جارچی 524
جارچی

جارچی 524

نویسنده : ایمان فروزان نیا - فرانک باباپور

جرئت نمی کنیم

هفته خود را در حالی سپری کردیم که وزیر نفت گفته: «جرات نمی‌کنیم نام شرکت‌هایی که نزدیک به امضای قرارداد با آن‌ها هستیم را اعلام کنیم. هرکسی می‌خواهد با ما تفاهمی امضا کند، عده‌ای می‌روند و می‌گویند این کار را نکن!» راستش خیلی چیزها هست که این روزها آدم جرات نمی‌کند بگوید چون ممکن است آخرش خوب نشود. مثلا مادر ما هم این طور است که جرئت نمی‌کند بگوید خوراکی خریده، حتی میوه‌ها را هم می‌گذارد داخل کابینت تا ما ندانیم میوه و خوردنی‌ هست. یا مثلا پدرمان جرئت نمی‌کند بگوید سهام عدالت‌مان واریز شده تا نکند ما برویم بانک و تا 600 تک تومانی آخرش را برداشت کنیم. یا مثلا آدم جرات نمی‌کند برود ساندویچ بخرد و جلوی دوستانش بخورد، چون عده‌ای هستند که بیایند روی سر آدم هوار شوند! در کل هم آدم جرات نمی‌کند به کسی که دوستش دارد بگوید دوستش دارد، چون اگر بفهمد حتما می‌گذارد می‌رود.  

کشورهای دیگه رو چی میگی

شاید باورتان نشود ولی جناب آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات گفته: «این‌که صدا و سیما به دنبال خرید و پرتاب ماهواره است با اقتصاد مقاومتی و حفظ بیت المال سازگار نیست.» آخر عزیز دل، دهه شصتی مهربان، نازنین مخالف فیلتر، شما دیگر چرا این حرف‌ها را می‌زنی؟ شما اگر خودت یک روز بنشینید و شبکه نمایش و آی فیلم ببینید، دقیقا می‌فهمید دلیل پرتاب ماهواره چیست. شما همین پیام‌هایی را که برای این شبکه‌ها ارسال و در شبکه زیرنویس می‌شود بخوان تا استقبال شدید جهانیان برای دیدن فیلم‌های ایرانی دستت بیاید. برای مثال چند تا از این پیام‌ها را برای‌تان آورده‌ایم.

-خانم آنجلینا. ج از آمریکا: تو رو خدا سریال یوسف رو یک بار دیگه پخش کنید من عاشق نقش زلیخاه هستم.

-آقای شرلوک. ه از کشور انگلیس: خواهش می‌کنم‌ سریال پلیس جوان و میکائیل رو پخش کنید آخه ما خودمون اصلا از این سریال‌های خفن پلیسی نداریم.

-آقای ج. اسنو از سرزمین شمالی: آقا اگه میشه تبلیغای بین برنامه رو بیشتر کنید، من عاشق تبلیغ پکیج دیواری‌تون شدم، آخه این‌جا خیلی سوز میاد. پسر ببند در اون قلعه رو سوز اومد.

-حالا فهمیدی چرا صدا و سیما باید ماهواره بفرستد آسمان.

رفاه تا کجا؟!

 یعنی سطح رفاه این دهه هشتادی‌ها یک جوری شده است که بعضی وقت‌ها دوست دارم صورتم را از دست‌شان آنقدر روی رنده بکشم که راحت شوم. هر کدام یک تبلت به دست، مادر و پدر در خدمت، اتاق اختصاصی، برای خودشان یک پا شاخ اینستا هم که هستند، این هفته هم که وزیر آموزش و پرورش اعلام کرده برگزاری هرگونه آزمون در دوره ابتدایی ممنوع شود. بعد ما توی دوران بچگی از ترس امتحان شب 7 بار خودمان را خیس می‌کردیم، دست آخر هم که امتحان را 19 می‌شدیم، توی خانه آنقدر پسر خیر ندیده همسایه که 20 گرفته بود را توی سرمان می‌زدند که تا یک ماه دچار عقده حقارت بودیم. یعنی دارم به این فکر می‌کنم که بروم یک بار دیگر از کلاس اول درس بخوانم و انتقامم را از روزگار بگیرم. باور کنید تا چند وقت دیگر می‌گویند این بچه‌ها اصلا مدرسه هم نیایند، خود معلم صبح می‌آید کنار تخت‌شان، آرام بیدارشان می‌کند، یک آب پرتقال می‌دهد دستشان و همان‌طور که دارد ماساژشان می‌دهد یک سوال شفاهی می‌پرسد و برای این‌که بچه خسته نشود خودش جوابش را می‌دهد و دست آخر توی دفتر یک «خیلی عالی بود گلم، مرسی که هستی» برایش می‌نویسد و می‌رود دنبال کارش.

ملکه زیبایی، مرد از آب در آمد!

 این هفته یک خبر عجیب خواندم که دود از سرم بلند کرد و الان که این متن را می‌نویسم بروبچه‌های آتش نشانی در مسیر دفتر جیم هستند تا دود سر من را اطفاء کنند. گویا خانمی به نام ارینا که در بین 4 هزار شرکت‌کننده به عنوان ملکه زیبایی قزاقستان انتخاب شده است بعد از فینال اعلام کرد که نام اصلی‌اش «ایلی» بوده و پسر است. یعنی آدم دیگر به چشمانش هم نمی‌تواند اعتماد کند. راستش تا الان شنیده بودیم که راننده آژانس دانشجو دکترا باشد یا قصاب محل فوق لیسانس علوم سیاسی داشته باشد اما این‌که ملکه زیبایی مرد از آب در بیاید دیگر خیلی نوبر است. والا همین کارها را می‌کنند که آمار تجرد قطعی بالا می‌رود دیگر، فکرش را بکن جوان مردم بفهمد پارمیدا که تا دیروز دل در گرو او داشته، در حقیقت داش چنگیز است، شوخی است مگر؟! از آن طرف این دختر خانم‌ها که با هزار ترفند آرایشی از لولو به هلو تغییر ماهیت می‌دادند و در دل چند جوان جا می‌شدند و کارشان به ازدواج می‌کشید هم با مشکل مواجه می‌شوند. تا می‌آید بگوید عجیجم... طرف می‌گوید داش چنگیز بیخیال ما بشو و می‌رود. باز بگویید دست بیگانه در مشکلات جوان‌ها دخیل نیست و تقصیر را بیندازید گردن مسئولان. والا.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