ميرزا بنويسي در روزگار قلندرها

ميرزا بنويسي در روزگار قلندرها

نویسنده :

 گاهي اوقات نوشتن از بعضي نويسندگان مثل اين است از کسي يا چيزي تعريف کنيد در حالي که همه آن را ديده‌اند و حتي خيلي بهتر از شما آن را مي‌شناسند. نوشتن از «جلال آل احمد» و آثار او هم دقيقا همين حکايت است. همه مردم جلال را مي‌شناسند و با آثارش کمابيش آشنا هستند. البته اين آشنايي با جلال به معناي خواندن تمام آثار او نيست. چه بسا خيلي‌ها هنوز کتاب‌هاي معروف جلال را نخوانده‌اند و جاي کتاب‌هاي بي‌نظير اين نويسنده در کتابخانه شخصي‌شان خالي است. کتاب‌هايي که نه تنها گذر زمان بر جذابيت‌شان تأثير ندارد بلکه روز به روز خوانندگان بيشتري را به سمت خود مي‌کشاند و اين دليلي ندارد جز اعجاز قلم جادويي و خواندني جلال.

اگر آثار «جلال آل احمد» را به چند دسته کلي تقسيم کنيم، محبوب‌‌ترين کتاب‌هاي جلال نظير «مدير مدرسه»، «نون و القلم» و «نفرين زمين» در دسته داستا‌ن‌هاي بلند قرار دارند. آثاري که مواد خام‌شان مردمند و زندگي اجتماعي را از نگاه فرهنگي و مذهبي جلال به تصوير مي‌کشند. شايد در بين اين آثار «نون و القلم» يکي از بهترين‌ها باشد. چراکه اين کتاب گزارشي از اوضاع اجتماعي و سياسي است که بر خلاف ديگر کارهاي جلال آل احمد در قالب يک داستان طنز بازگو مي‌شود و سرشار است از شيوه‌هايي که در نوع خود تازگي دارند. سبک قصه‌گويي در اين داستان عاميانه است و اين خود داستان انتقادي «نون و القلم» را بيش از پيش جذاب مي‌کند.

داستان «نون و القلم» گرچه ريشه در تاريخ واقعي ندارد اما مؤلف آن يکي از فرقه‌هاي مذهبي را از جامعه ايران انتخاب کرده و در مورد آن داستان را پرورش داده است. اين داستان دو عنصر رمز گونه دارد که عبارتند از زمان و مکان. داستان گرچه داراي دو بخش است اما بخش اول ارتباط کمي به بخش دوم دارد. تقريبا مي‌توان گفت کتاب داراي دو داستان جداگانه است که اولي بسيار کوتاه و دومي بلند است. روايت کتاب همانند داستاني است که در فضاي افسانه شکل گرفته باشد. جلال در اين داستان با لحني انتقادي و نگاهي ريزبينانه موفق مي‌شود تصوير زنده‌اي از ترس و وحشتي که مردم در آن به سر مي‌برند و انتظار عدل و رهايي از ظلم را، ترسيم کند.

«...براي اين‌که روي آب بيايي فقط بايد سبک باشي؛ اما مرواريد هميشه ته آب مي‌ماند. مگر غواص دنبالش بفرستي. براي شرکت در حکومت کافي است کمي باهوش باشي و بفهمي کشش قدرت به کدام سمت است. بعد هم بلد باشي چشمت را ببندي، البته اوايل کار؛ چون بعد عادت مي‌شود و حتي چشم باز وجدان هم چيزي را نمي‌بيند. کاري که مرد مي‌خواهد، پشت کردن به اين خوان يغماست.»

نظرات کاربران
کد امنیتی