کار کارستان یک ژن ناخوب!
به بهانه سالروز شهادت امیرکبیر از زندگی و اقدامات مصلحانه او نوشتیم و تلنگری به تاریخ نخبه‌کشی زدیم

کار کارستان یک ژن ناخوب!

نویسنده : الهام یوسفی

به تاریخ که نگاه کنید فکر می‌کنید، از قدیم‌الایام رسم ما این بوده که برای از دست رفته‌هایمان وقتی آن‌ها را با دست خودمان به دیار باقی فرستادیم، یک عمر به سوگ بنشینیم. حتی اگر با امر همایونی و امضای اعلی‌حضرت، رگ دستش را در حمام با نیشتر زده باشند. مثل ناصرالدین شاه که بعد از کشتن امیرکبیر انگشت حسرت بر دهان گزید و با صد آه و افسوس گفت: «کشتن امیر از اشتباهات جوانی ما بود.» به همین راحتی! حالا بعد از گذشتن دو سده از مرگ یکی از مردان بزرگ تاریخ ایران، هنوز مقابل این سوال توی همه برگه‌های امتحانی تاریخ، پاسخ درست و دقیقی نداده‌ایم که: «چرا در طول تاریخ ما دست به قتل نخبه‌ها و مصلحان‌مان زده‌ایم؟» جواب این سوال در متن زیر نیست اما فکرکردن به آن بزرگ‌ترین لطفی است که در حق خودمان، تاریخ سرزمین‌مان و نگارنده این متن می‌کنیم. به این امید که شاید چند دقیقه تامل درباره این سوال بتواند در آینده نزدیک چند سالی بیشتر به نخبگان کشورمان برای ظهور توانایی‌هایشان مهلت دهد.

امیرکبیر ژن خوب نداشت

«محمد تقی» یا همان امیرکبیر معروف، آدم بزرگی است و اسمش در تاریخ برای همیشه ثبت شده، اما از قضای روزگار این بزرگ بودنش را نه مدیون ژن خوب و آقازادگی‌اش بود و نه بخت بلندش... او پسر کربلایی قربان، آشپز ساده و یک لا قبای خانه قائم مقام فراهانی صدر اعظم محمدشاه قاجار بود. کسی دلش برای یک بچه آشپز نمی‌سوزد و به فکر آینده‌اش نیست. اما یک روز که محمدتقی، طَبَق به دست وارد اتاق آقازاده‌های قائم‌مقام شد، حضرتش مشغول درس پرسیدن از آقازاده‌ها بود و آن‌ها هم طبق رسم آقازادگی، چیزی نداشتند که بگویند و محمدتقی جواب‌ها را زیر لب زمزمه می‌کرد. قائم مقام پرسید: «تقی! از کجا یادگرفته‌ای؟» تقی هم سر به زیر انداخت و گفت که روزهایی که غذای آقازاده‌ها را می‌آورده پشت در به درس گوش می‌داده. قائم مقام همان موقع فهمید که از دل آقازاده‌هایش چیز به درد بخور و افتخار‌آمیزی در نمی‌آید و برای همین زیر بال و پر بچه آشپزش را گرفت و او هم کم‌کاری نکرد و تا صدراعظمی ممالک محروسه (اصطلاحی سیاسی و اداری است که در عهد صفویه و قاجاریه و تا اواخر دوران قاجار در مکاتبات اداری ایران رایج بوده‌است) ایران ترقی کرد. یک بار قائم مقام درباره تقی گفته بود: «... من به کربلایی قربان حسد می‌برم... این پسر خیلی ترقیات دارد، باش تا صبح دولتش بدمد.» که دمید! اگرچه سرنوشت تقی هم مثل سرنوشت قائم مقام پر از آب چشم شد و هر دو قربانی شرافت‌شان شدند.

 

آدم خوب‌ها و آدم بدهای زندگی امیر

تا این‌جا فهمیدیم که یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های زندگی امیر کبیر، قائم مقام فراهانی بود که تاریخ از جهت کشف و پرورش استعدادهای پسر یک آشپز ساده باید از او ممنون باشد. قائم مقام  بعد از این‌که تقی توانست جواب سوال‌هایی را که بچه‌های او نمی‌دانستند، بدهد و آن‌ها را سنگ روی یخ کند، می‌توانست اول یک تو دهنی نثار او کند و بعد با جملاتی از این دست که «از کی تا حالا بچه آشپز برای ما آدم شده؟» و «تو را چه به این غلط‌ها؟!  برو کشکت را بساب» او را تحقیر کرده و تاریخ را به سمتی ببرد که تقی هم بشود آشپز و پایش را از گلیمش درازتر نکند. اما به جای این‌کار، مقدمات ترقی تقی را فراهم کرد. هر چه‌قدر که باید ممنون رفتار و منش بزرگوارانه قائم مقام باشیم، چند نفر دیگر را باید سرزنش کنیم؛ اول از همه بانو «مهدعلیا» مادر ناصرالدین شاه، که مدام زیر گوش شاه از امیر بد گفت تا بالاخره امیر را از چشم شاه جوان و دهان‌بین انداخت. بعد از آن هم «میرزا آقاخان نوری»، که شریک و همکار مهدعلیا و رفیق فابریک انگلیسی‌ها بود و چه بسا، هم از توبره روس‌ها می‌خورد و هم از آخور انگلیسی‌هایی که امیر دست‌شان را از امور مملکت کوتاه کرده بود. دستمزد چاکری میرزاآقاخان شد منصب صدراعظمی بعد از امیر. نمی‌دانم چرا ناخودآگاه با دیدن این همه قضایای پشت پرده یاد سریال «گیم آف ترونز» افتادم. 

