جیم - زندگی با جنسیت حقیقی www.jeem.ir
زندگی با جنسیت حقیقی
نگاهی به مشکلات و زندگی ترنسکشوال‏ها، از دریچه نگاه خانواده و نزدیکان آن‏ها

زندگی با جنسیت حقیقی

نویسنده : مائده کاشیان

علم دارد مسیر پیشرفت را به سرعت و تا بی‏نهایت طی می‏کند ، دسترسی به اطلاعات راحت و سریع‏تر از چند سال قبل شده اما هنوز که هنوز است کافی‏ست بسیاری از افراد اسم «ترنسکشوال» را بشنوند تا چیزهایی شبیه «دو جنسه»، «همجنسگرا» یا «منحرف» را با واژه ترنس هم معنی بدانند و حتی با شوخی و خنده از این افراد یاد کنند. یا کافی‏ست در یک خانواده یا فامیل، افراد متوجه شوند یک نفر از آن‏ها ترنس است و قصد دارد تغیر جنسیت بدهد، آن وقت است که سرزنش‏ها و توهین‏ها شروع می‏شود، بسیاری از آدم‏ها از نزدیک‏ترین اعضای خانواده گرفته تا دوست و آشنا دورش خط قرمزی می‏کشند و از او دوری می‏کنند، از آن پس خودش می‏ماند و خودش، باید به تنهایی باید با تمام توهین‏ها و قضاوت‏ها مبارزه کند، تصورات اشتباه را پاک کند، آدم‏هایی که هرگز نمی‏خواهند قانع شوند را قانع کند و دردهای روحی و جسمی‏اش را تنها به دوش بکشد، فقط به جرم اینکه می‏خواهد از زندان بدنی که متعلق به خود واقعی او نیست رها شود و به جنسیتی که در حقیقت دارد و با آن آفریده شده برگردد. درد اینجاست که نه قانون و نه فقه شیعه عمل تغییر جنسیت را برای ترنس‏ها ممنوع نمی‏کند و 53 سال پیش، امام خمینی(ره) در جلد دوم کتاب «تحریر الوسیله» تکلیف این موضوع را روشن و مجوز عمل تغییر جنسیت را صادر می‏کنند، درد اینجاست که بر سر راه ترنس‏ها هیچ مانع شرعی و قانونی وجود ندارد و هرچه هست نگاه غلط مردم و عرف است که انگار می‏خواهند از فقه و قانون هم جلو بزنند. در زندگی‏گرام این هفته می‏خواهیم از دریچه نگاه خانواده و نزدیکان ترنس‏ها به مشکلات و تنهایی آن‏ها نگاه کنیم، خانواده‏ و دوستان واقعی، نه آن‏هایی که تنها اسم رفیق و خانواده را یدک می‏کشند.

 

من حقیقی که باید بپذیری

من و دختردایی‏ام از کودکی با هم بزرگ شده بودیم و خیلی صمیمی بودیم، او ورزشکار بود، مدال داشت، سر کار می‏رفت و همه چیز عادی بود، تا وقتی که پنج سال پیش به خاطر مشکل کلیوی که داشت سراغ دکتر رفت و بعد توسط پزشکی قانونی متوجه شد که با بقیه دخترها و حتی بقیه آدم‏ها متفاوت است، شاید هم بهتر است بگویم با حقیقتی که مدت‏ها، پیشِ خودش انکار کرده و جرئت فکر کردن به آن را پیدا نکرده بود، ناگهان رو به رو شد. او به قسمت سخت ماجرا رسیده بود. چطور باید این موضوع را با خانواده‏اش در میان می‏گذاشت؟ اصلا باید به آن‏ها چه می‏گفت؟ قرار است دختری از خانواده‏شان کم شود و پسری به جمع آن‏ها اضافه شود؟! عکس‌العمل پدر و مادرش به این ماجرا چه خواهد بود؟ و از همه مهم‏تر برای این تصمیم مهم چگونه با خودش به توافق برسد؟ احتمالا این‏ها همان سوالاتی بود که وقتی از مطب دکتر بیرون آمد، سرش را پایین انداخت و رد خیابان را به سمت مقصد نامعلومی گرفت، یکی پس از دیگری در ذهنش نقش بسته بودند، این‏ها و هزاران سوال دیگر آن چنان او را در خودشان غرق کرده بودند که وقتی سرش را بالا آورده بود تازه متوجه شده بود کیلومترها راه را پیاده آمده است و ساعت‏ها در خیابان‏های تهران قدم زده. تصمیمش را گرفته بود این موضوع باید رازی میان خودش و خودش باقی می‏ماند.

