ماجرای یک آفتابه‌ای‌ها و دو آفتابه‌ای‌ها در جیم!
آنتن

ماجرای یک آفتابه‌ای‌ها و دو آفتابه‌ای‌ها در جیم!

نویسنده : امیرسعید صبا

 سلام بر جیم خوانان عزیز. امیدوارم که همیشه نان‌تان گرم و آب‌تان سرد باشد. اصولا هر کسی در زندگی شخصی و اجتماعی خود به یک‌سری چیزها حساس است، مثلا همین مدیر اجرایی خودمان روی دو چیز خیلی حساس است، یکی روشن کردن تلویزیون برای کمتر از چهار نفر و دیگری پرداخت به موقع قبض آب و برق و تلفن و گاز.

به گونه‌ای که برخی اوقات مجبورم برای روشن کردن تلویزیون دو، سه نفر را از توی کوچه بیاوریم داخل جیم تا تعدادمان به حد نصاب برسد! اما حساسیت وی در پرداخت قبوض مافوق تصور است، وی هر چقدر در نپرداختن حقوق‌های ما حساس است، دو برابر آن، روی پرداختن سر موقع قبوض حساس است! به گونه‌ای که وی از اول برج تا آخر برج هر روز یک مقدار پول توی کشوی دوم جاکفشی و داخل یک جفت کتانی کهنه می‌گذارد تا در آخر ماه بتواند با آن پول وجه قبوض را سر موقع پرداخت کند، حالا بماند که ما با عملیات پلیسی که داشتیم جای پول‌ها را پیدا کردیم و هر از گاهی مقداری از این پول‌ها را بر می‌دارم و چیپس و پفک می‌خریم.

حالا تصور بفرمایید در اوج این همه حساسیت برای پرداخت قبوض، یکهو اخطار قطع آب تا 48 ساعت آینده به دفتر جیم ابلاغ شود! مدیر اجرایی پس از این که سکته ناقص زد با همان حالت کج خودش را به تابلوی اعلانات رساند و دید که اصلا قبضی نیامده است که بخواهد پرداخت نشود، سپس خود را لنگان لنگان به جاکفش رساند و دید که خوشبختانه کتانی هم سر جایش است و پول‌ها هم داخلش محفوظ است، لذا از شدت این پارداوکس سکته دیگری هم زد که اکنون حال عمومی وی رضایت بخش گزارش شده است!

خلاصه این‌که ما بعد از کلی این در و آن در زدن، بالاخره توانستیم از اداره آب، قبض نیامده را دریافت کنیم و پرداخت کنیم و خودمان را از قطعی آب نجات دهیم. اما تا مادامی که یکی از بچه‌ها را فرستادیم پول خرده‌ای داخل کتانی را جمع‌آوری کند و به بانک برود برای پرداخت قبض آب، سایر جیم‌نویسان با یک آفتابه در دست در صف برداشت آب بودند که در صورت قطعی آب با مشکل مواجه نشوند، حالا بماند که پایان‌نامه‌نویس با دو آفتابه در دست آمده بود، یکی برای قضای حاجت و دیگری برای ذخیره آب جهت آب بستن به مطالب!!!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
فتوچاپ

فتوچاپ 560

٩٧/٠٩/٢٢
روی پرده

بمب نه، ولی عاشقانه!

٩٧/٠٩/٢٢
ساختنیجات

به استقبال سرما با پاپوش‌های دست بافت

٩٧/٠٩/٢٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آجیل ارزان

٩٧/٠٩/٢٢
گفت‌و‌گو با ملی‌پوش ایرانی که نامزد بهترین تیرانداز سال 2018 جهان شده است

هدفم فقط طلای المپیک است و بس

٩٧/٠٩/٢٢
این روزها دوربین مخفی‌ها هم مثل هزاران چیز دیگر از تلویزیون به اینستاگرام کوچ کرده‌اند

«شما خود دوربین مخفی هستید»

٩٧/٠٩/٢٢
شگرد

چگونه از ADSL راحت شویم؟

٩٧/٠٩/٢٢
گل‌های باارزش و 3 امتیازی این روزهای مدافعان در لیگ، می‌تواند سرنوشت قهرمانی را تغییر دهد

head طلایی

٩٧/٠٩/٢٢
آنتن

سولوقون یا هنری؟ مسئله این است!

٩٧/٠٩/٢٢
دات کام

دیجیتالی کردن عکس‌های قدیمی

٩٧/٠٩/٢٢
توئیتری ها

توئیتری ها 560

٩٧/٠٩/٢٢
جانونی

بفرمایید قهوه ختم‌تون رو بنوشید!

٩٧/٠٩/٢٢
روایت‌هایی درباره راه‌های جالب آشتی‌کردن

قهر... قهر... تا روز قیامت روزهای بچگی

٩٧/٠٩/٢٢
پایان نامه

نخود نخود هر کی رود به کار خود!

٩٧/٠٩/٢٢
اینستادونی

اینستادونی 560

٩٧/٠٩/٢٢
کمـپانی پیشروی چینی که ایـــــن روزهــــا با ترامـــپ دســت و پنجــه نرم ‌می‌کند

#huawei

٩٧/٠٩/٢٢
درباره «ونوم» محصول جدید مارول، که تکلیف مشخصی با خودش معلوم نیست

ونوم یک اکشن دست و پا شکسته

٩٧/٠٩/٢٢
درباره فیلم «حیوانات آمریکایی» و سوژه‌اش که واقعاً گران‌ترین کتاب دنیاست

سرقت احمقانه کتاب 8 میلیون دلاری

٩٧/٠٩/٢٢
چهره هفته

چهره هفته 560

٩٧/٠٩/٢٢

بترس و بمیر ولی لایکم کن

٩٧/٠٩/٢٢