بخشندگی به توان بی‌نهایت
روایت هایی درباره وقف های کوچکی که فراموش می کنیم

بخشندگی به توان بی‌نهایت

نویسنده : اکرم انتصاری

 چند روزی از هفته‌ای که به نام هفته وقف در تقویم‌ها ثبت شده می‌گذرد، شاید بهتر بود در آن روزها از وقف و جایگاهش حرف بزنیم اما ترجیح دادیم این موضوع را بگذاریم برای روزهایی که به نام بزرگ‌ترین و بخشنده‌ترین شخصیت جهان نامگذاری شده؛ به نام پیامبرمان. پیامبری که همه عمر و زندگی و دارایی و خانواده‌اش را وقف بشریت کرد. درفرهنگ لغت‌ «وقف» را این‌طور معنی کرده‌اند که: «آن چه کسی از ثروت خود جدا می‌کند تا در کارهای عام المنفعه از آن استفاده کنند». اما به نظرتان وقف فقط شامل حال کسانی می‌شود که ثروت بزرگی دارند یا قطعه زمین گسترده‌ای برای ساخت مسجد، مدرسه، درمانگاه، بیمارستان یا ...؟ شاید باید وقف کردن را از زاویه دیگری هم دید. می‌خواهیم در چند روایت از وقف‌هایی بگوییم که ممکن است در توان هر کدام‌مان باشد و از آن بی خبر باشیم.

دقیقه‌های وقف‌شدنی

با عطیه از طریق یک جمعیت دانشجویی نیکوکاری آشنا شدم. عطیه دانشجوی رشته داروسازی بود و زمانش را طوری تنظیم کرده بود که هم از درس و دانشگاه عقب نماند هم از فعالیت در جمعیت. او معلم کلاس درس بچه‌های بی‌سرپرستی بود که به دلیل هر مشکلی نتوانسته‌اند در مدرسه درس بخوانند. 11-10 دانش‌آموز داشت، چند دانش‌آموزش کلاس دومی بودند، چند نفرشان پنجمی. یک دانش‌آموز کلاس اولی داشت و مابقی سوم و چهارمی بودند. عطیه سر تا پا حوصله بود و همه بچه‌ها را در یک کلاس طوری مدیریت می‌کرد که هیچ‌کس از کلاس خسته نشود. یک روز که با عطیه درباره کلاس‌ها و انگیزه‌اش حرف می‌زدیم گفت مادرش از زمانی که مامان بزرگش به رحمت خدا رفته است، چهارشنبه‌هایش را وقف خانه سالمندان کرده و یک روز را در کنار آن‌ها می‌گذراند، هم خودش سرحال‌تر می‌شود هم دل سالمندانی را شاد می‌کند که هر کدام برایش بوی پدر و مادرها را می‌دهند. همین موضوع باعث شده است عطیه به فکر بیفتد و قسمتی از زمان خالی‌اش را وقف درس دادن به دانش‌آموزان بی‌سرپرست کند. چه چیزی بهتر از وقف زمان و علم آن هم با آثار دنباله‌دار و نامتناهی.

حتی پرنده‌ها هم...

موضوع ارائه‌مان مشخص شد. باید با فرهاد و مهران درباره وقف تحقیق و در قالب پاورپوینت پیاده‌اش کنیم. اطلاعات‌مان کافی نبود و این شد که هر کدام نشستیم به جست‌وجوی سوالاتی که در مورد وقف داریم. فرهاد درباره بزرگ‌ترین وقف‌ها به نتیجه رسیده بود و مهران هم جست‌وجویش را با تاریخچه و روایات موجود در مورد وقف ادامه می‌داد. من هم بعد از جست و جوی چند کلید واژه رسیدم به جالب‌ترین وقف‌های ایران. جریان بعضی از وقف‌ها آن‌قدر جالب و متفاوت بود که دلم نیامد برای مهران و فرهاد نگویم. مثلا یک جا آمده بود واقفی در اصفهان یک زمین را وقف آن کرده است تا بعد از برداشت گندم و جو و تسویه حساب دستمزد کارگرها و کشاورزها، گندم و جو را انبار کنند و زمستان آن‌ها را در همان زمین بریزند تا هیچ پرنده‌ای از گرسنگی نمیرد. یا این که فردی در سال‌های بسیار دور زمینی را برای نگه‌داری از سگ‌های نگهبان کاروانیان وقف کرده است تا در زمانی که صاحب کاروان به زیارت حرم امام رضا(ع) می‌رود ضمن نگه‌داری از سگ‌ها در آن زمین، خوراک‌شان هم تامین باشد. خلاصه که دامنه وقف‌ها آن قدر متنوع بود که تصمیم گرفتیم ارائه‌مان را به موضوع وقف‌های کوچک و شدنی برای همه، تغییر دهیم.

اکسیر جاودانگی

دلم لک زده بود برای خانه خاله مهین که خاله بزرگ باباست. برای بابا، بوی مادر بزرگ را می‌دهد و برای من شبیه یک راوی گرم و خوش‌صدا پر از حکایت و تمثیل و شعر که قرار نیست هیچ وقت کهنه شود. داستان خاطرات خاله مهین این بار رسیده بود به آدم‌های بزرگ ییلاق آبا و اجدادی‌اش، به گُلیِ روستا. گلی که سنی نداشت اما مناعت طبعش او را وصل کرده بود به آدم‌های بزرگ روستا. خاله مهین می‌گفت گلی، دوست دوران کودکی‌اش بوده و گل سرسبد دخترهای جوان روستا. از میان کرور کرور خواستگاری که داشت به عموی خاله مهین «بله» گفت و شد زن عمو گلی. مهریه‌اش یک قطعه زمین بود. گلی، دستش سبز بود و هر دانه‌ای که می‌ریخت و هر نهالی که می‌کاشت پر ثمر بود. چند سال بعد یک چاه آب در همان زمین که مهریه گلی بود پیدا شد و گلی هم چاه آب را وقف زمین‌های همسایه کرد. از برکت چاه آب و تقسیم آن میان قطعه زمین‌های دیگر سبزی باغ‌ها و درخت‌ها مثل تخته فرشی بود که روی زمین‌های آن قسمت روستا پهن شده بود و در هر سمت و سویش گلی روییده بود و پروانه‌ای به روی گل نشسته بود. خاله مهین می‌گوید حالا گلی چند سالی می‌شود که دستش از دنیا کوتاه است اما چاه آب وقفی‌اش زمین و آدم‌ها را سیراب می‌کند و گردو و بادام درخت‌های زمینش بچه‌های روستا را. اصلا به همین خاطر است که می‌گویند وقف، صدقه جاریه است. 

زیر سایه وقف

در یکی از سخنرانی‌های ماه محرم، صحبت سخنران از کارهای کوچک اما عملی بود. می‌گفت همه چیز را این قدر سخت و پیچیده نکنید. قدیم‌ترها کودکی که به دنیا می‌آمد درختی می‌کاشتند و میوه‌اش را به نیت همان نوزاد وقف می‌کردند، همین قدر ساده و خوشایند. حالا اگر هر دختر و پسری در روز ازدواج‌شان و یا به مناسبت هر خرده خوشبختی و دلخوشی کوچکی درختی بکارند و سایه‌اش را وقف کنند چه اشکالی دارد؟ شاید یک نفر عاشق طبیعت باشد یک روزش را وقف طبیعت کند. یکی عاشق دریاست، خب می‌تواند پول جیبش را وقف خرید ماهی از صیاد بکند و ماهی را به دست نیازمندی برساند. می‌گفت درکتابی خوانده است دو نفر مهر و محبت‌شان را وقف کرده‌اند. چه طور؟ به این شکل که به بیمارستان‌های مختلف شهر سر بزنند و بالای سر بیمارهای ناامید آهسته آهسته جملاتی را رد و بدل کنند. جملاتی مثل این که: «چشم‌هایش را نگاه کن! چه چهره شادابی! چه قدر دوست داشتنی و سرحال به نظر می‌آیی». وقف می‌تواند همین قدر شیرین و در دسترس باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شگرد

چطور بدون اجازه در اینستاگرام تگ نشویم؟

٩٧/٠٧/٢٦
فتوچاپ

فتوچاپ 553

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

نانِ توریسم را آجر نکنید

٩٧/٠٧/٢٦
تلگجیم

تلگرام طلایی 553

٩٧/٠٧/٢٦
آنتن

ای دودی که می­روی به حلقم ...

٩٧/٠٧/٢٦
شاخ هفته

پیراهن پیچ اسکن گل‌گلی

٩٧/٠٧/٢٧
نگاهی به افزایش دوربین های موبایل و کاربردشان در عکاسی

#camera_phone

٩٧/٠٧/٢٦
این روزها نه تنها اینستاگرامرها و توئیتری‌ها رابطه دوستانه‌ای با هم ندارند که گاهی لشگرکشی هم می‌کنند

توئیت علیه پست

٩٧/٠٧/٢٧
5 قدم و چند نکته در مدیریت مصرف مواد غذایی

چطور مفید و به صرفه بخوریم؟

٩٧/٠٧/٢٧
جارچی

جارچی 553

٩٧/٠٧/٢٧
درباره «شاهین ایزدیار» که در مسابقات پاراآسیایی یک فوق ستاره بود

مایکل فلپس ایرانی

٩٧/٠٧/٢٧
به بهانه محبوبیت فصل سوم سریال دلدادگان

جادوی آقای هادی

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

کنار قدم‌های جابر (قسمت سوم)

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

دروغ فروشی

٩٧/٠٧/٢٦
پایان نامه

ما و این همه ورزش پنهانی

٩٧/٠٧/٢٦
چهره هفته

چهره هفته 553

٩٧/٠٧/٢٦
کاروان پاراآسیایی کشورمان با مجموع 136 مدال، حسابی درخشید

خودباوری در حد تیم ملی

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

توئیتر

٩٧/٠٧/٢٧
یادداشت

با آقای جابز آشنا شوید

٩٧/٠٧/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و بسته‌های خاک بر سری

٩٧/٠٧/٢٧