لطفا مرا پرزنت نکنید
یادداشت

لطفا مرا پرزنت نکنید

نویسنده : یاسین ناطقی

اعضای سیستم بازاریابی شبکه‌ای را این روزها تقریبا همه‌جا می‌شود یافت. قبل‌تر فقط روی نیمکت‌های پارک می‌توانستند ما را بچسبند و برایمان تصاعد هندسی در قالب نموداری درختی رسم کنند؛ اما حالا کمتر جایی را می‌شود یافت که بشود از عدم حضورشان اطمینان داشت. از کتاب‌فروشی‌های مشهور شهر گرفته تا پارک و حتی فضای سبز دانشگاه! همین دیروز عصر یکی‌شان را در کافی‌شاپی شلوغ و پرسروصدا در نقطه‌ای باورنکردنی ملاقات کردم. جایی بود که صدا به زور به صدا می‌رسید.

نمی‌دانم چه شد که اجازه دادم برایم از کار و بارش بگوید. وقتی شروع به صحبت در مورد سیستم اقتصادی ایالات متحده آمریکا و سهم بازاریابی شبکه‌ای در آن کرد، یاد آخرین باری افتادم که پرزنت شدم. بنده خدا، یکی از هم‌دوره‌ای‌های دبیرستانم بود که گاهی سلام و علیکی میان‌مان رد و بدل می‌شد. چند ماه بعد از کنکور و در پیامی تلگرامی، گفته بود که قصد تجدید دیدار رفقای دوران مدرسه را دارد. به همین بهانه مرا به آن طرف شهر کشاند و بعد از چند دقیقه احوالپرسی، به همراه یکی از آشنایانش به سراغ بررسی سیستم اقتصادیِ همان آمریکا رفت! بامزه‌ است که آمریکای لعنتی حتی در فرایند فرسایشی پرزنت شدن هم دست از سرمان برنمی‌دارد! هم‌مدرسه‌ایِ قدیمی، از جایی به بعد ساکت ماند و آن آشنای ناآشنایش وظیفه خطیر معرفی سیستم نتورک مارکتینگ را برعهده گرفت. جانم برایتان بگوید که یک و نیم ساعت از وقتم را تلف کردم که یک وقت با گفتن یک جمله زننده یا حرفی تند، به آن سلام و علیک دوران دبیرستان ظلم نکرده باشم.

حرف زدند. از بررسی علل پیشرفت آمریکا گفتند و نمودار درختی برای رشد تعداد افراد زیرمجموعه و پایین و بالا کردن سود شخصی و چند مثال عجیب و غریب در باب زمین کشاورزی و کاشت درخت گردو و معرفی دستمال توالت و کرم ضد آفتاب و چند چیز دیگر. هر یک ربع، به بزرگواران یادآور می‌شدم که وا... من پدرم هنوز پول تو جیبی‌ام را می‌دهد؛ تازه در کنارش بلدم ترجمه کنم. هرازگاهی هم برای یک هفته‌نامه مطلب می‌نویسم و بابتش ده شاهی می‌ستانم. اما گوش‌شان بدهکار نبود؛ واقعا نبود! می‌گفتند بد نیست همین یکی دو کار را هم رها کنم و بروم سراغ فروش مستقیم و جمع کردن زیرشاخه.

بحث را جمع کنم، دیروز عصر، با کسی صحبت کردم که از نقش بازاریابی شبکه‌ای در نظام اقتصادی آمریکا گفت و برایم با نقاشی نشان داد که می‌شود در چند ماه هزار نفر زیرشاخه داشت و درآمدی یک و نیم میلیون تومانی در مدت یک و نیم سال. دیروز عصر، کمی زودتر توانستم خودم را از مهلکه نجات داده و به خانه برسانم. اما هنوز خوب نیست. هنوز چهل و پنج دقیقه وقت می‌گذارم تا یک نفر برایم نمودار رسم کند و بگوید اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های معتبر کشور هم کارشان را کنار گذاشته‌اند و چسبیده‌اند به همین نتورک! هنوز خیلی مانده که بتوانم در مواجهه با بازاریابان شبکه‌ای، محکم و جدی بگویم «لطفا مرا پرزنت نکنید»!

نظرات کاربران
کد امنیتی