کادوی استاد
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

کادوی استاد

نویسنده : فرانک باباپور

در این روزها که بوی آمدن بهار در خیابان خفه‌مان می‌کند! به خانه استاد گرشاسبی رفتم. مستخدم گفت استاد به حیاط خانه رفته و مشغول باغبانی است. پس من هم به حیاط رفتم و بوی آمدن بهار شدیدتری خورد توی دماغم، به قدری که چندتا عق هم زدم! استاد صدای عق‌هایم را شنید و گفت مبارک است! گفتم چی؟ گفت «همین که عق می‌زنی! ان‌شاا... قدمش خیر باشد!» پوکر فیسی نشان دادم و گفتم استاد اون مال فیلم‌هاست که هر کی عق می‌زنه میدوه می‌ره دستشویی و ثریا قاسمی از اتاق میاد بیرون، لبخند معروفشو می‌زنه و می‌گه مبارک باشه! بنده از این بوی کود که از بوی کود باغچه‌های بلوار هم بدتر است، عق زدم! استاد گفت خب آخه بنده سنتی کار می‌کنم و اهل صنعتی نیستم. گفتم حالا دو دقیقه بیخیال باغبانی بشوید که دل و روده برای ما نماند، برویم خاطره این هفته را تعریف کنید لطفا که هزار تا کار و بدبختی دارم! استاد لبخند ملیحی زد و من مجبور شدم بگویم غلط کردم و همان جا روی کودها بنشینم و خاطره این هفته استاد را بنویسم! البته 4 تا عق دیگر که زدم استاد دلش به رحم آمد و رفتیم داخل. (خوشبختانه استاد دل رئوف و مهربانی دارند و بنده به وجود گران‌قدر ایشان می‌بالم!)

وارد خانه که شدیم دیدم روی میز کار ایشان تعداد زیادی جعبه کادو است. پرسیدم استاد تولدتان است؟ مبارک باشد. ببخشید اطلاع نداشتم! استاد گفت خیر، روز عشق است! راستش تا امروز فکر می‌کردم استاد سینگل است، برای همین جا خوردم. استاد جا خوردگی من را دید و گفت: البته همه این‌ها عشق یک طرفه هستند و قرار است کادوهایشان را وا نکرده پس بفرستم. مخصوصا که من آیفون 10 ایکس می‌خواستم و همه برایم سامسونگ 8 گرفته‌اند، آن هم بعد از کاری که سامسونگ با ما کرد! من خودم بیانیه‌ای دادم و گفتم سامسونگ را تحریم می‌کنم و دیگر هیچ چیز، حتی پنبه سر هندزفری‌ام را هم ازشان نمی‌خرم. دکتر ظریف هم بعد از من چنین تصمیمی گرفت، هر چند که سامسونگ بعد از همان بیانیه من حساب کار دستش آمد. اتفاقا چندتا از کادوها را مدیر سامسونگ فرستاده. اما رو اعصاب‌تر از او، آنگلا مرکل است که هر سال کادو می‌فرستد و می‌داند من نه از مدل موهایش خوشم می‌آید، نه از آن کت و شلوارهای یک شکل و بد رنگش و نه از آن مدل ایستادن و بادی لنگوئجش! هر چند که هر کسی هم جای او بود عاشقم می‌شد، وقتی تنها کسی که توانست صنعت آلمان را بعد از شکست هیتلر در جنگ جهانی دوم و فروپاشی آلمان و آن همه بدبختی مردم سرپا کند، من بودم.

 

 این عکس هم یکی از آن لحظاتی است که آنگلا می‌خواست از آن نگاه‌هایی که مثلا حواسم نبود بکند و من ازشان متنفر بودم.

نظرات کاربران
کد امنیتی