مهمانی عشق
یادداشت

مهمانی عشق

نویسنده : الهام حبشی

«پاهای او لطیف و نازک است و هرگز آن را بر روی زمین سفت نمی‌گذارد، بلکه پیوسته بر سر مردمان راه می‌رود و چون فرق سر آدمیان هم به قدر کافی لطافت ندارد، پا بر دل و جان مردمان می‌گذارد، دلی که لطیف‌ترین مکان دنیا است». در وصف عشق توصیف‌های زیادی وجود دارد که یکی از دیگری دلنشین‌تر و شنیدنی‌تر است. اما این تعریف هومر برای من حال خوب دیگری دارد. مثل آن بیت معروف حافظ: «منم که شهره‌ شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن» که با ماژیک فسفری در دیوان حافظم انگشت نمایش کرده‌ام تا یادم نرود معنی عشق بین خط به خط این کتاب‌ها تصویر شده است، نه آن خرس‌های قرمزی که در یک روز خاص چند برابر قیمت واقعی‌شان به فروش می‌رسند، یا آن حباب‌های شیشه‌ای که با لمس کردنشان محلولی سرخ رنگ از سر و ته‌شان سرریز می‌شود. نمی‌دانم چه بر سر عشق آمده یا بهتر است بگویم چه بر سر عشق آورده‌ایم؟ عشقی که خیلی‌ها فکر می‌کنند خلاصه می‌شود در همین رد و بدل کردن تعدادی هدیه خاص، در همین که عکسی بگیرند و چند روزی پزش را روی تصاویر پروفایل‌ صفحه مجازی‌مان به دیگران بدهند. حقیقت عشق نه در فخرفروشی است و نه در قیاس وضعیت عاشقانه‌ی خودمان با دیگری. عشق شیرین است اما آن عشقی که واقعی است، زمین سفت خوردن هم دارد، جگر شیر هم می‌خواهد و آدم اهل خطر کردن بیشتر از هر چیز دیگر. اگر تصورتان از عشق تنها به همین دو نفره گشت و گذار رفتن، قدم زدن‌های عاشقانه، سینما رفتن و هر روز را به خوشی و سبک بالی گذراندن است، اگر ایام ولنتاین و سپندار مذگان را گذرانده‌اید و ته دلتان را غمی گرفته که محروم از لذایذ و نیک بختی دنیا هستید، توصیه می‌کنم چند کتابی را که نامشان می‌برم بخوانید. «بلندی‌های بادگیر»، «خداحافظ گری کوپر» و «جین ایر» را بخوانید تا حال یک عشق واقعی را با تمام خوب و بدهایش درک کنید و آن روی سکه عشق زیر دندانتان برود، درک کنید وقتی عراقی گفته: «روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم سیه کند این است» از عشق چه‌ها کشیده بوده یا وقتی عرفان نظرآهاری در کتاب «لیلی نام تمام دختران زمین است» از ترکیدن انار دل لیلی می‌نویسد، چه بغضی گلوی آدمیزاد را چنگ می‎اندازد. اما در بین تمام این کتاب‌ها دل من بیشتر با آن 60 صفحه‌ای است که به قلم سقراط به رشته تحریر درآمده است. اگر در این ایام دلتان خواست عشق را از زبان و از دید آدم‌های مختلف بشنوید و بخوانید هیچ کتابی بهتر از «ضیافت افلاطون» نیست. مهمانی عشق افلاطون را بخوانید و ساعت‌ها در جمله‌هایش غرق شوید. بخوانید تا با تمام وجود دلتان میل عاشقی کند، عشقی با هزار بلا و مصیبت که با آغوشی باز، طالبش باشید و به این باور برسید که، «جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار». 

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٦/١٢/٠٥
٠
٠
ضیافت افلاطون، بلندی های بادگیر و جین ایر رو خوندم و من هم ار همه بیشتر دلم با ضیافت افلاطون است. راستش خیلی بعد از تمام شدم بلندی های بادگیر حس خوبی هم بهم منتقل نشد. یعنی آخرش حس خب! که چی؟ رو داشتم!!