 

شجاعت گرفتن یک تصمیم مهم

بعد از مدتی پنهان کاری متوجه شد که بالاخره روزی این راز برملا می‏شود و امکان ندارد بدون اطلاع خانواده‏اش درمان را شروع کند و کسی متوجه نشود، بنابراین مجبور بود همه چیز را تعریف کند، آن‏ها باید برای تغییرات مهمی آماده می‏شدند. شش ماه از روزی که موضوع را برای مادرش تعریف کرده بود و همراه او کارهای مربوط به درمانش را دنبال می‏کرد می‏گذشت و وقت آن رسیده بود که پدر و خواهرانش هم از ماجرا با خبر شوند، برخلاف انتظارش پذیرش این موضوع برای مادر و خواهرانش چندان سخت نبود و همه با تغییر جنسیت او موافق بودند اما سکوت پدر و قیافه متعجبش که انگار شوکه شده بود نشان می‏داد که همان ابتدا پذیرفتن این مسئله کار راحتی نیست، او هم مثل بقیه انتظار داشت اسم هر بیماری دیگری را بشنود غیر از اختلال هویت جنسی و تغییر جنسیت دخترش. اما تغییر جنسیت او اتفاقی بود که باید می‏افتاد، دیگر نمی‏توانست بین کسی که ظاهرا بود و کسی که باید می‏شد، سرگردان بماند، این موضوعی بود که همه ما خوب فهمیده بودیم. 

 

ترنس‌ها بی‌تقصیرند

با پسری ازدواج کرده بودم که از همان روزهای اول آشنایی برایم گفته بود که برادری دارد که ترنس است. وقتی از نزدیک مهران را دیدم به نظرم آمد درست مثل دخترهاست اما مجبور بود مثل پسرها باشد چون دیگران او را این‌گونه پذیرفته بودند و می‌خواستند. وقتی به موعد مجلس عروسی‌مان نزدیک می‌شدیم، کم‌کم دچار اضطراب شده بودم که فامیل و قوم و خویش ما با حضور آدمی مثل او چطور برخورد خواهند کرد. موضوع را نمی‌توانستم به همسرم بگویم. نمی‌توانستم به او بگویم پدرم از من خواسته که از برادر او بخواهم در مجلس حضور نداشته باشد. هر کار هم کردم نتوانستم پدرم را راضی کنم که باید مصالح من و روابطم با مادر همسرم برایش مهم باشد و نه نگاه و حرف و حدیث دیگران. اما پدرم نپذیرفت و پایش را کرد توی یک کفش که توی عروسی تو یا جای من است و یا جای مهران! طفلکی مهران، دلم برایش می‌سوخت. چرا باید از عروسی تنها برادرش محروم می‌ماند. او آن‌قدر خوب و مهربان بود که اصلا مستحق چنین رفتاری نبود. عاقبت مجبور شدم همه چیز را به همسرم بگویم. او هم با خانواده‌اش مطرح کرد. مهران پذیرفت در مجلس نباشد، البته با قلبی شکسته. اما شکسته‌تر از قلب او، قلب مادرش بود. مادرش چیزی نگفت اما مثل مهران، به مجلس ما نیامد. به مجلس عروسی تنها پسرش! گناهش گردن من بود که نتوانستم پدرم را راضی کنم یا پدرم که نپذیرفت ترنس‌ها در وضعیت‌شان تقصیری ندارند.

 

راه سختی که در پیش است

تا قبل از این‌که متوجه شوم دخترخاله‌ام مبتلا به اختلال هویت جنسی است، هرگز به این موضوع شک نکرده و متوجه چیز عجیبی نشده بودم، چون ظاهرا مشکلی نداشت، دقیقا مثل بقیه دخترها بود درست است که نسبت به اکثر دخترها خیلی بلندتر بود و هیکل مردانه‏تری داشت اما چون باشگاه می‏رفت و ورزشکار بود کاملا برای ما طبیعی بود. وقتی متوجه شدم دخترخاله و دوست و همبازی کودکی‏ام قرار است از چند وقت دیگر پسرخاله‏ام باشد، خیلی ناراحت شدم، چون این تغییر بزرگ حتما در روحیه‏اش خیلی تاثیر می‏گذاشت، عمل‏های سختی باید انجام می‏داد و ساعت‏ها باید زیر عمل می‌رفت، هزینه مشاوره و جراحی خیلی زیاد بود، سعی می‏کردم ناراحتی‏ام را نشان ندهم و طوری رفتار کنم که انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، همه ناراحتی من به خاطر او بود، نه خودم. او از همه بیشتر عذاب می‏کشید، بعد از شروع درمان، روابطش با دوستانش که همیشه همراه آن‏ها بیرون می‏رفت تغییر کرد و حتی دیگر سرکار نرفت، گاهی می‏گفت کاش سرطان داشتم اما چنین اتفاقی برایم نمی‏افتاد. برخی درمان‏ها را ایران انجام داد و اتفاقا خیلی خوب و موفقیت‌آمیز هم بود اما همان‌طور که خودش می‏گفت از زندگی در این‌جا معذب بود، ارتباط داشتن با دیگران در فامیل برایش سخت شده بود، اگر از ایران می‏رفت کسی او را نمی‏شناخت و نگاه بدی نسبت به او وجود نداشت، بنابراین تصمیم گرفت برای انجام آخرین جراحی‏اش که خیلی هم مهم بود به فرانسه برود. حالا تقریبا دو سال از رفتن او و زندگی جدیدش می‏گذرد.

