات