یک روزنامه‌دیواری خیلی ساده
یادداشت

یک روزنامه‌دیواری خیلی ساده

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

هجده‌سال پیش پاره‌اش کرده‌ ‌بودند، روزنامه دیواری‌ام را می‌گویم. کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم که علاقه‌ام را در نوشتن و کار رسانه‌ای ابراز ‌کردم. در یکی از روزنامه دیواری‌هایم عکسی از یک داور کشتی که دست دوبنده قرمز را به نشانه پیروزی بالا گرفته بود چسبانده بودم، یکی از بچه‌های مدرسه (شاید از طرفداران دوآتیشه آبی‌ها) آن را از همان قسمت عکس تا جایی که دستش رسیده، پاره کرده بود. اما این موضوع باعث دلسردی من نشد. البته این فقط یک نمونه از سختی‌های ساخت روزنامه‌دیواری بود. مثلا سختی دیگرش این بود که اگر می‌خواستم در مورد شخصی مطلبی بنویسم و به عکسش نیاز داشتم باید منتظر می‌ماندم تا روزنامه‌ای عکس او را چاپ کند تا با قیچی و چسب به روزنامه خودم منتقلش کنم نه مثل الان با جستجو در گوگل، ذخیره و کپی کردن! تمام نوشته‌ها را باید با دست‌خط خودم روی مقوا می‌نوشتم و اولین اشتباه نوشتاری یعنی خراب شدن تمام روزنامه، کلید پاک‌کردن و برگشت به عقب هم وجود نداشت. یادم می‌آید حتی نمره‌ای هم برای این کارها در کار نبود و تمام این سختی‌ها فقط به خاطر حال خوبش بود. آن سال‌ها اوج فعالیت‌ دانش‌آموزی ما، چه برای درست کردن روزنامه‌دیواری و چه بقیه کارها در دهه فجر اتفاق می‌افتاد. آن هم به خاطر حس خوب و روحیه شاد و انرژی بخشی که در مدرسه به‌وجود می‌آمد. حتی آن‌هایی که در طول سال از همکاری فراری بودند داوطلبانه دوست داشتند گوشه‌ای از کار را بگیرند. در تمام مدرسه شرشره‌های رنگی و بعضی‌هایش را به رنگ پرچم ایران می‌زدیم. بیشتر مطالب روزنامه دیواری‌هایمان رنگ و بوی ایران و انقلاب داشت. سرودهای ملی را حفظ می‌کردیم تا در صبحگاه مدرسه بخوانیم. برای حضور در جشن‌ها، بازی‌ها و مسابقات دهه فجر لحظه‌شماری می‌کردیم. هر خانه حداقل یک دانش‌آموز داشت و این حس خوب به خانه‌ها هم کشیده‌ می‌شد. حالا سال‌ها از آن روزها گذشته است، احساس می‌کنم همه چیز به شدت تغییر کرده، دانش‌آموزان زیادی را در دوست و آشنا داریم ولی آن حس خوب را نمی‌بینم. شاید یک نفر اولین روزنامه دیواری‌شان را پاره کرده است و آن‌ها ناامید شده‌اند. شاید معلمی چشمان گریانشان را پاک نکرده و با چسب روزنامه دیواری‌شان را مثل روز اولش درست نکرده است. شاید آن‌قدر روی دیوارهای مدرسه پوستر و عکس چسبانده‌اند که متوجه نمی‌شوند که می‌شود روزنامه دیواری درست کرد. شاید مسئولینی که یادشان می‌آید دهه فجر چه بوده‌است بازنشسته شده‌اند. شاید... شاید هم من اشتباه کردم! شاید نباید عکس آن کشتی‌گیرِ‌ دوبنده‌ ‌قرمزِ پیروز شده را روی روزنامه‌دیواری‌ام می‌چسباندم تا هجده سال پیش پاره‌اش کنند!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 526

٩٦/١٢/٠١
شگرد

چطور مخاطبان گوشی‌مان را به گوشی دیگری منتقل کنیم؟

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

در آسمان دل دیگران می‌درخشید؟

٩٦/١٢/٠٣
درباره شخصیت آشوب‌طلب‌ «جوکر» به بهانه انتخاب جدیدترین بازیگر ایفاکننده این نقش

بدِ دوست ‌داشتنی

٩٦/١٢/٠٣
جارچی

جارچی 526

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

مهمانی عشق

٩٦/١٢/٠٣
حکایت هفته

اندر باب مریدان و گرد و خاک

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

تشییع باشکوه سمپاپ

٩٦/١٢/٠٣
وقتی که توصیه‌های معمول صرفه‌جویی جواب نمی‌دهد

چند قدم مانده به پایان زمین!

٩٦/١٢/٠٣
دات کام

ابری از کلمات، آن طور که خودتان دوست دارید!

٩٦/١٢/٠٣
چهره هفته

پشتم گرمه

٩٦/١٢/٠٣
پایان نامه

غیر استاندارد در حد بنز!

٩٦/١٢/٠٣
ساختنیجات

با سی‌دی‌های دورریختنی خاطره بازی کنیم

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

بهترینِ ممکن

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

یک اسلحه یک فشنگ

٩٦/١٢/٠٣
جانونی

ورود به جهان جانداران آبزی

٩٦/١٢/٠٣
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

ورود اولین طیاره به ایران

٩٦/١٢/٠٣
آنتن

پیام‌‌رسان واقعی چیست؟

٩٦/١٢/٠٣
گفت‌وگو با دکتر فیضی، سمپادی سابق و عضو فعلی هیئت علمی دانشگاه فردوسی

بستن سمپاد دردی را دوا نمی‌کند

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

استقلالی‌ها این مطلب را نخوانند!

٩٦/١٢/٠٣