چطور برخی ناشران ما را  دور می‌زنند؟
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

نویسنده : الهام یوسفی

بق معمول مشغول گشت‌وگذار در فضای مجازی هستید. همان‌طور که صفحه را بالا و پایین می‌کنید مثل دیروز و روز قبلش، آدم‌هایی را می‌بینید که با کتاب x عکس گرفته‌اند، یکی با فنجان قهوه و چند پاستیل شکلاتی کنارش، آن یکی با ژستی که جلد و عنوان کتاب را هم نشان می‌دهد، حتی چند سلبریتی همیشه در صحنه را می‌بینید که در صفحه‌شان از کتاب  x تعریف و تمجید کرده‌اند. در صفحه‌ای دیگر، از مراسم باشکوه جشن امضای کتاب، که به چاپ nام رسیده و در فلان محفل ادبی منعقد می‌گردد، آگاه می‌شوید. آن هم جشن امضایی با حضور نویسنده با استعداد کتاب و آقای «الف.ب.جیم» منتقد ادبی که البته شما نمی‌دانید پسرعموی ناشر است و یکی از سرمایه‌گذاران همین کتاب و نیز حضور خانم «نون.کاف»، باز هم یک بازیگر نسبتا کتاب‌خوان! عجب! پس حتما این کتاب خوبی است و باید خرید و خواند. در واقع شما آن‌قدر به دفعات متعدد آن کتاب را در فضای مجازی ملاقات می‌کنید که به عنوان یک دوست‌دار فرهنگ مطالعه، زشت می‌دانید اگر کتاب را نخرید، نخوانید و با آن خویش‌انداز اینستاگرامی پسند نیندازید. اما حقیقت چیست؟ آیا شما واقعا به سمت خریدن یک کتاب خوب هدایت شده‌اید یا دارید بازی می‌خورید. برای دانستن این موضوع مطلب زیر را بخوانید.

