مسيري کوتاه، از فاصله‌ها تا فاصله‌ها
مروري کوتاه بر نکاتي که پس از ديدن سريال «فاصله‌ها» نظر ما را به خود جلب مي‌کند

مسيري کوتاه، از فاصله‌ها تا فاصله‌ها

نویسنده :

علي نيک‌فرجام

پس از اين که قصد مي‌کنم در مورد سريال «فاصله‌ها» بنويسم، نگاهي به اخبار منتشر شده درباره اين مجموعه تلويزيوني مي‌اندازم و در عين تعجب، اولين (و با کمي ارفاق مي‌شود گفت، تنها) تيتري که در بين خبرهاي وبلاگ‌ها و خبرگزاري‌ها نظرم را به خود جلب مي‌کند، خبر پخش اين سريال از شبکه سوم سيما در ساعت 23 شب است و خبر دوم لينک دانلود آهنگ تيتراژ پاياني سريال با صداي «علي لهراسبي» است. ظاهرا غير از اين دو موضوع، چيز ديگري اهميت ندارد. اما تحريريه هفته‌نامه «جيم» نظر ديگري دارد و زماني که سومين سريال خانوادگي «حسين سهيلي‌زاده» با همان سبک و سياق «ترانه مادري» و «دلنوازان» از رسانه ملي پخش مي‌شود و خيلي‌ها به اين فکر مي‌افتند که حالا اين سريال چه چيز جديدي دارد؟ نگراني‌هاي تحريريه دوچندان مي‌شود و قصد مي‌کنند که هريک به زعم خويش قلمي بزنند تا پرونده‌اي تهيه شود. در اين ميان، مي‌ماند نظرات خوانندگان، که بنابر روال هميشگي، مي‌توانيد نظراتتان را ارسال کنيد.

سه‌گانه حسين سهيلي‌زاده
پس از اين‌که «فاصله‌ها» به نمايش درآمد، شباهت‌ها و به‌اصطلاح کليشه‌هاي موجود در اين سريال و دو مجموعه پيشين («ترانه مادري» و «دلنوازان» به کارگرداني «حسين سهيلي‌زاده»)، خيلي از دوستان صاحب‌نظر را به اين فکر انداخت که ظاهرا ايشان قصد ساختن يک «سه‌گانه» داشته است. با اين حال سه‌‌گانه (trilogy) تعريف خاصي دارد که براساس اطلاعات موجود، به مجموعه‌‌اي از سه اثر هنري (معمولا در قالب فيلم يا کتاب) گفته مي‌شود که موضوع مشترکي دارند. آثار تشکيل دهنده سه‌‌گانه ممکن است داستاني طولاني را تعريف کنند، شخصيت‌‌هاي مشترک يا مربوطي داشته باشند، يا ارتباط بين آن‌ها ظريف و نامحسوس باشد. «ارباب حلقه‌‌ها» نوشته «تالکين» و «سه رنگ» ساخته «کريستف کيشلوفسکي» نمونه‌‌هايي از سه‌‌گانه‌‌هاي ادبي و سينمايي هستند. همين تعريف مختصر کافي است تا بدانيم که سه مجموعه تلويزيوني که به غير از نام کارگردان، ربطي به يکديگر ندارند و تنها ارتباطشان (که آن هم اصلا ظريف و نامحسوس نيست) هم از راه کليشه‌هايي است که هزاران بار استفاده شده است، نمي‌توانند تشکيل يک سه‌گانه را بدهند. با اين حال چيزي که در اين ميان خيلي جلب نظر مي‌کند ارتباطات کليشه‌اي بين شخصيت‌هايي است که علي‌رغم شباهت‌هايشان در طول اين سه مجموعه، نه تنها باورپذير نيستند بلکه گاهي فرسنگ‌ها با همان شخصيتي که از خود در سريال نشان داده‌اند فاصله مي‌گيرند، روابط آن‌ها اصلا مانند انسان‌هاي درون اجتماع ما نيست، آن‌هايي که سياه هستند، جز بدي نمي‌کنند و سفيدها هم که ظاهرا از هرگونه خطا و اشتباه بري هستند؛ احتمالا نويسندگاني که سهيلي‌زاده با آن‌ها کار مي‌کند، به شخصيت‌هاي خاکستري اعتقادي ندارند.

