ديدگاه‌‌هايي درباره خبرنگاري با 180 درجه اختلاف!

ديدگاه‌‌هايي درباره خبرنگاري با 180 درجه اختلاف!

نویسنده :

سعيد برند

اگر خبرنگار را پلي بين مردم و مسئولان بناميم، نامگذاري نامناسبي مرتکب نشده‌‌ايم. بد نيست به مناسبت روز خبرنگار، ديدگاه مردم و مسئولان را نسبت به حرفه خبرنگاري جويا شويم. حرفه خبرنگاري از آن دست حرفه‌‌هاي سربسته است. شايد عامه مردم با نحوه کليات کار يک آهنگر، پليس، پزشک، بازيگر، معلم و خيلي از مشاغل ديگر آشنا باشند ولي کمتر کسي مي‌‌داند که يک راننده زير دريايي چکار مي‌‌کند! تازه شايد پيش بيايد که يک خبرنگار برود داخل زير دريايي و با راننده آن مصاحبه کند ولي باز هم آن يک راننده زيردريايي از شغل يک خبرنگار اطلاعات چنداني ندارد! ديدگاه مردم نسبت به شغل خبرنگاري بسيار جالب است. عده‌‌اي آن را بسيار سخيف مي‌‌شمارند به طوري که حتي آن را جزو مشاغل هم حساب نمي‌‌کنند و در مقابل عده‌‌اي هم آن را بسيار با ارزش و البته سخت و طاقت فرسا توصيف مي‌‌کنند. به سراغ مردم رفتيم تا تعريف آن‌ها از حرفه خبرنگاري و خبرنگار را بپرسيم.

شغلي براي ايام مجردي
خودش را دانشجو معرفي مي‌‌کند. البته فاميلي‌‌اش «دانشجو» است و خودش دانش‌آموز سال سوم دبيرستان و در حسرت دانشجو شدن است. وقتي متوجه مي‌‌شود خبرنگار هستم کمي با کلاس‌‌تر حرف مي‌‌زند. مي‌‌پرسم اولش سربالا جواب سلام دادي؟! مي‌‌گويد: «ديدم کاغذ دستت داري با خودم گفتم شايد از اين مراکز دروغي خيريه هستي و آمدي پول جمع کني!»

به اعتقاد دانشجو خبرنگاري مثل ويزيتوري مي‌‌ماند و فقط به درد ايام مجردي مي‌‌خورد. او مي‌‌گويد: «بعيد مي‌‌دانم حقوق‌‌تان آن‌قدر باشد که از روزنامه نوشتن بتوانيد خرج زن و بچه را بدهيد. مگر يک آدم چه‌قدر مخ دارد و روزي چند صفحه مي‌‌تواند بنويسد و مگر براي هر صفحه از يک روزنامه 150 تومني چه‌قدر به شما مي‌‌دهند؟! تازه کلي کارمند و کارگر ديگر هم داريد. در کل به نظرم شغلي است که بيشتر به درد خانم‌‌ها مي‌‌خورد.» آقاي دانشجو ويزيتور يک شرکت پخش مواد غذايي است.

کتک خوردن رو شاخشه
اسم کوچکش «مجيد» است و نام آرايشگاه خود را هم مجيد گذاشته. او بيشتر از اين که مجذوب کار خبر باشد، کار در چاپ‌خانه برايش جاي تعجب دارد و مي‌‌گويد: «هميشه دوست داشته‌‌ام ببينم چطور روزنامه نوشته و چاپ مي‌‌شود.»

پس از اين که مختصري درباره صفحه‌آرايي، ليتوگرافي و چاپ برايش توضيح مي‌‌دهم، مي‌‌پرسم: «خب نگفتي تعريفت از خبرنگار چيه؟!»

مي‌‌گويد: «تعريفش که مشخص است شما به جاهاي مختلف مي‌‌رويد و خبر تهيه مي‌‌کنيد، ولي فکر مي‌‌کنم کار پر درد سري باشد.»

او در رابطه با دليل اين حرفش مي‌‌گويد: «تا حالا بارها در تلويزيون ديدم که دوربين يک خبرنگار را مي‌‌گيرند يا مثلا در يک مسابقه فوتبال کتک مي‌‌خورد و...»

مجيد آقاي آرايشگر يکي از مخاطبان هميشگي روزنامه است و هر روز صبح قبل از آمدن مشتري‌‌ها روزنامه را مطالعه مي‌‌کند.

خبرنگاري با تحصيلات عاليه
«شما توي روزنامه کار مي‌‌کنيد؟» اين سوال راننده تاکسي است که مرا از مقابل روزنامه سوار کرده است. او به شدت عاشق حرفه خبرنگاري است و مي‌‌گويد: «از بچگي دوست داشتم خبرنگار بشوم. ولي اهل درس خواندن نبودم.»

آقاي ذاکري احساس مي‌‌کند که يک خبرنگار لزوما تحصيلات زيادي دارد و حتما به زبان انگليسي هم مسلط است. چرا که معتقد است: «بارها در همين روزنامه شما خوانده‌‌ام که خبرنگارهايتان با مسئولان مختلف که هر کدام در حوزه کاري مختلفي هستند مصاحبه کرده‌‌اند. پس يک خبرنگار بايد از تمام مسائل روز سر دربياورد و بنابراين بايد مطالعه زيادي داشته باشد.»

او ادامه مي‌‌دهد: «راستش من فکر مي‌‌کنم حتي تلويزيون هم خبرهايش را از توي روزنامه‌‌ها در مي‌‌آورد. چون روزنامه قديمي‌‌تر است.»

خيلي فضوليد و دنبال حاشيه
«به نظرم خبرنگارها آدم‌‌هاي فضولي هستند، آن‌ها براي اين که بتوانند شکم خودشان را سير کنند دائم بين اين مسئول و آن مسئول اختلاف مي‌‌اندازند تا بتوانند يک حاشيه درست کنند وگرنه تمام اين مسائلي که مي‌‌گويند دغدغه مردم را دارند و مي‌‌خواهند امورات مردم را حل و فصل کنند، چرت و پرت محض است. شماها هميشه دنبال زندگي خصوصي بازيگران و ورزشکارها هستيد و با انداختن عکس آن‌ها بر روي جلد و نوشتن يک سري دروغ در مورد زندگي آن‌ها امرار معاش مي‌‌کنيد!»

اين جملات بخشي از صحبت‌‌هاي يک دختر خانم 17 ساله است که وقتي نظرش را در مورد خبرنگار مي‌‌پرسم مثل مسلسل جواب مي‌‌دهد. بعد نفسي تازه مي‌‌کند و مي‌‌گويد: «البته من مي‌‌دانم شما جرات نوشتن حرف‌‌هاي من را نداريد و من صرفا وقتم را تلف مي‌‌کنم!»

وقتي از او مي‌‌پرسم يک نمونه از حاشيه پردازي‌‌ها را نام ببرد، پاسخي براي گفتن ندارد و تنها يک برنامه ورزشي که به مسائل فوتبال مي‌‌پردازد را مثال مي‌‌زند. دوباره مي‌‌پرسم: «فکر مي‌‌کنيد اين برنامه نقشي در ارتقاي سطح فوتبال ما داشته است؟!» سکوت، پاسخ اين دختر خانم است. البته نقدي که او در خصوص رنگين نامه‌‌ها و مجلات زرد مطرح مي‌‌کند، قابل تأمل است!

خبرنگار يا نيروي امنيتي؟!
حدود 50 سال دارد. بازنشسته ارتش است. او در مورد خبرنگارها اين‌طور فکر مي‌‌کند: «به نظرم شما بايد حقوق زيادي بگيريد، چون کارتان جزو مشاغل سخت است. شما در مشهور کردن يا تخريب کردن آدم‌‌ها نقش زيادي داريد. چون افکار عمومي دست شماست. من فکر مي‌‌کنم يک خبرنگار آموزش‌‌هاي سخت و فشرده‌‌اي مي‌‌بيند. بايد هم ورزيده باشيد و هم مدرک تحصيلي بالايي داشته باشيد. يعني تن سالم و عقل سالم!»

او خودش را معرفي نمي‌‌کند و مي‌‌گويد: «در ارتش به ما ياد دادند که بدون اجازه مصاحبه نکنيم. مي‌‌ترسم برايم بد تمام شود.»

او معتقد است خبرنگارها از برخي اخبار و اطلاعات امنيتي کشور مطلع هستند و چه بسا که خيلي از خبرنگاران در واقع يکي از نيروهاي امنيتي باشند.

نظرات کاربران
کد امنیتی