پرفروش کی بودی تو؟  
آیا پرفروش‌ بودن، نشانه خوب بودن کتاب است؟ پاسخ به این سوال کمی سخت است. چون در همه دنیا پرفروش بودن می‌تواند نشانه قدرتمندی کتاب باشد، اما از طرفی در همه جای جهان تیراژ بالای کتاب، نه شرط لازم است و نه کافی. یعنی ممکن است یک کتاب بسیار خوب اصلا فروش خوبی نداشته باشد و مدت‌ها طول بکشد تا دیده شود. مثل برخی از آثار درجه یک ادبیات جهان از جمله آثار «فرانتس کافکا» که مردم در زمان زندگی‌اش حتی نامش را نشنیده بودند. در واقع بیش از این‌که میزان فروش یا تعداد چاپ مهم باشد ثبات در فروش یک کتاب مهم است. ممکن است کتابی در دوره کوتاهی به دلایلی عجیب از جمله بازی‌های پشت پرده ناشران، پرفروش شود اما بعد از شش ماه کاملا فراموش شود و کسی سراغش را نگیرد. 
حسِ «اگه نخری، از دستت رفته»
روش‌های مختلفی وجود دارد که خیلی زیرپوستی به برخی از آن‌ها در شروع مطلب اشاره کردیم. یکی از آن‌ها مانور زیاد و بیش از حد در فضای مجازی روی کتاب است. تا جایی که خواننده معمولی- نه خواننده حرفه‌ای کتاب- به اشتباه آن را کتاب خوب و مقبولی می‌بیند و سراغش می‌رود. از جشن امضاهای مختلف با حضور آدم‌های مشهور گرفته تا تبلیغ مداوم ناشر در پست‌های اینستاگرامی‌اش تا جایی که آدم فکر می‌کند اگر آن کتاب را نخرد و نخواند از قافله تمدن عقب می‌ماند. البته کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای که راه و روش تخصصی خودشان را برای انتخاب کتاب دارند معمولا اسیر این بازی نمی‌شوند اما طیف معمولی کتاب‌خوان به تله می‌افتد و نتیجه‌اش می‌شود تعداد زیادی آدم که مدام سراغ آن کتاب را از کتاب‌فروشی‌های شهر می‌گیرند و در نتیجه کتاب‌فروش آن کتاب را می‌آورد، می‌گذارد در ویترین(!) که یعنی به خدا ما این کتاب را داریم. عاشقانه‌های خوش‌فروش «جوجو مویز»، یعنی همان «من پیش از تو» و «من پس از تو» از جمله این کتاب‌ها هستند. در ضمن اگر نویسنده کتاب خودش چهره باشد، ترجیحا در عالم هنر یا ورزش، دیگر ناشر به هیچ وجه دغدغه فروش کتابش را ندارد. چون فقط لازم است نویسنده یا مترجم کتاب یک جشن امضا برگزار کند، یا عکس خودش با کتاب چاپ شده‌اش را بگذارد در صفحه شخصی و هزارتا هزارتا بفروشد، بدون این‌که کسی بپرسد آیا این کتاب ارزش خریدن و خواندن دارد؟
فلّه فلّه تا ملاقات چاپ nام
روش دیگری که برخی ناشران برای ایجاد جو کاذب در اطراف کتاب‌شان ایجاد می‌کنند، تیراژ غیرواقعی است. قصه این است که کتاب با رانت‌بازی و استفاده از کانال‌های ارتباطی پسردایی و شوهرخاله به صورت فله‌ای به ادارات دولتی و نیمه‌دولتی فروخته می‌شود و به عنوان هدیه نوروزی یا مناسبتی به تک‌تک اعضای اداره اهدا می‌شود. همین هدیه‌ دادن‌های فله‌ای و بدون هدف باعث افزایش تیراژ و در نتیجه افزایش تعداد چاپ می‌شود. حالا این‌که چند درصد از آن هدیه گیرندگان آن کتاب را خوانده‌اند خدا می‌داند! در حقیقت این شمارگان چندصد هزارتایی، یا نوبت چاپ هفتاد و هشتاد و نود که ناشر روی آن مانور می‌دهد و آن را نشانه قدرت و ارزشمندی اثرش می‌داند، نشان‌دهنده استقبال مردم و علاقه‌شان به کتاب نبوده، بلکه نشان از تمایل اداره‌ای خاص به آن ناشر یا نویسنده دارد که باعث ایجاد جو کاذب اطراف کتاب شده است، حالا بگذریم از آدم‌هایی که از واسطه‌گری برای فروش این کتاب به آن اداره امرار معاش می‌کنند و پول‌های تمیز فرهنگی(!) به جیب می‌زنند. اگر کنار این دم و دستگاه رانت‌بازی، ناشر بتواند یا شانس بیاورد و به هر طریقی چند جایزه ضعیف و ناشناخته هم از برخی محافل ادبی بگیرد، دیگر بارش را بسته، می‌تواند فهرست آن جوایز را روی کتاب یا پشت آن درج کند و خوشحال باشد که نانش را در روغن بازار کتاب فرو کرده است.
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

در باب چیستی و چرایی شاخ

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

از قضا سرکنگبین صفرا نیفزاید لطفا!

٩٧/٠٤/٢٤
پایان نامه

مفاهیم ارزنده پراید

٩٧/٠٤/٢٤
شاخ هفته

سقوط یک امپراطوری

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

رقص بی سلیقگی

٩٧/٠٤/٢٣
یادداشت

خطر وارونگی، احتیاط کنید

٩٧/٠٤/٢٣
آنتن

معمای چونگ

٩٧/٠٤/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 543

٩٧/٠٤/٢٨
ْآنتن

بازگشت به خانه پدری

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

افسردگیِ بعد از جام جهانی

٩٧/٠٤/٢٨
شاخ هفته

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٨
تلگجیم

تلگرام طلایی 543

٩٧/٠٤/٢٨
شگرد

اگر شما هم پسوردها را حفظ نمی‌کنید...

٩٧/٠٤/٢٨
دات کام

PUBG قاتل حرفه‌ای زمان

٩٧/٠٤/٢٨
مینیمال

#گربه_ها

٩٧/٠٤/٢٨
انواع و اقسام مزاحمت هایی که هر روز در اینترنت با آن سر و کار داریم

#مگس_های_اینترنتی

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

رابطه علی مطهری و رفع فیلتر توئیتر

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

زنان علیه زنان

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

برای هشتمین شگفتی دنیا

٩٧/٠٤/٢٨
پایان نامه

ماجرای ساعت 13

٩٧/٠٤/٢٨