داستان پر رمز و راز؟
شخصيت‌هاي داستاني، هميشه در ابتداي يک سريال به بيننده معرفي مي‌شوند و آرام آرام، روابطشان روشن‌کننده گذشته آن‌ها مي‌شود، گذشته‌اي که ممکن است سرشار از رمز و راز باشد، رازهايي که معمولا به‌عنوان موتور جلوبرنده داستان عمل مي‌کنند. اين رازها براي بيننده ساخته و پرداخته شده است و بايد در زمان مشخصي برملا بشوند و اين دقيقا همان نکته‌اي است که در سريال «فاصله‌ها» قرار است تا به انتها، موتور جلوبرنده داستان باشد، به گونه‌اي که در هر قسمت، نه‌تنها رازي برملا نمي‌شود بلکه اشتباهات شخصيت‌ها و ناآگاهي آن‌ها از رازها و گذشته‌هاي يکديگر، موضوع هر قسمت از سريال را تشکيل مي‌دهد (چنان که همين رازهاي سربه‌مهر تا آخرين قسمت سريال «دلنوازان» همراه بينندگان بود)، بنابراين ممکن است اين گمان به ذهن بيايد که به علت نبود جهش‌هاي داستاني عميق و به‌اصطلاح، شاه‌بيت‌هاي خيره‌کننده، نويسنده و کارگردان «فاصله‌ها» که داستان خود را خالي از جذابيت ديده‌اند، تصميم مي‌گيرند، بيننده را تا پايان سريال به بهانه همين رازهاي سربه‌مهر به دنبال خود بکشانند و در يک يا دو قسمت پاياني همه مشکلاتي که در 49 قسمت پيشين به وجود آمده است را حل کنند. از اين نکته‌اي که ذکر شد به آساني نمي‌توان گذشت و طبيعتا ما به خود اجازه مي‌دهيم که کنجکاوي تماشاگر ايراني را مهم‌ترين (و شايد تنها) دليل استقبال زياد از سريال‌هايي مانند «فاصله‌ها» و «دلنوازان» بدانيم؛ يکي ديگر از کليشه‌هايي که بارها و بارها توسط سهيلي‌زاده و ديگر کارگردانان تلويزيوني ايران مورد استفاده قرار گرفته است.

فيلم جنايي يا سريال تلويزيوني
در ميان اين ناهماهنگي‌هاي عجيب و غريب، نحوه فيلم‌برداري و نورپردازي هم مزيد بر علت شده است و نماهاي تاريک و چهره‌هاي مات کاراکترها در نماهاي حساس، چنان فضايي را به وجود آورده‌اند که شباهت چنداني به يک سريال خانوادگي ايراني ندارد؛ گويي هر قسمت از سريال «فاصله‌ها» يک «تراژدي» يا به قول يکي از دوستان يک «فيلم نوآر» باشد. گاهي اوقات، همين نماهاي حساس، اين ذهنيت را به من بيننده منتقل مي‌کند که ظاهرا کارگردان تحت تاثير بازي فوق‌العاده بازيگراني چون «حسن جوهرچي» و «دانيال حکيمي» قرار گرفته است و در سکانس‌هاي رودررو قرار گرفتن اين دو، عنان کارگرداني را از دست داده و به بازيگران اجازه داده است تا هر طور که دوست دارند و قبلا تجربه کرده‌اند عصبانيت و نفرتشان را نشان بدهند، غافل از اين‌که اين‌جا صحنه‌هايي از يک فيلم سينمايي اکشن يا جنايي نيست؛ ما با يک سريال خانوادگي طرف هستيم! فقط در اين ميان مي‌ماند نقش فردي به‌عنوان «ناظر کيفي» که اين روزها نام و عنوانش، خيلي درشت بر صفحه تلويزيون نقش مي‌بندد. نظارت کيفي بر آثار تلويزيوني مسئله‌‌‌اي است که تقريبا تمامي فيلمنامه‌‌نويسان ،کارگردانان و تهيه‌‌کنندگان تلويزيون با آن درگير هستند اما هنوز شکل مشخص و تعريف شده‌‌اي ندارد و تا جايي که مي‌دانيم نه‌تنها براي اين عنوان هيچ اساس‌نامه مدوني وجود ندارد، بلکه «ناظر کيفي» تبديل به يک نقطه کور در جريان سريال‌سازي ايران شده که وظيفه آن، به عزل و نصب و اعمال نظرات سليقه‌اي در سريال محدود شده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی