متفاوت و پرسروصـــدا مـثل فـجـر 96
کوتاه درباره مهم‌ترین فیلم‌های سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

متفاوت و پرسروصـــدا مـثل فـجـر 96

نویسنده : سید مصطفی صابری - محمدناصر حق خواه

همین چند سال قبل سطح جشنواره فیلم فجر در حدی بود که فیلم‌هایی مثل «استرداد»، «هفت دقیقه تا پائیز»، «روزهای زندگی» می‌توانستند جوایز مهمی را درو کنند اما امسال جشنواره پر بود از اتفاق‌های مهم و آثار ارزشمندی که انتخاب از بین آن‌ها را دشوار می‌کرد. همین دشواری‌ها باعث پرسروصدا شدن جشنواره امسال هم شد. آرام گرفتن بیشترین سیمرغ بر فراز «تنگه ابوقریب» اتفاقی بود قابل پیش بینی برای اثری که در کلاس جهانی و با زبان جهانی تولید شده بود. مابقی جوایز هم کمابیش طبق پیش‌بینی‌های اولیه داده شد و فقط نامزد نشدن جواد عزتی و هادی حجازی‌فر به چشم آمد. مهم‌ترین فیلم‌های جشنواره را خیلی کوتاه بررسی کردیم تا هنوز تب جشنواره نخوابیده اگر آن‌ها را ندیده‌اید با ذهنیت بهتری در اکران به استقبالشان بروید و اگر هم فیلمی را دیده‌اید رویکرد ما را هم درباره‌اش بدانید. راستی بین تمام فیلم‌های امسال تماشای «تنگه ابوقریب» را فقط در سالن سینمای باکیفیت و مجهز توصیه می‌کنیم. پس در اکران به سراغش بروید و منتظر آمدنش به شبکه نمایش خانگی نباشید.

جاده قدیم

یک ملودرام شکل نگرفته که به شدت در سطح مانده و در بررسی موضوعی که به آن می‌پردازد اصلا عمیق نشده است. ضمن اینکه موضوعی که فیلم به آن می‌پردازد؛ آن‌قدر دست‌مالی شده و تکراری است و آن‌قدر نسخه‌های عمیق‌تر و فنی‌تر از آن را حتی در سینمای خودمان داریم که تماشای فیلم ما را به جای بهت و ترس و شفقت، در بهترین حالت به خنده می‌اندازد. در زمینه بازی‌ها هم آن‌قدر شخصیت‌ها خام و سطحی و پرداخت نشده هستند که حتی بازیگران خوبی مثل مهتاب کرامتی و آتیلا پسیانی در سطح چند تیپ ساده مانده‌اند. از نظر تکنیکی هم فیلم به کمک طراحی صحنه کیوان مقدم چند قاب خوب و سینمایی به ما می‌دهد که آن‌قدر با فیلم هم‌خوان نیست و از متن و کارگردانی جلو است که به تناقض‌های فیلم اضافه می‌کند. در مجموع فیلم کاملا از لحاظ فرمی تهی است و چشم و گوش تماشاچی را به هیچ وجه اغنا نمی‌کند، از سمتی هم در بخش مضمون، هم به تکرار دوباره حرف‌هایی که زده پرداخته و هم حرف جدیدی برای زدن ندارد.

مغزهای کوچک زنگ زده

سینما به معنای واقعی سینما. قاب‌های خیره‌کننده و اثرگذار. موسیقی بی‌نظیر و همگام با روایت. درامی که کاملا ابتدا و و میانه و پایان دارد و به هیچ وجه از فرم فوق‌العاده فیلم عقب نمی‌افتد. داستانی که روان و خوش ریتم پیش می‌رود. بازی‌های درخشان و متفاوت از همه بازیگران که البته زیر سایه درخشش عجیب و غریب نوید محمدزاده کم‌رنگ است اما نمی‌شود آن‌ها را نایده گرفت. هومن سیدی روز به روز و فیلم به فیلم سینمایش را به سطح بالاتری می‌برد و سلیقه تماشاچی را هم همراه خود ارتقا می‌دهد. بعد از تماشای فیلم دیگر قاب‌های خنثی و پلان‌های بی‌هدف، بازی‌های تصنعی، درس‌های اخلاقی و پایان‌های باز یا پایان‌های بسته سرشار از پیام اخلاقی تماشاچی ایرانی را اغنا نخواهد کرد. هنر هومن سیدی این بوده که در اوج نشان دادن چرک و سختی و تلخی، یک شخصیت دوست داشتنی را برای ما ساخته که در پایان هم ما را با امید به اینکه می‌توان از عمق همه این بدبختی‌ها خارج شد از سینما بیرون می‌فرستد در حالی که ما ساعت‌ها با فیلم درگیریم.

