میم من را خوب بشناس
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

نویسنده :

من جنسی از درست‌ها و غلط‌ها، روحی از راه‌های رفته و نرفته، اکنون در آستانه سی سالگی غرق در دنیای روزمرگی.

سی سال، سی سال گذشت و غافل از آن‌که یک دم بایستم و پاسخ به این سوال خود بدهم که آیا راه رفته و در پیش رو درست است؟ من در مرز سی سالگی شک می‌کنم به خودم به زندگی و به هر آنچه اطرافم هست. دنبال تغییرم اما چه تغییری باعث ایجاد رضایتمندی نسبی از خود خواهد شد؟ نمی‌دانم چند سالت هست و آیا این سی سالگی مبهم را از سر گذراندی یا خواهی گذراند. به واسطه‌ جلاد زمان رسیدم به این گلوگاه و من مانده‌ام در خود که چرا و چگونه و چطور؟

به خواسته‌هایم رسیده‌ام، به آرزوهایم رسیده‌ام، اما چرا باید چنین باشم و این سی سالگی را با درد روحی از سر بگذرانم. چرا هر چه می‌خواهم درکش کنم از انجامش عاجزتر و ناتوان‌تر می‌شوم و مانند کودکان بغض گلویم را می‌فشارد. زندگی همین است زندگی باید کرد، جواب خیل آدم‌هاست که می‌آیند و می‌گویند و می‌روند.

ولی این سوال همه بشریت است، زندگی را چگونه باید زندگی کرد؟ تصمیماتش بر چه اصولی باشد و اساس اعتقاداتش چیست؟ حرف از ظاهرسازی‌ها و دورویی‌ها نمی‌زنم. حرف می‌زنم از میم خودم که وقتی با من روبه‌رو می‌شوم به خود چه جوابی خواهم داد؟ خودم را که نمی‌توانم فریب دهم و به راحتی این من، مرا باور کند. من از هر کس دیگری به خود سخت‌گیرترم و انتقادات بی‌رحمانه‌ای به خود دارم. شاید آزارم به شخصی، موجودی حتی مورچه‌ای هم نرسیده باشد. اما خوب می‌دانم آزاررسان فکری و روحی خودم هستم، چون مدام درگیر این نشخوار فکری‌ام که مرا ذره ذره نابود می‌کند.

به‌راستی من در حوالی این سی سالگی چه می‌کنم؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها