شما رُفوزه شدی
یادداشت

شما رُفوزه شدی

نویسنده : یاسین ناطقی

به نوروز فکر می‌کنم و به این که یک سال دیگر از آن نمی‌دانم چند سالِ عمرم تمام شد. آخرین باری که به سن و سالم فکر کردم، همین چند ماه پیش بود. وقتی که پیامک تبریکی از طرف بانک به مناسبت تولدم دریافت کرده‌ بودم. تا چند روز درگیر این بودم که حالا چند سالم شده است. روی کاغذ می‌دیدم که وارد 20 سالگی شده‌ام؛ اما هیچ دلم نمی‌آمد عددی بزرگتر از هجده برای سن خودم متصور شوم. چندبار مکرر سنم را با روش‌های مختلف حساب کردم. یک سال اگر پایین‌تر می‌آمد، راضی می‌شدم. اما هر بار جواب، همان جواب قبلی بود. کاریش نمی‌شد کرد. 20 ساله شده بودم و نفهمیده بودم. هنوز هم نمی‌دانم ترس‌ من از چه چیزِ بزرگ شدن بود یا با کجای آن مشکل داشتم.

دوستی می‌گفت که هنگام غذا خوردن، هرگز با کسی حرف نمی‌زند، تلویزیون تماشا نمی‌کند، گوشی دستش نمی‌گیرد و فقط غذا می‌خورد. می‌گفت اگر بخواهد همزمان غذا بخورد و حرف بزند یا فیلمی تماشا کند و موزیکی بشنود، نمی‌تواند خوردن غذا را حس کند! به خود می‌آید و می‌بیند که بشقاب غذایش خالی شده و اصلا متوجه نشده. رسیدن به نوروز سال جدید یا خواندن پیامک تبریک تولد، مانند خالی شدن ناگهانی همان بشقاب غذاست. مشغول زندگی کردن هستید و صدایی از تلفن همراه‌تان بلند می‌شود. پیامکی می‌خوانید و به یاد می‌آورید که یک سال گذشته است. دور سفره‌ای نشسته‌اید و عددی روی صفحه تلویزیون، از 96 به 97 تغییر می‌کند و تقویم گوشی‌تان، رقم سال را یکی افزایش می‌دهد. زمان آرام آرام می‌گذرد و ما گذرش را وقتی می‌فهمیم که خودش بی‌هوا سیلی بزند توی صورتمان و بگوید «هی! من رفتم!»

آدم‌ها تا موقع مرگ، حسرت خیلی چیزها را می‌خورند. حسرت عمر و زمانی که پای کار کردن با حقوق کم و مشاجره با دوست و آشنا گذرانده‌اند؛ حسرت درس‌هایی که بیهوده خوانده‌اند و فرصتی که پای حفظ کردن اشعار ادبیات و فرمول‌های توابع مثلثاتی سوزانده‌اند.

خوب می‌شد اگر حاجی فیروز یا بابانوئل (هر کدام که زیباتر بود!) شب عیدی بیایند سراغ‌مان. کارنامه‌ای دست‌مان بدهند و بهمان بگویند که این یک سال را چطور گذراندیم. در کارنامه‌مان بنویسند که چند بار به سفر رفتیم، چقدر پول درآوردیم، چند دوست جدید پیدا کردیم و چند بار با پدر و مادرمان خندیدیم. سپس برای هرکدام از کارهای‌مان، ضریبی قرار دهند و آخرش بگویند «معدل امسالت این‌قدر شده و رفوزه شده‌ای، سعی کن سال بعد بهتر زندگی کنی». این‌جوری می‌شود مطمئن شد که همه‌مان چند ثانیه‌ای به عمر گذشته‌مان و به نحوه صرف شدنش فکر کرده‌ایم. شاید هم بشود مطمئن شد که همگی، لحظه‌ای تصمیم به این گرفته‌ایم که سال بعد رفوزه نشویم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

در باب چیستی و چرایی شاخ

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

از قضا سرکنگبین صفرا نیفزاید لطفا!

٩٧/٠٤/٢٤
پایان نامه

مفاهیم ارزنده پراید

٩٧/٠٤/٢٤
شاخ هفته

سقوط یک امپراطوری

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

رقص بی سلیقگی

٩٧/٠٤/٢٣
یادداشت

خطر وارونگی، احتیاط کنید

٩٧/٠٤/٢٣
آنتن

معمای چونگ

٩٧/٠٤/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 543

٩٧/٠٤/٢٨
ْآنتن

بازگشت به خانه پدری

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

رابطه علی مطهری و رفع فیلتر توئیتر

٩٧/٠٤/٢٨
تلگجیم

تلگرام طلایی 543

٩٧/٠٤/٢٨
شگرد

اگر شما هم پسوردها را حفظ نمی‌کنید...

٩٧/٠٤/٢٨
مینیمال

#گربه_ها

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

افسردگیِ بعد از جام جهانی

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

برای هشتمین شگفتی دنیا

٩٧/٠٤/٢٨
دات کام

PUBG قاتل حرفه‌ای زمان

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

زنان علیه زنان

٩٧/٠٤/٢٨
شاخ هفته

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٨
انواع و اقسام مزاحمت هایی که هر روز در اینترنت با آن سر و کار داریم

#مگس_های_اینترنتی

٩٧/٠٤/٢٨
پایان نامه

ماجرای ساعت 13

٩٧/٠٤/٢٨