دارکوب

حرف زدن در مورد دارکوب سخت است. فیلم نه آن‌قدر بد است که به راحتی از کنار آن بگذریم؛ نه آن قدر خوب که بشود مولفه‌های زیادی برای دوست داشتنش پیدا کرد. بهترین صفت برای دارکوب، متوسط است. متوسط در کارگردانی؛ بهروز شعیبی که با سیانور همه را به تولد کارگردانی دغدغه‌مند و سینمابلد امیدوار کرده بود؛ با ساخت دارکوب هرچند در پلان‌هایی هنر قاب‌بندی‌ و مهارت تعلیق‌آفرینی‌اش را نشان داد اما دارکوب فیلمی نیست که جریانی بیافریند یا در ذهن‌ها ماندگار شود یا حتی به عنوان فیلم ماندگاری در زمینه‌ موضوعی که با آن می‌پردازد مطرح شود. متوسط در فیلمنامه؛ فیلمنامه از قواعد آشنای فیلم‌نامه‌نویسی این روزهای سینمای ایران پیروی می‌کرد و برای کسی که با سینمای اجتماعی ایران آشنا باشد هنگام تماشای فیلم حدس زدن آنچه قرار است اتفاق بیفتد چندان سخت نیست، هرچند که فیلمنامه، هیچ اشکال فنی ندارد. بازی‌ها اما در این فیلم متوسط نبود سارا بهرامی که در چند فیلم اخیرش استعداد و بلدی‌اش را به رخ کشیده بود این‌بار در یک نقش کاملا متفاوت به شدت درخشید و نشان داد که بازیگران زن ایرانی با وجود تکراری بودن اکثر پیشنهادها، اگر نقش‌های درستی برایشان نوشته شود از پس آن به خوبی برخواهند آمد. امین حیایی هم با این فیلم وارد یک دنیای جدید شد. حیایی که چندین سال بود نقش‌های جدی را کنار گذاشته بود در این فیلم عزم خود را برای بازگشتن به دنیایی که سینما را از آن آغاز کرده بود نشان داد. 

تنگه ابوقریب

برای نوشتن از تنگه ابوقریب، ده‌ها «ترین» لازم است! اما از گفتن بهترین‌ و فنی‌ترین و اولین و همه این صفات می‌گذرم و این را می‌گویم که تنگه ابوقریب سینمایی‌ترین فیلم امسال بود. فیلمی که باید در سینما دید و چندین و چند بار هم دید! رسیدن از تکنیک و فرم برای خلق یک درونمایه کاری است که بهرام توکلی در این فیلم انجام داده است. کمترین دیالوگ‌ها و فیلم‌نامه‌ای که کشش و جوششی به معنای کلاسیکش ندارد اما تماشاچی را تا آخرین لحظات به دنبال خود می‌کشد. جلوه‌های ویژه و صحنه‌های ماندگاری که در این فیلم هست را نه تنها برای اولین بار در سینمای خودمان می‌بینیم که احتمالا باید چند سال صبر کنیم تا کارگردانی دوباره جرات کند به این ژانر با این کیفیت نزدیک شود و سرمایه‌گذاری توان داشته باشد تا امکان خلق این صحنه‌ها را به فیلمسازی بدهد. فیلم ما را با شخصیت‌هایش هم‌حس می‌کند و قدم به قدم ما را با آنان جلو می‌برد. در پایان هم تنگه ابوغریب با تماشاچیان کاری می‌کند که تقریبا هیچ فیلمی در جشنواره امسال نتوانست انجام دهد؛ میخکوب روی صندلی‌ها و خیره به پرده نقره‌ای؛ دست‌زدن‌های ممتد و چشمان خیس.

بمب، یک عاشقانه

«بمب؛ یک عاشقانه» آخرین ساخته پیمان معادی است؛ فیلمی که برشی متفاوت از دوران جنگ تحمیلی در دهه 60 را برای مخاطب روایت می‌کند و آن را به جرات می‌توان یکی از خوب‌های جشنواره فیلم فجر امسال دانست. معادی در این اثر بمباران‌های پیاپی تهران در روزهای سخت جنگ تحمیلی را به چند روایت عاشقانه گره زده و در قالب این عاشقانه‌ها، مخاطب دهه شصتی را غرق خاطره بازی نمادهای آن روزها می‌کند. بازی‌های خوب بازیگران آن از جمله پیمان معادی، سیامک انصاری و درخشش بازیگر نوجوان آن «ارشیا عبداللهی» در کنار فیلمبرداری و قاب‌های فوق‌العاده «بمب؛ یک عاشقانه» که ماحصل حضور محمود کلاری در پشت دوربین است، در کنار داستان بر گیرایی و جذابیت این اثر افزوده است. لیلا حاتمی اما با وجود این‌که می‌توانست بر سنگینی نقاط قوت این فیلم بیفزاید اما با تکرار در نقش خود که مشابه برخی تجربه‌های پیشینش است، اتفاق ویژه‌ای برای «بمب؛ یک عاشقانه» محسوب نمی‌شود