تو مواجب‌بگیر کدام قدرت بودی؟

وقتی یک نفر زیادی خوب و آدم حسابی است، یک اتفاق‌هایی درباره‌اش می‌افتد و دور و برش پر می‌شود از حرف‌های ضد و نقیض، شایعه و افسانه! امیر هم از آن آدم‌ها بود که در چهار سال صدراعظمی‌اش به اندازه چهل سال نکته و رویداد جالب برای مطالعه مورخان گذاشت. یکی می‌گفت امیر انگلیسی‌ها را بیرون انداخته و به آن‌ها رو نمی‌دهد، چون خودش اجیر و دست نشانده روس‌هاست. آن‌یکی وقتی دید امیر برای روس‌ها هم ارج و قربی قائل نیست و کالاهایشان را در بازار ایران از سکه می‌اندازد و به هر ترفندی از ساختن مریض‌خانه برای خودشان جلوگیری می‌کند، گفت: لاجرم امیر دست نشانده انگلیس است و اصلا هر چه هست زیر سر انگلیس است! اصلا مگر می‌شد کسی به یکی از این دو دولت باج ندهد؟! البته که در مورد امیر همین موضوع عده‌ای را عصبانی کرد تا زیر پایش را جلوی شاه خالی کنند. همین هم بود که باعث شد مردم درباره امیر و کارهایش کلی داستان تعریف کنند، راست و دورغش با تاریخ. اگرچه بخشی از این قصه‌ها از غلو خالی نبود اما در واقع این‌ها حکایت از محبوبیت و مردمی بودن امیر داشت. با این همه مشهورترین دروغ منسوب کردن یک دست‌خط به امیر است که در آن به شاه مملکت می‌توپد که: «... اداره مملکت با توصیه عمه و خاله نمی‌شود.» اگر چه ما هم دوست داریم این نامه را از امیر بدانیم و دلمان خنک شود که امیرمان برای شاه مملکت تره هم خرد نمی‌کند اما مورخین می‌گویند این نامه قلابی است که با این همه چیزی از بزرگی امیر کم نمی‌شود.

داستان پول تو جیبی شاه

امیر بعد از صدراعظم بد نام و مفت‌خوری به نام «میرزاآقاسی» روی کار آمد، آن هم با یک دنیا بدهی که نتیجه بخوربخورهایی بود که آقاسی در دوران صدارتش راه انداخته و باعث شده بود حکومت به هر کس و ناکسی مقروض باشد. امیر باید از همان اول شروع می‌کرد به راست و ریس کردن این خرابکاری‌ها و دزدی‌ها. برای این کار هم تیر خلاص را همان اول زد و بعد از بررسی اسناد و حساب‌ها کشف کرد منشا بی‌پولی و بدبختی، همین شاهزاده‌ها و متنفذین مفت‌خور دربار هستند. پس در قدم اول حقوق همه را قطع کرد، همان حقوقی که عملا برای خوردن و خوابیدن و دسیسه‌چینی می‌گرفتند. بعد از مدتی فهمید که گویا با این کار هم مشکل حل نمی‌شود، برای همین یک قدم جلوتر رفت و پول تو جیبی شاه را هم از 60 هزار تومان در سال به 12 هزار تومان در سال رساند. خب شما توقع داشتید بگذارند امیری که جلوی لفت و لیس انگلیس و روس و شاهزاده‌های مفت‌خور را گرفته همین طور راست راست راه برود و نان آن‌ها را آجر کند؟!‌ امیر آن‌قدر به پر و پای حساب و کتاب‌های درباری پیچید که دست آخر نسخه‌اش را همین درباری‌ها پیچیدند و برای همیشه پای او را از سفره بزرگ مال مردم خوری‌شان کوتاه کردند. همه از نفود او روی مردم می‌ترسیدند، وقتی دیدند که امیر کافی است بگوید: «قلیان سفالی قلیان خوبی است.» و مردم بشنوند و قلیان‌ سفالی تولید داخل بخرند و قلیان‌های روسی و انگلیسی روی دست تجار باد کند. آیا چنین آدمی باید زنده بماند؟

