اندر حکایت مریدان و دلخوری
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دلخوری

نویسنده : مهدیه جوادی

آورده‌اند که روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در کنج مراقبه، مشغول بازی با تبلت بود که مریدان نعره زنان و جامه‌دران به خلوت او وارد شدند. پس ابن جیم فی‌الفور تبلت را جمع کرد و ژست مرتاضان به خود گرفت. مریدان چون حالات استاد دیدند، بر دست و پای وی افتاده، زمین ادب بوسیدند و بعد از عرض چاکری گفتند: یاخفن! ما را مسئله‌ای پیش آمده و از تو می‌خواهیم که حکمت آن بر ما فاش کنی. از جارچی شنیدیم که «نماینده شهریار در مجلس به همراه تنی چند از مسئولان آن بلاد برای افتتاح پروژه‌های عمرانی و خدماتی به ایستگاه آتش‌نشانی می‌روند، حین رونمایی از کتیبه پروژه و دعوت از آن نماینده برای کنار زدن پرده کتیبه، وی از انجام این کار امتناع می‌کند و از این‌که برای او به عنوان نماینده مردم در مجلس بنر خوش آمدگویی و خیرمقدم در محل پروژه نصب نشده بود دلخور می‌شود و این کار را توهین به جایگاه نماینده می‌داند» اکنون حکمت این رفتار بر ما برملا کن. ابن جیم با شنیدن این سخن از جای برخاست، لگدی به مریدان زد و رفت. مریدان گفتند: کجا؟ ابن جیم گفت: اون نماینده خوب کاری کرده! من خرم که قدر خودم رو نمی‌دونم، اصلا حالا که مده، منم بدم اومد، چرا سر در این محل به اسم من بنر نزدین؟ مریدان با شنیدن این سخن، نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و به سمت بنر فروشی روانه شدند و کل پول‌شان را بنر چاپ کرده به در و دیوار شهر زدند و این از عجایب روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی