جارچی 515
جارچی

جارچی 515

نویسنده : ایمان فروزان نیا - فرانک باباپور

به قدم ما یا قدم شما؟

رئيس‌جمهور در سفرش به زاهدان گفته: «به همه بانوان ایران و همه جوانان قول می‌دهم یکی از برنامه‌های دولت دوازدهم این است که مدیریت جامعه را قدم به قدم به جوانان و بانوان واگذار کند.» فقط متاسفانه تعداد قدم‌هاي لازم و طول قدم‌ها مشخص نيست! الان رئيس‌جمهور به تجربه‌اي دست يافته كه خوب مي‌تواند مبهم حرف بزند و ما را اميدوار كند. اگر قبلا مي‌گفت برنامه صد روزه، هم صد مشخص بود چندتاست، هم روز معلوم بود چقدر طول مي‌كشد، براي همين آخر اين صد روز مي‌توانستيم سوال كنيم پس كو؟ چي شد؟ ولي الان قدم به قدم هيچ چيزش مشخص نيست. شايد چند قدم بگذرد و بپرسيم خب؟ بگويد به قدم شما نه، به قدم خودم! مثل دروازه‌هاي گل كوچيك قدیم كه دروازه‌ها يكي درنمي‌آمدند مگر يك نفر ثابت با قدم خودش هر دو دروازه را اندازه بگيرد و تازه بي‌طرف باشد، وگرنه همان هم كوچك و بزرگ داشت! خلاصه اين‌كه ما هم فعلا مي‌توانيم در هواي پاييزي براي خودمان قدم بزنيم، تا ببينيم قدم‌هاي رئيس‌جمهور به كجا مي‌رسد و چه مي‌شود!

---

اگر اینستاگرام نبود!

خدا خير بدهد آن عزيزي را كه اينستاگرام را اختراع كرد، بعد آن عزيزي را كه امكان بستن آي‌پي ايران را گذاشت كه خوشبختانه كار نكرد! اگر اين اينستاگرام نبود ما اعتراضات جهاني و ايضا درخواست‌هاي جهاني‌مان را كجا مطرح مي‌كرديم؟ كجا مي‌رفتيم دست به دامان خانم ماریا کوماندنایا مي‌شديم كه «حالا اين‌جا اين دامنو پوشيدي عيبي نداره، ولي وجدانن روز قرعه‌كشي بلندتر بپوش ما هم بتونيم ببينيم!» البته منظورشان برنامه قرعه‌كشي بود كه يك‌وقت به‌خاطر پوشش مجري بالكل سانسور نشود! كجا مي‌توانستيم به برادر «كافو» يادآوري كنيم دستش بد مي‌آورد و تا مي‌تواند با همان پايش بازي كند و سمت كارهاي دستي نرود كه بد مي‌بيند با اين سق سياهش و چندتا تذكر لازم ديگر هم در مورد اعضاي خانواده و بستگانش بدهيم؟ كجا مي‌توانستيم برويم از داداش رونالدو درخواست كنيم در بازي با ما تكنيك نزند و ترجيحا مانند مهدي طارمي 5 ساله از بوشهر فوتبال بازي كند؟ از اين دوستان كه گذشت، ولي وجدانا اگر بچه‌دار شديد و بچه‌تان گريان آمد خانه و گفت فلاني توپش را گرفته يا معلمش كم نمره داده، اول بزنيد توي دهان خودش! شايد آن موقع نداند چرا، ولي 10 سال بعد که به جمع غر زننده‌های مجازی نپیوست مي‌فهمد چرا!

---

شعارهای الکی‌ات تو حلقم

 این هفته یک خبری خواندم که فکم افتاد. گویا نوشابه انرژی‌زا ردبول در تبلیغاتش به عنوان شعار نوشته «ردبول به شما بال میده» بعد یک آقایی که بعد از خوردن رد بول بال درنیاورده، از این کمپانی شکایت کرده و موفق شده در دادگاه 13 میلیون دلار غرامت بگیرد. فکرش را بکنید یارو به خاطر یک شعار الکی شرکت نوشابه که هر اسکلی (منظورم پرنده است و قصد جسارت به کسی را ندارم) می‌فهمد چاخان است، شکایت کرده و پول گرفته آن وقت مسئولان ما راست راست توی صورت مردم شعار‌های الکی می‌دهند و دست آخر هم یک ردبول باز می‌کنند و رویش می‌خورند تا همه شعارها را بشوید ببرد پایین. فکرش را بکنید اگر می‌توانستیم از مسئولان بابت شعارهای الکی‌شان شکایت کنیم و پول بگیریم تا حالا یک نفر هم زیر خط فقر نداشتیم تا وزیر کار، نیاید بگوید «در حال حاضر آمار افرادی که در کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند، کمتر از 40 میلیون نفر است.» اتفاقا یک جوری هم این جمله را گفته‌ است که انگار خیلی اتفاق خاصی نیفتاده است. یک «چیز خاصی نیست» خاصی توی جمله بندی‌اش هست که آدم اصلا رویش نمی‌شود بگوید داداش این یعنی حدود 50 درصد مملکت. در این‌جا جا دارد به آن مرد ردبول خورده که بال درنیاورده بگوییم داداش بیا اینجا تا ببینی صحبت‌های بعضی از مسئولان واقعا به بعضی‌ها شاخ و گاهی هم گوش مخملی می‌ده، حالا درست است که جای بال را نمی‌گیرد ولی به هر صورت، حال خودش را دارد. 

 

---

رئیس فدراسیون‌های روسری دوست

 مطلع شدیم که رئیس فدراسیون کبدی از حضور در انتخابات این فدراسیون انصراف داده است. چه کسی فکرش را می‌کرد یک روسری این‌قدر تبعات داشته باشد، البته اگر از زوایای دیگر به ماجرا نگاه کنید می‌بینید که این موضوع خیلی هم بد نشد، اساسا در ایران یک سری رئیس فداراسیون داریم که کلا عوض نمی‌شوند و همیشه هستند، حتی بعضی وقت‌ها آن‌قدر از کار رئیس فدراسیونی خسته می‌شوند که محض تنوع برای رئیس‌جمهور شدن هم اقدام می‌کنند و باز برمی‌گردند پشت میز ریاست فدراسیون. حالا می‌شود امیدوار بود که به بهانه‌های مختلف شاهد چرخش و پویایی مدیران در بعضی فدراسیون‌ها باشیم، این بار با روسری، شاید فردا با شلوارک چهارخانه و پس فردا با دمپایی لاانگشتی. 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠

سوتی‌های عجیب

٩٧/٠١/٢٥
پایتخت 5 با چند قسمت طلایی به ایستگاه آخر رسید تا بیشتر از قبل حسرت قسمت‌های کشدار و خسته‌کننده آن را بخور

آب بندی سیروس و محسن

٩٧/٠١/٢٥

شلنگ آب در پایتخت

٩٧/٠١/٢٥
چرا همیشه از تماشای ماجراهای خانواده معمولی‌ لذت می‌بریم؟

پایتخت قلب‌ها

٩٧/٠١/٢٥
درباره سریال‌هایی که با فصل دوم‌شان خاطرات خوب‌مان را خراب کردند

کشششششدار و مریض

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران سریال «گلشیفته» در شبکه نمایش خانگی

سندروم سریال‌سازی فست‌فودی

٩٧/٠١/٢٥
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
فتوچاپ

فتوچاپ 531

٩٧/٠١/٢٥
ساختنیجات

پیشنهادهایی برای کتاب‌بازهای کتاب به دست

٩٧/٠١/٢٥
شاخ هفته

عاشق نشدی، طعنه مزن عشاق را!

٩٧/٠١/٢٥
جارچی

جارچی 531

٩٧/٠١/٢٥
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
تلگجیم

تلگجیم 531

٩٧/٠١/٢٥
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و حرص دنیا

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

بخند و بترس

٩٧/٠١/٢٥