دومین اثر پیمان معادی در مقام نویسندگی و کارگردانی البته جذابیت‌های ریز و درشت دیگری هم دارد؛ از رگه‌های طنز و کنایه‌آمیز خرده داستان‌های داخل فیلم گرفته تا اولین حضور محمود کلاری در مقابل دوربین.

موسیقی متن این فیلم را هم باید جزو یکی از وزنه‌های سنگین در ترازوی نقاط قوت این فیلم به حساب آورد؛ النی کاریندرو که خالق قطعات درخشان فیلم‌های آنجلوپولوس است موسیقی این فیلم را ساخته و با تمی فانتزی و حس و حالی شاعرانه، اثرگذاری حال و هوای فیلم را دو چندان کرده است.

سوء تفاهم

احمدرضا معتمدی دانش‌آموخته دکترای فلسفه است و در سال 1377 با فیلم «زشت و زیبا» نگاه‌ها را به خود جلب کرد. نزدیک به 20 سال از آن زمان گذشته و در این بین معتمدی بسیار کم کار بوده. «سوءتفاهم» با حضور چهره‌های مطرح سینمای کشور مثل مریلا زارعی، کامبیز دیرباز، هانیه توسلی و... حضور چهره‌ای تلویزیونی مثل پژمان جمشیدی امیدواری‌های زیادی ایجاد کرد، اما فیلم آشفته‌تر از آن بود که بتواند نماینده‌ای برای سینمای تریلر یا روانشناختی یا کمدی‌های فلسفی باشد، هر چند سعی کرده بود از هر کدام از آن‌ها یک چیزی داشته باشد. پژمان جمشیدی با این فیلم نامزد سیمرغ شد و از قضا بازی او و هانیه توسلی در فیلم دلچسب‌تر از بقیه بود. فیلم قصه یک گروگانگیری است که ناگهان مرز واقعیت و وهم در آن مخدوش می‌شود. فیلم مسیر سختی برای بیان دغدغه‌هایش انتخاب کرده و همین باعث شده نه فلسفی باشد نه کمدی، در حالی که معتمدی در «قاعده بازی» این تجربه عجیب را با موفقیت نسبی از سر گذرانده بود. راستی فیلم یک اکبر عبدی نچسب دارد با صدایی غیرقابل تحمل و یک پایان‌بندی خوب که تا حدودی تلخی سکانس‌های ملال‌آور میانی را می‌شوید و می‌برد. 

 شعله ور

حمید نعمت‌ا... با «بوتیک» سینمای اجتماعی ایران را تکان حسابی داد؛ بعد با «بی پولی» فقر را از زاویه جالبی به نمایش گذاشت، نعمت‌ا... از «آرایش غلیظ» به سراغ سینمایی رفت که جنسش شخصی به نظر می‌آمد و روند بی توجهی به مخاطب عمومی را با «رگ خواب» ادامه داد تا به «شعله‌ور» رسید. فیلمی که جغرافیا در آن حضور ملموسی دارد و درباره عقده حقارت و حسادت و بلایی است که این رذایل سر آدم می‌آورد. امین حیایی معتاد تازه ترک کرده‌ای است که به زاهدان می‌رود و برای یک قرص متادون سر از زابل در می‌آورد و ظرف یک نصف روز کار و مکان خواب هم پیدا می‌کند. چالش اصلی و درونی او با حضور همزمان پسرش و یک قهرمان غواصی که همکلاسی قدیمی اوست در زابل شکل می‌گیرد و با روندی به شدت کُند بسط پیدا می‌کند. علی رغم تمجیدهای فراوانی که از فیلم شد اما ریتم آن و زنجیره اتفاقاتش برای مخاطب جذاب که هیچ، قابل تحمل هم نیست. با این اوصاف عجیب نیست سهم این اثر کارگردان مطرح کشورمان از جوایز فقط یک دیپلم افتخار برای امین حیایی باشد.  

