یازده سالگی‌ها
یادداشت

یازده سالگی‌ها

نویسنده : الهام ابراهیم زاده

وقتی گفتند تولد یازده سالگی جیم است احساس عجیبی پیدا کردم. یازده سالگی خیلی خوب است! اما من بیست سالگی‌ها را بیشتر دوست دارم و سی‌ سالگی‌ها را بیشترتر! یازده سالگی جیم یعنی سی سالگی من و کمی بیشتر از سی سالگی.

روزهای اولِ اول جیم توی بیست سالگی‌هایمان و کمی قبل از بیست سالگی‌هایمان دور هم جمع شدیم، فکر کردیم، طرح زدیم، ایده دادیم، نوشتیم و دنیای بیست سالگی‌هایمان را شریک شدیم با دنیای بیست ساله‌ها و کمی قبل از بیست ساله‌ها. امروز اما جیمِ یازده ساله، از فکر و طرح و ایده و نوشته و دنیای بیست سالگی‌ها و کمی قبل از بیست سالگی‌ها و سی سالگی‌ها و کمی بعد از سی سالگی‌هاست.

همه این‌ها یعنی اضافه شدن. نمی‌گویم اضافه شدن به سِن، اضافه شدن به یک عدد! من می‌گویم اضافه شدن به مَن؛ اضافه شدن به یک انسان ... و بیست سالگی‌ها و کمی قبل از بیست سالگی‌ها شروع اضافه شدن است. جوانی با قدرت جادویی‌اش شروع می‌کند به گشتن و جمع می‌کند همه چیز را: احساسات را، آگاهی را، اندیشه را، شادی را، فن را، هنر را، ‌حرفه را، درک را، شعور را، آرامش را، جنگیدن را، صبر را، انسانیت را ... جادوی جوانی جادوی اضافه کردن است، جادوی جمع کردن است... 

حالا هر جا که هستی جادوی جوانی‌ات را قدر بدان. چون وقتی می‌رسی به سی سالگی‌ها و کمی بعد از سی سالگی‌ها با جادوی بیست سالگی‌ها و کمی قبل از بیست سالگی‌ها می‌توانی معجزه کنی! معجزه حکمت با آگاهی که جمع کردی. معجزه عشق با احساساتی که درک کردی، معجزه خلق با هنری که داری، معجزه ابداع با فنونی که می‌دانی و... معجزه است چون تا تکان دادن دنیا هم پیش می‌رود. و البته معجزه بزرگ سی سالگی‌ها و کمی بعد از سی سالگی‌ها فهمیدن رازی است به نام سختی ... که سختی ضعف نیست،‌ عینِ قدرت است.

عالِمی می‌گوید وجود آدمی جایی است که می‌تواند تمام هستی را در خود جای دهد و خدا به اندازه آن چه او در وجود دارد به او افاضه می‌کند.*

جیم یازده سال است که آمده تا چوب جادویی جوانی را به دست تک‌تک‌مان بدهد. امید که تا صد و بیست سالگی‌ها و خیلی بعد از صد و بیست سالگی‌هایش کارش همین باشد. جیم یازده سال است که آمده تا به بیست سالگی‌ها و قبل و بعد از بیست سالگی‌ها اضافه کند... ‌تا تو به خودت اضافه کنی تا به دیگران اضافه کنی تا به دنیا اضافه کنی آن چیزی را که بایسته و شایسته اضافه شدن به انسان است و بایسته و شایسته اضافه شدن به دنیای انسان‌هاست... و به نظرم نیست بایسته‌تر و شایسته‌تر از خدا برای وجود انسان.

 

* نقل به مضمون از کتاب «راز راز، تفسیر دکتر دینانی از گلشن راز – کریم فیضی – ص ۱۳۰»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها