انحلال در‌12 سالگي
ظهور و سقوط سازمان ملي جوانان

انحلال در‌12 سالگي

نویسنده :

اوضاع خيلي به نفع جوانان نيست، سازمان ملي جوانان منحل شد، آن هم در 12 سالگي؛ در طول اين سال‌ها هر کدام از روسا بر اساس برنامه‌ريز‌ي‌هايي که کرده بودند بودجه‌ها را زخمي مي‌زدند تا شايد گوشه‌اي از کار 20 ميليون جوان ايراني را راه بيندازند؛ اموري از اوقات فراغت روزهاي جواني تا روزهايي که دست‌گل خانواده قاطي مرغ‌ها مي‌شود و ازدواج مي‌کند. به گمان خودشان کارهاي زيادي کردند اما خيلي‌ها مي‌گويند تاثير زيادي در برنامه‌هاي جوانان و حل مشکلات و چالش‌هاي آن‌ها نداشت البته اين کارها بيشتر کيفي بود تا کمي. طوري که نمي‌شد نتايجش را بررسي کرد. حالا سازمان ملي جوانان آخرين روزهاي حياتش را گذرانده و با ادغام با سازمان تربيت بدني زير يوغ ورزشي‌ها مي‌رود. حالا ديگر اشتغال، ‌مسکن، ‌اعتياد، ازدواج و همه مسائلي را که به جوانان مربوط مي‌شود مي‌دهند دست کسي که خوب از مسابقات جهاني المپيک و باز‌ي‌هاي آسيايي سر در بياورد و اگر هم کمي وقت کرد به امور جوانان نيم‌نگاهي بيندازد. به سراغ چگونگي ظهور و سقوط و مهم‌ترين فعاليت‌هاي سازمان ملي جوانان در طول 18 سال رفتيم.

مرداد ماه 71 بود که شوراي عالي انقلاب فرهنگي به رياست آيت ا... هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت تشکيل جلسه داد و با اکثريت آرا تشکيل «شوراي عالي جوانان» را به تصويب رساند.

7 سال بعد در سال 77 که حجت‌الاسلام سيد محمد خاتمي برکرسي رياست جمهوري نشست «مرکز ملي جوانان» را تاسيس کرد.

يک سال بعد براساس قانون سوم برنامه توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي،‌ مرکز ملي جوانان،‌ به سازمان ملي جوانان تبديل شد که رياست آن را دکتر ميرباقري 34 ساله به عهده گرفت که هنوز هيچ موي سپيدي بر سر نداشت.

منتقدان سازمان ملي جوانان و مرتضي ميرباقري رئيس آن، همواره از پنهان‌کاري و لاپوشاني حقايق مربوط به جوانان گلايه مي‌کردند. نوک پيکان آن‌ها هم اين بود که چرا مطالعات و تحقيقاتي که اين سازمان انجام مي‌دهد در طبقه‌بندي نيازهاي جوانان ايران، جزو اولويت‌هاي اوليه به شمار نمي‌رود.

در سال 80 سازمان ملي جوانان کتابي با تيراژ محدود به چاپ مي‌رساند که روي آن مهر «محرمانه» خورده بود و در آن از چهار حوزه بحران‌خيز خبر داده بود. کتاب اشاره مي‌کرد که جوانان ايراني به ترتيب با بحران در حوزه‌هاي «مسائل جنسي، مواد مخدر، ‌معيشت، اشاعه تفکر ديني» مواجه هستند. اما پس از آن ديگر هيچ نشاني ازطرح اين موضوع به دست نيامد. هرچند انتشار اين کتاب‌ها در زماني مانند شمعي در تاريکي مي‌توانست راهگشا باشد، در آن زمان مانند چراغي بود که در ميان چلچراغ‌هاي واقعيات جامعه اصلا به چشم نمي‌آمد.

سال 83 سازمان يک شبکه ملي اطلاع‌رساني جوانان راه انداخت که اوايل اسمش «سينا» بود و بعدها شد «برنا». اين مجموعه که زير نظر خبرگزاري ايرنا بود مي‌خواست به عنوان الگوي تمرکز اطلاع‌رساني ارکان دولت در خبرگزاري رسمي کشور با هدف انعکاس ايده‌ها و مطالبات جامعه جوان کشور کار کند. مصوبات و تصميمات دولت در حوزه جوانان و پيگيري کيفيت اجراي آن‌ها را اطلاع‌رساني و فضاي مناسب جهت فعال‌سازي ظرفيت‌هاي خودجوش و غير دولتي جوانان ايجاد کند.

آرامش اين سازمان مانند آتش زير خاکستري بود که با طرح گواهينامه ازدواج جوانان به سوژه داغ رسانه‌ها مبدل شد. حاج‌علي‌اکبري و تيم‌ همراهش اعتقاد ويژه‌اي نسبت به بحث جوانان داشت و رويکرد خيلي از فعاليت‌هاي سازمان را به اين سمت برد. از روز بدون طلاق بگيريد تا نمايشگاه زوج خوشبخت ايراني و وام‌هاي يک ميليوني براي زوجين. هم و غم سازمان مقوله ازدواج شده بود به طوري که ترويج ازدواج آسان با محوريت قرار دادن جهيزيه و مهريه آسان و ازدواج‌هاي نيمه مستقل منجر به کميته‌هاي سامانه ازدواج جوانان شد و طرح «ساج» يا همان سامانه ازدواج جوانان را کليد زد به اميد آنکه هر جواني براي تشکيل زندگي مشترک ملزم به تهيه گواهينامه شود.