 

حق زندگی که از ترنس‌‏ها می‏گیریم

دوری از خانواده برایش خیلی سخت بود، گاهی وقت‏ها می‏گفت می‏خواهم برگردم ایران، اما خودش هم می‏دانست اگر زندگی در فرانسه برایش سخت است، برگشتن به ایران و زندگی در اینجا سخت‏تر خواهد بود. مدتی پیش وقتی برای دیدار با خانواده‏اش به ایران آمده بود دیگر کاملا ظاهرش هم مردانه شده بود و متاسفانه بعضی از افراد فامیل خودشان را از او قایم کردند و چندان تحویلش نگرفتند، حتی احساس می‏کردم خودش هم هنوز زندگی جدیدش را نپذیرفته است. واقعا نمی‌دانم این روزها چقدر از تصمیم بزرگی که گرفت خوشحال و راضی است اما فکر می‏کنم نسبت به آخرین باری که او را دیدم حالش بهتر شده است و روحیه‏اش نسبت به قبل خیلی بهتر است، حس می‏کنم دیگر کاملا خودش را پذیرفته است. ترنس‏ها به اندازه کافی در درون عذاب می‏کشند این‌که ما هم اذیت‌شان کنیم و یا به آن‏ها متلک بیندازیم دیگر خیلی نامردی‌است. ای کاش مشکلات ترنس‏ها حل شود و این افراد را هم در جامعه بپذیریم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
پایان نامه

ننگارید، ننگارید!

٩٧/٠٥/٢٥
تلگجیم طلایی

تلگرام طلایی 547

٩٧/٠٥/٢٥
کوتاه و مختصر درباره سازمان هنری رسانه‌ای اوج

ایستاده با اوج

٩٧/٠٥/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و پسر گمشده

٩٧/٠٥/٢٥
«تنگه ابوقریب» را باید تماشا کرد نه فقط به خاطر سیمر‌غ‌ها و نه نفس‌هایی که 'گاهی در طول 90 دقیقه بند می‌آی

دلم دلتنگ تنگستان

٩٧/٠٥/٢٥
دات کام

چگونه بفهمیم تلگرام‌مان توسط دیگری خوانده می‌شود؟

٩٧/٠٥/٢٤
آنتن

روش اختصاصی جیم در سوسک کشی!

٩٧/٠٥/٢٤
یادداشت

تنگۀ ایران

٩٧/٠٥/٢٥
چرا تنگه ابوقریب به عنوان نقطه عطفی در سینمای دفاع مقدس کشورمان محسوب می‌شود؟

سدی که شکست

٩٧/٠٥/٢٥
چهره هفته

علی صفری شهردار قزوین

٩٧/٠٥/٢٥
ساختنیجات

جایی برای جوراب‌های کوچک و خانه به هم ریز

٩٧/٠٥/٢٤
شاخ هفته

رازهایتان را حفظ کنید

٩٧/٠٥/٢٤
جارچی

جارچی 547

٩٧/٠٥/٢٥
شگرد

تکنیک‌های عکاسی از حیوانات

٩٧/٠٥/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 547

٩٧/٠٥/٢٥
معرفی 5 شخصیتی که دیدن بازی‌های‌شان در تنگه ابوقریب شما را غافلگیر خواهد کرد

شاخ‌های تنگه

٩٧/٠٥/٢٥
یادداشت

احیای تلویزیون با رشیدپور

٩٧/٠٥/٢٥
یادداشت

بالاخره بَدمَن داستان برنده شد

٩٧/٠٥/٢٤
یادداشت

پسرم، زن نگیر!

٩٧/٠٥/٢٥
نسخه جدید اندروید با ظاهر جدید و امنیت بیشتری منتشر شد

#Android_Pie

٩٧/٠٥/٢٥