مصائب يک خبرنگار

مصائب يک خبرنگار

نویسنده :

اين‌جا پايان نامه است. ستوني 400 کلمه‌اي که بر اساس اساسنامه جيم مي‌بايست با تکيه بر طنزيات اخباري آن را بنويسم و موجبات انبساط شما را فراهم آورم. مثل ريختن آب جوش بر يک تکه مرغ يخي! اصلا و اصولا به اين خاطر به بنده پول مي‌دهند. اما اين هفته خبري از خنده نيست، يادم باشد به دبير بسپارم که براي اين ستون به من پولي ندهد.

خبرنگار جماعت از هر صنف و قشري مي‌نويسد و تريبوني مي‌شود براي آنان. در روزهاي کارگر، دانشجو، معلم، پدر، پليس، پزشک و... اين رسانه است که به آنان مي‌پردازد. ولي کسي نيست که حرف دل خبرنگار را بزند. من به عنوان يک خبرنگار مي‌دانم که وقتي يک مسئول نمي‌فهمد که مخاطبش آن خبرنگار نيست بلکه ميليون‌ها نفر از مردمند ولي باز جواب خبرنگار را نمي‌دهد و او را متهم مي‌کند به هزار تهمت، چه‌قدر سخت است! و مي‌دانم سخت‌تر از اين، وقتي است که نمي‌تواني حرف مردم را بزني و آن‌ها بي‌خبر از همه جا تو را متهم مي‌کنند به هزار و يک تهمت!

اين مصائب يک خبرنگار است. نه اين که شب و روز نداريم، حقوق‌مان کم است و البته استرس که هيچ وقت رهايمان نمي‌کند. حتي بازداشت شدن و ضبط دوربين و رکوردر توسط ماموران انتظامي يا انتظامات براي خيلي از گزارشگران عادي شده است. نمونه‌اش همين چند وقت پيش که در حين يک گزارش، بازداشت شدم و 2 ساعت تمام بازجويي پس دادم!

اما از خبرنگار بدبخت‌تر موجودات طنزنويس هستند. من به عنوان يک خبرنگار و طنز‌نويس اين مسئله را به جرات مي‌گويم و پاي تمام عواقبش هم خواهم ايستاد.

همه توقع دارند وقتي يک ستون طنز مي‌خوانند از خنده روده‌بر شوند. اما چه طنزي؟! وقتي که نمي‌شود با قشري، با مسئولي و با شغلي شوخي کرد؟! خدا نکند يک شوخي کوچک مثلا با معلم‌ها داشته باشي (براي اين جمله فردا اعتراض مي‌آيد که چرا يک شغل ديگر را مثال نزديد) يا مثلا کمي بيشتر با خانم‌ها که تازه سطح جنبه بالاتري دارند، شوخي کنيم. از اين‌ها گذشته کار سختي است وقتي کلي غصه‌داري و حداقل ماه‌هاست که از ته دل نخنديدي، بخواهي يک جماعت را بخنداني آن هم با بيان يک مشکل نه با تعريف کردن يک جک!

ولي بي‌خيال اين حرف‌ها، ما به عشق شما خوشيم! روزمان مبارک.

نظرات کاربران
کد امنیتی