ذهن زیبا 525
ذهن زیبا

ذهن زیبا 525

نویسنده :

شعرک

پختیم به کار خویش سودا من و دل

شرمنده شدیم از تمنا من و دل

در عشق تو مانده‌ایم بی‌یار و دیار

تنها من و دل،خراب و رسوا من و دل

حزین لاهیجی

*

شعرک

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

کو صبر و چه دل، کنچه دلش می‌خوانند

یک قطره خون است و هزار اندیشه

حافظ

*

شعرک

می‌زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع 

هر که باشد باخبر از گريه‌ی پنهانی‌ام

هيچ دانايي فريب چشمهايت را نخورد 

عاقبت کاري به دستم ميدهد نادانی‌ام!

سجاد سامانی

*

شعرک

به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه

میتوان برد به هر شیوه دل آسان از من

گر چه مورم ولی آن حوصله با خود دارم

که ببخشم بود ار ملک سلیمان از من

کلیم کاشانی

*

شعرک

شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد

آه از این توبه و پیمانه که بشکست بهم

عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت

زلف او باز شد و کار مرا بست بهم

وصال شیرازی

*

شعرک

هی فلانی !

زندگی شاید

همین باشد

یک فریب کوچک و ساده

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او

نمی‌خواهی!

اخوان ثالث

*

شعرک

هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت

آن سوی دگر خاطرهات در میعان است

رویای من این بود  که همراه تو باشم

افسوس که در دست تو دست چمدان است

مجید آژ

**

شعرک

اولین مرحلهی عشق دگردیسی بود

یعنی از من به تو رفتن، به تو محدود شدن

یعنی از شاخه تبر، از تبر اَلوار سپس

خُرده هیزم شدن و عاقبتش دود شدن

علیرضا آذر

***

شعرک

مادر دوسیب چید به من داد و گفت:عشق

این را به پای هرکه فرا میرسد گذاشت

من سیب زرد خاطره را  گاز میزدم

او سیب سرخ حادثه را در سبد گذاشت

میثم امانی

*

شعرک

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نمنم؛ تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی! 

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

قیصر امینپور

*

شعرک

سخت بار آورده این دنیا مرا اما چه سود

میشود جان کندنم با سخت جانی سختتر

آه! میآورد رستم، هم در این پیکار کم

پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سختتر

الهام دیداریان

*

نظرات کاربران
کد امنیتی