مرد اصلاحات تمام و ناتمام

«دارالفنون» ساخت و همه تلاشش را کرد که یک وقت پای معلم‌های روسی و انگلیسی به مدرسه‌اش باز نشود، اگر چه خودش نماند تا ثمره کارش را ببیند. روزنامه «وقایع‌اتفاقیه» را تاسیس کرد تا مردم هر روز از اوضاع مملکت‌شان آگاه شوند و به مرور خودشان بفهمند که نباید به کسی سواری دهند، چه روس و انگلیس و دولت‌های بیگانه باشد و چه شاه و صدراعظم وطن‌شان. دستور داد به جای سماورهای روسی کارگران ایرانی سماور بسازند و روانه بازار کنند. اصلا آن‌قدر از تولید داخلی حمایت کرد که دولت‌های روس و انگلیس لج‌شان گرفت و مدام دورو برش بودند تا کمی کوتاه بیاید. البته که اگر زنده می‌ماند نتایج کارها طور دیگری بود اما خیلی از کارهایش ناتمام مانده بود، وقتی به دستور شاه به کاشان تبعید شد. از کارهای دیگر او این بود که به سنت عجیب بست‌نشینی پایان داد. سنتی که باعث می‌شد آدم‌های خلافکار بروند به امامزاده و مسجد و خانه علما پناهنده شوند و حکومت هم به حرمت این مکان‌ها دست به سوی آن‌ها دراز نکند. با این همه سرانجام حکومت دستش را به سوی امیر دراز کرد و شاه در یک نامه کوتاه چند خطی که به سوی کاشان روانه کرده بود به حاج علی‌خان فراشباشی نوشت: «... میرزا تقی را راحت نمایید...» و اینطوری بود که میرزا تقی‌خان راحت شد و ده‌ها و صدها نفر دیگر از وابسته‌های دولت‌های نامحترم روس و انگلیس تا آقاخان نوری و مهدعلیا و درباریان شکم‌چران و مفت‌خور هم از دست او راحت شدند.

منابع:|امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت، نشر خوارزمی| ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، نشر بهزاد|امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار، علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، نشر فراهانی

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
مینیمال

برای «حمل بر خودستایی» سالم کسی هست؟

٩٦/١٠/٢١
چطور امن ترین فیلترشکن های دنیا به همه اطلاعات ما دسترسی دارند؟

#How_VPN_Works?

٩٦/١٠/٢١
شگرد

چند راهکار برای افزایش سرعت اینترنت ‌همراه

٩٦/١٠/٢١
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

10 ساله بودیم وقتی 10 سالگی مد نبود!

٩٦/١٠/٢١
پایان نامه

حل‌کننده کی بودی؟!

٩٦/١٠/٢١
حکایت هفته

اندر حکایت استادنا و ماجرای مرغ و تخم مرغ

٩٦/١٠/٢١
چهره هفته

از کرامات شیخ ما این است...

٩٦/١٠/٢١
یادداشت

در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم

٩٦/١٠/٢١
تلگجیم

تلگجیم 520

٩٦/١٠/٢١
یادداشت

رویاهایم را بلعید!

٩٦/١٠/٢١
«محسن اسلام‌زاده» مستندسازی که برای دانستن و فهمیدن، به قلب طالبان می‌زند

تنهای تنهای تنها

٩٦/١٠/٢١
ناصرخان اکتور سینما

همه دست‌ها رو دکمه!

٩٦/١٠/٢١
درباره «موج نو» سینمای رومانی که سال‌هاست سهم قابل توجهی از جوایز جشنواره‌ها را به خود اختصاص می‌دهد

تجربه زندگی در کالبد دیگران

٩٦/١٠/٢١
آنتن

ماجرای یک آفتابه‌ای‌ها و دو آفتابه‌ای‌ها در جیم!

٩٦/١٠/٢١
درباره مهم‌ترین عوامل موفقیت این روزهای استقلال با مربی آلمانی

شفر، شیره!

٩٦/١٠/٢١
یادداشت

نخبه‌کشی سفید

٩٦/١٠/٢١
دات کام

بهترین نقطه آنتن‌دهی wifi کجاست؟

٩٦/١٠/٢١
جارچی

جارچی 520

٩٦/١٠/٢١
نکاتی خواندنی درباره «ویلفردو لئون» که گران‌‍‌‌ترین والیبالیست سال 2017 جهان شد

شاه شیرهای دنیا!

٩٦/١٠/٢١
جانونی

خوردن به سبک ایرانی- فرانسوی

٩٦/١٠/٢١