روي کار آمدن دولت نهم به رياست محمود احمدي‌نژاد، ‌سازمان ملي جوانان لقب «اصلي‌ترين متولي امور جوانان» را به خود گرفت و در چهار سال نخست حجت‌الاسلام محمدجواد حاج‌علي‌اکبري به عنوان رئيس سوم سازمان، ‌دوره آرامي را پشت سر گذاشت.

ولخرجي‌هايي که به بهانه برگزاري «روز ملي ازدواج» در سال 88 خرج زيادي روي دست دولت گذاشت و يا به بهانه يافتن جوان ايراني، سلسله جشنواره‌هاي «جوان برتر ايراني» را با بودجه ميلياردي برگزار شد. همه اين‌ها دست به دست هم داد تا نمايندگان مجلس به طرح قبلي خودشان مبني بر ايجاد وزارتخانه جديد يک الحاقيه بزنند و در دي ماه 89 دست سازمان ملي جوانان را در حنا بگذارند و با ادغام دو سازمان تربيت بدني و سازمان ملي جوانان همت خود را بر ديده نشدن 20 ميليون جوان ايراني بگذارند!

«روز جوان» در سال 81 بهانه‌اي است تا در يک کنفرانس خبري يکي از خبرنگاران با سماجت از ميرباقري بپرسد که چرا در کتاب‌ها و مجموعه اطلاعات منتشره از سوي سازمان نامي از اين «بحران»‌ها به ميان نيامده، وي پاسخ مي‌دهد «به دلايلي ما را از انتشار اين اعداد وارقام منع کرده‌اند!» خبرنگار ديگري مي‌پرسد «وقتي يک موضوع در حد يک بحران از سوي شما مطرح مي‌شود چگونه مي‌تواند با اشاره برخي افراد مسکوت گذاشته شود؟!» ... وميرباقري به شرط خاموش کردن واکمن، قول پاسخ مي‌دهد ولي پاسخ او توضيح نداد که چگونه برخي نگرش‌ها، رفتارها و سياست‌ها، بزرگ‌ترين قشر جمعيتي کشور را، که به تعبير زيباي «آينده‌سازان» از آنان ياد مي‌شود، با مشکلات جدي رو به رو کرده است.

درست به يکي دوماه نرسيده بود انتشار اين کتاب‌ها، که ناگهان در آخرين روزهاي بهاري حکمي به سازمان ملي جوانان رسيد که ميرباقري و دوستانش را غافلگير کرد. آنان شايد در روزهاي آخر، روزهايي را پيش‌بيني مي‌کردند که براي ارزيابي عملکردشان، عطش چراغ‌ها پايان پذيرد.

وقتي نام رحيم عبادي خرداد ماه 82 براي رياست سازمان ملي جوانان مطرح شد و سپس به واقعيت پيوست انتظارات بسياري شکل گرفت. او زماني در پشت ميز رياست به امور جوانان رسيدگي کرد که مانند بسياري از احکام رياست پس از يک سال حرف‌ها و حديث‌ها، رايزني‌ها، رودربايستي‌ها و مصلحت‌انديشي‌ها امضا شد. او که ديروز با شعار حمايت از جوانان آمد و امروز با تغيير سياست 180 درجه‌اي خود بسيار محتاطانه در اتاق شيک خود در طبقه سيزدهم برج سايه با عينکي ديگر از مشکلات جوانان حرف مي‌زد.

هنوز مرکب حکم او خشک نشده بود که در اقدامي متحورانه باز هم نشان داد که عمليات جوانانه عبادي قابل پيش‌بيني نيست. تجميع و تمرکز اعتبارات و بودجه ويژه جوانان از تمامي دستگاه‌ها و وزارتخانه‌ها در سازمان ملي جوانان که قهر چند وزير و معاون و مدير کل را به دنبال داشت.

به همين جهت حتي بر اساس اطلاعات مديريت محافظه‌کارانه قبلي درآن سال‌ها «73 درصد جوانان از نظر ارضاي غريزه جنسي با مشکل مواجه هستند»،‌ «وقتي 54 درصد از جوانان مراکز استان‌هاي کشور دچار سطوحي از افسردگي هستند»، «وقتي بر اساس شاخص‌هاي سنجيده شده در بيش از 40 درصد از جوانان کشور قدرت زندگي کردن بسيار پايين ارزيابي مي‌شود» و در نهايت وقتي «فقدان احساس نشاط جواني، اميدوار نبودن براي دستيابي به هدف‌هاي خود، امکان دست زدن به خودکشي، نداشتن چيزي در زندگي براي لذت بردن، دشواري شروع هر کار و آرزوي به دنيا نيامدن در نگرش و اظهار نظر‌هاي جوانان به وفور يافت مي‌شود» و بر اين اساس، چنين وضعيتي زمينه‌هاي اساسي «ناتواني و کندي و بي‌حالي و حتي پرخاشگري و بزهکاري و اعتياد جوانان برخوردار مي‌شود که نمي‌توان بر آن چشم بست.

حاج‌علي‌اکبري توانست تا انتهاي دولت نهم از تلاطم انتقادها سالم در برود تا اين‌که سمت‌اش را به آخرين رئيس يعني مهرداد بذرپاش براي دو سال تحويل داد. مسئولي که جوان بود و در دانشگاه صنعتي شريف درس خوانده بود و توانست در دولت نهم رياست گروه خودرو سازي سايپا را بر عهده بگيرد. کسي که مي‌خواست شهردار تهران شود اما به يکباره رئيس سازمان ملي جوانان شد و اين صندلي را براي خودش کوچک دانست و به گفته بسياري همين سرآغاز لغزش و سقوط نهاد جوانان ايران شد.

نظرات کاربران
کد امنیتی