دغدغه‌ دوقلوها
یادداشت

دغدغه‌ دوقلوها

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

هفته پیش خواهرم به مدرسه دخترش سر می‌زند. درست در نزدیکی دهه فجر سال 1396 در یک مدرسه ابتدایی، جز یک میز و چند پارچه رنگی که احتمالا با روغن بخشنامه‌ چربش کرده‌اند، هیچ نشانه‌ای از دهه فجر نیست. انگار به خواهرم بر خورده باشد. با اعتراض از من پرسید: «چرا بچه‌های الان این‌قدر بی‌ذوق وشوق هستند؟» خواهرم حق دارد این سوال را از من بپرسد. ما در تمام خاطرات دهه فجر یکدیگر شریکیم. من و او سال‌ها در یک کلاس و گاهی یک نیمکت همسایه دیوار به دیوار بوده‌ایم و همیشه سر اینکه من روی برگه‌ام را گرفته‌ام تا از روی من ننویسد، بحث کرده‌ایم. ما که با  اختلاف سن کمتر از یک سال و تفاوت چهره و قد و قواره باز هم دو قلو خوانده می‌شدیم، می‌دانیم دهه فجر یعنی چه؟ مدرسه ما جایی است که پدر ومادرهایش هیچ وقت از غصه معیشت‌شان فارغ نیستند. بچه‌ها برای تومان تومانشان حساب و کتاب دارند و خرج اتینا نمی‌کنند. قدر و قیمت یک ده تومانی آنقدر زیاد است که به آن می‌گوییم پول کاغذی! کلاس اول راهنمایی هستیم. باید جلسه بگذاریم. دم‌ دمای دهه فجر است. شاید یک ماه مانده شاید هم کمتر. جلسه‌ مهم چند آدم کوچک غیر مهم چه چیزی را در دستور کار قرار می‌‌دهد: دهه فجر. باید پول جمع کنیم. گروه سرود تشکیل بدهیم. باید سر و سامانی به شرشره‌های پارسالی بدهیم. شرشره امسالی بخریم. تمام سکه‌ها و پول‌ کاغذی‌های کلاس هم چیز دندانگیری نمی‌شود که بتوانیم روی کلاس اول ب را کم کنیم. اگر بتوانیم یکی از آن شرشره‌های سقفی بخریم که برق می‌زند دیگر نور علی نور است. اما پول‌مان به آن‌ها قد نمی‌دهد. مجبوریم به همین شرشره‌های کاغذی رنگی قناعت کنیم. اما هنوز هم دو تا شرشره آخر کلاس بزنیم و یکی روی تخته و دو تا دم پنجره دیگر چیزی برای وسط کلاس نیست. چاره‌ای نیست پول‌های باقی‌مانده را کاغذ رنگی می‌خریم که ارزانتر است و با آن چند ریسه رنگی درست می‌کنیم. یک مدل شرشره را خودم بلدم. با کاغذ رنگی‌ها چند تایی هم از آن‌ها درست می‌کنم. دو خواهر تمام وقت خانه را هم درگیر دهه فجریم. آنقدر ریسه و شرشره جمع کرده‌ایم که کلاس‌مان را آبرومند تزئین کنیم. خواهرم درگیر گروه سرود هم هست اما من خجالتی‌ام و پشت صحنه را ترجیح می‌دهم. حالا بساط را چیده‌ایم. می‌رویم روی نیمکت  و یکی یکی شرشره‌ها را امتحان می‌کنیم که کدام یکی به کدام گوشه کلاس می‌آید. بچه‌های دیگر ساعت‌هاست به خانه رسیده‌اند و ناهار خورده‌اند اما ما هنوز در حال نظافت و تزئین کلاس هستیم که نکند فردا که دهه انقلاب شروع می‌شود کلاس ما عقب باشد. عصر خسته به خانه می‌رویم و نگران یک چیز هستیم. بچه‌های کلاس‌های دیگر شرشره‌هایمان را نَکَنند. به خاطر همین مامور می‌گذاریم زنگ تفریح‌ها و زنگ آخر مراقب باشد. دهه فجر عجیب مهم بود برایمان. در اوج بی‌پولی و نداری از تخمه‌های پاکتی و کیک کشمشی می‌گذشتیم وشرشره می‌خریدیم. ساعت‌ها وقت می‌گذاشتیم و بعد هم مراقبش بودیم تا پاره‌شان نکنند. دهه فجر هم که تمام می‌شد محتاطانه جمع‌شان می‌کردیم و می‌سپردیم به یک آدم مطمئن که سال دیگر استفاده کنیم. یعنی ما به فکر دهه فجر سال بعدمان هم بودیم! حالا خواهرم حق ندارد که ناراحت باشد که چرا دهه فجر مدرسه دخترش اینقدر بی‌رونق است؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