به وقت شام

«به وقت شام» شاید بیشتر از این که برای مخاطب داخلی باشد برای مردم کشورهای همسایه ساخته شده است. با لحاظ کردن این نکته فیلم اثری برای اکران منطقه‌ای است، منطق و ویژگی‌های فیلم قابل درک می‌شود. اثری که حجم اکشنش بالاست و موسیقی متن و صداگذاری‌اش هم سیمرغ گرفته‌اند، اما به رغم این موفقیت‌ها پایان‌بندی‌اش برای مخاطب ایرانی ابهامات فراوانی دارد. بیشتر مخاطبان سینما در کشور ما عادت دارند به جای لذت بردن از اکشن و صداگذاری فیلمی مثل «به وقت شام» درباره رفتار شخصیت‌ها و انگیزه‌هایشان بحث کنند و بحث و جدل‌های شخصیت‌ها را ارزیابی کنند که طبیعی بوده یا شعاری. برای همین است که «به وقت شام» به خصوص در یک سوم پایانی آن، فیلمی دوست داشتنی نیست. به هرحال حاتمی‌کیا با این اثرش توجه ما را به موضوع مهمی جلب می‌کند: حدود 7 سال قبل، روزگاری که ما از بلوای سوریه فقط چیزهایی می‌شنیدیم، عده‌ای از هموطنان ما حماسه‌ها خلق کردند تا نیازهای اولیه مردم بی گناهی را که توسط داعش در محاصره بودند، تامین کنند. بازی عوامل عرب‌زبان فیلم به طرز جالبی از داخلی‌ها بهتر است. به خصوص نقش هادی حجازی‌فر چندان روی چهره و صدای او سوار نشده و باورپذیر از کار درنیامده است.       

مصادره

«مصادره» شاید نسخه ضعیف شده از نهنگ عنبر یک باشد. مهران احمدی برای اولین بار در این فیلم در قامت کارگردان ظاهر شده است. با این حال تیم فیلم همان تیم «شیار 143» و «نفس» است که این بار برای ساخت فیلمی کمدی دور هم جمع شده‌اند. رضا عطاران در این فیلم همان رضا عطاران چندسال اخیر است و محال است که از بازی او شگفت‌زده شوید. انگار سوپراستار کمدین‌های به تکرار افتاده است و اگرچه هنوز می‌خنداند، اما روز به روز کم رمق‌تر می‌شود. داستان فیلم مصادره از قبل از انقلاب شروع شده و همان‌طور که از اسم فیلم بر می‌آید به زمینی برمی‌گردد که صاحبش پس از انقلاب به دلایلی مدت مدیدی از فروشش عاجز است. فیلم مصادره اگرچه بعضا شوخی‌های کلامی خوبی دارد و کلیت داستان هدف بالایی دارد، با این حال چند جایی شوخی‌های جنسی و اروتیک دارد که متاسفانه در این سبک فیلم‌ها در حال عادی شدن است. شوخی‌هایی که حتی سر از نشست خبری فیلم هم درآورد اما عادی نشان دادنش به معنای خوب بودن آن نیست. به غیر از عطاران، هومن سیدی در ادامه روند رو به رشدش در این فیلم هم بازی خوبی دارد. همین طور هادی کاظمی که در نقشی متفاوت ظاهر شده است.  

 لاتاری

«لاتاری» پرحاشیه‌ترین فیلم امسال که بدون شک اتفاق مهمی برای سینمای پس از انقلاب هم محسوب می‌شود، قصه دختر جوانی است که به خاطر مشکلات مالی پدر و برادرش برای فعالیت در زمینه مدلینگ نامزدش را ترک می‌کند و به دوبی می‌رود. «لاتاری» فیلم منسجمی نیست، دو پاره است و حتی لحنش هم مدام تغییر می‌کند. در ابتدا با فیلمی مواجهیم شبیه تمام فیلم‌های چند وقت اخیر سینمای ایران، شامل دست و پا زدن شخصیت‌ها در مشکلات متعدد و تلخی که تمامی ندارد و راه چاره‌ای هم برای آن‌ها نیست. هر چند ساعد سهیلی خودش را تکرار می‌کند اما بازی جواد عزتی در نیمه اول این فیلم مثل بازی چشم نوازش در «تنگه ابوقریب» اتفاق مهمی برای سینمای ایران بود. اما در نیمه دوم که در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس فیلمبرداری شده و تصویر چند برج معروف دوبی به آن اضافه شده شاهد یک فیلم متفاوت هستیم با بازی دیدنی هادی حجازی‌فر. شخصیت‌های فیلم از قالب تکراری آدم‌های منفعل سینمای ایران خارج می‌شوند و در قامت قهرمان ظاهر می‌شوند. در نیمه دوم غیر از کنشگر شدن شخصیت‌ها، با حضور نادر سلیمانی مقداری لحن تلخ داستان هم تغییر می‌کند. «لاتاری» به خاطر جسارتش و بازگرداندن قهرمان به سینمای یخ زده کشورمان شایسته تقدیر است.

نظرات کاربران
کد امنیتی