سينما به روايت هاليوود
30جيم‌نما

سينما به روايت هاليوود

نویسنده :

در طول تاريخ هاليوود هميشه به دنبال جذب استعدادها بوده. هيچ وقت براي کمپاني‌هاي بزرگ فيلم‌سازي مهم نبوده است که در حال جنگ هستند يا صلح و يا اين‌که دارند چه مي‌کنند. مهم اين بوده است که اين ستاره‌هايي که کشف کرده‌اند چگونه بدرخشند و چه‌قدر هزينه‌هاي آن‌ها را تبديل به سود کنند. نمونه بزرگش در بازيگري «مالنه ديتريش» آلماني که به دليل جنگ جهاني دوم به هاليوود مهاجرت کرد و در آن‌جا سال‌ها به عنوان يک ستاره باقي ماند. در مورد کارگردان‌ها ديگر حسابش از دست همه خارج شده است. از «بيلي وايلدر» و «فريتز لانگ» بگير تا «ميلوش فرمن» و «يم وندرس». در اين چند سال اخير هم «وونگ کار واي» کارگردان هنگ‌کنگي در هاليوود فيلم ساخته است. «والتر سالس» فيلم‌ساز سينماي آمريکاي لاتين هم دو پروژه فيلم‌سازي را در اين کشور گذرانده است. اين مهاجرت کردن به هاليوود و تجربه فيلم‌سازي در آن انگار براي تمام فيلم‌سازان جهان رويايي است، دليل اصليش فقط تجهيزات و بودجه‌هاي هنگفت نيست، بلکه از همه مهم‌تر پخش جهاني فيلم‌هاست و در يک شب ره صد سال رفتن است. مثلا اگر «ميلوش فورمن» کارگردان لهستاني همچنان در لهستان فيلم مي‌ساخت شايد هيچ وقت به شهرتي که الان دارد نمي‌رسيد و اسمش همچون «آندره وايدا» جزوه فيلم‌سازان به نام لهستان در تاريخ ثبت مي‌شد. اما حالا «ديوانه‌اي از قفس پريد» را ميليون‌ها نفر ديده‌اند و فيلم‌هايش سال‌هاست در خاطرات مردم جهان حک شده است. البته دليل مهاجرت و فيلم‌سازي تنها اين نيست، گاهي هم کارگردان‌ها به دليل گرفتن بودجه‌‌هاي بزرگ‌تر و همچنين فضاي بازتر براي فيلم‌سازي به هاليوود مي‌روند. نمونه بارزش استاد سينماي ناطق «آلفرد هيچکاک» است، فيلم‌ساز انگليسي که در انگلستان تجربه فيلم‌سازي و حتي سريال‌سازي را داشته است و بعد به هاليوود رفت و يک تنه هم سينما را دگرگون کرد و هم جهان را.

از تمام اين حرف‌ها بگذريم کلي هم مي‌توانيم نمونه برعکس اين داستان را بياوريم. يعني استعداد کشي از نوع هاليوودي. معروف‌ترين آن‌ها «اورسن ولز» است. ولز که اولين فيلمش «همشهري‌کين» بود که از نظر خيلي از منتقدان گذشته و حال سينما همچنان همشهري‌کين بزرگ‌ترين فيلم تاريخ سينماست. ولز بعد از اين فيلم در هر فيلمي که مي‌ساخت با هاليوود به مشکل بر مي‌خورد. تا حدي که خودش به غير از اين فيلم و يکي دو تاي ديگر هيچ کدام از فيلم‌هايش را قبول ندارد. چون يا زمان فيلمش را کوتاه مي‌کردند يا فيلم را به شخص ديگري مي‌دادند که تدوين کند و يا در پايان‌بندي داستان با ولز نابغه مشکل داشتند. کار به جايي رسيد که ولز مجبور مي‌شد در فيلم‌هاي اروپايي و آمريکايي به عنوان بازيگر نقش بپذيرد، تا با پولي که از بازي در اين فيلم‌ها به دست مي‌آورد بتواند فيلم محبوبش را (فيلمي که سال‌ها آرزوي ساختش را داشته) با هزينه شخصي بسازد. نام فيلمش «دن کيشوت» بود. اما هيچ وقت نتوانست اين فيلم را به پايان برساند. هاليوود در طول تاريخ از اين اشتباهات بزرگ زياد کرده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی